۱۳۹۳ مهر ۸, سه‌شنبه

خدمت ۳

خدمت ۳
..
والاترین ارزش برای زندگی، خدمت نمودن به دیگران است.
در این جهانی که از ابتدا تا انتهایش تا بحال به سیزده میلیارد سال نوری مسافت رسیده است، یعنی
اگر با سرعت نور حرکت کنیم، سیزده میلیارد سال طول می کشد تا از یک طرفش
به آن طرف ِ دیگر برویم، و شاید خیلی بیشتر از این هم بزرگ تر باشد،
بدنیا آمدن و زندگی کردن و مرگ، به نظر موضوعی بی هدف و بی معنی می نماید.
تلاش پدر و مادر برای بزرگ کردن ِ فرزند و رشد فرزند و خود آن ها پدر و مادر شدن و پس از آن
هر کدام از پدر و مادر ها، نسل به نسل از بین می روند و نسل بعدی همان زندگی و خورد و
خوراک و گذران ِ زندگی را با وسایل مدرن تری دارند.
ولی در همه دوره های زندگی چه چیزی برای بدست آوردن بوده است؟ به چیزی رسیده ایم؟
فلسفه- ریاضی- تکنیک یا هنر، هر کدام به نوعی زندگی را برایمان تعریف می کنند
و به نوعی زندگی را توجیه می کنند.
آیا هدف از زندگی، حل مشکلات و مسائل ریاضی است، آیا هدف از زندگی، ساختن ِ خانه، اتوموبیل
یا هواپیمای مدرن تر است، آیا هدف از زندگی، کشیدن ِ نقاشی های زیبا و خوش رنگ و یا سمبولیک
و یا متفکرانه است؟
به زندگی یه حیوانات که نگاه کنیم، هر کدام برای زنده ماندن، دیگری را شکار می کنند و این مبارزه
برای شکار کردن و شکار نشدن و فرار از دست شکارچی، صحنه های مختلفی دارد.
زنده ماندن های آنها برای چیست؟
وقتی یک آهو با بچه اش برای آب خوردن به کنار رودخانه می آید و ناگهان سوسماری از آب بیرون
جهیده و بچه آهو را بدندان می گیرد، چه مفهومی برای ِ این ادامه زندگی باید قائل شد؟
بچه آهو ترس دارد و درد می کِشد و می خواهد فرار کند و مادر اشک می ریزد.
دل ِ مادر ِ آن بچه آهو چه بلوائی را دارد و چه احساسی از این بیچاره گی در کمک به فرزندش دارد؟
در صحنه ای، یک کرگدن دوان دوان به سوسمار حمله می کند، سوسمار بچه آهو را رها می کند و
به داخل آب بر می گردد، ولی دیگر دیر شده است و بچه آهو جان می دهد.
کرگدن با نگاهی سئوالی به بچه آهو و با تکان دادن سری از تاسف بر می گردد
و دوباره به جنگل می رود.
بهترین و زیباترین قسمت در این جا، کمک کرگدن به بچه آهو می باشد.
انسان ها، گیاهان و حیوانات را برای زندگی ِ خود استفاده می کنند، آخرش که چی؟
.
این بی هدف بودن ِ زندگی و این سر در گم بودن ِ هدف از زندگی و ادامه دادن ِ آن به هر صورتی
که هست، افکار را به آن جا می رساند که ارزش زندگی و زنده بودن را زیر سئوال می برد و
برای زنده بودن، شرافت و اخلاق، الگو می شود.
زنده ماندن و زندگی کردن به هر صورتی، با پایمال کردن و صاحب شدن ِ امکانات ِ دیگران
به نظر غیر اخلاقی می آید.
چرا یک نفر، یکی دیگر را به ناحق، به قتل برساند که خودش زنده بماند؟ آیا این زنده ماندن
چه ارزشی دارد که برای ِ زنده ماندن، زندگی را، زنده ماندن را، از یکی دیگر به زور یا حیله
یا با سیاست بگیریم، برای اینکه خودمان زنده بمانیم؟
زنده بمانیم که چه؟ اینجاست که عزت نفس و غرور اجازه نمی دهد که با خیانت یا دروغ گوئی
یا با خواهش و التماس کردن، یعنی با کوچک کردن ِ خود، پیش دیگری، زندگی مان را طولانی
تر کنیم.
خیلی ها پای حرف خودشان می ایستند و توسط ِ قوی تر از خود، کشته می شوند ولی از
اصول و عقایدی که به آن اعتقاد دارند، دست نمی کشند. لااقل برای نگهداری کردن از
عقیده ای که درست می دانند، جان خود را از دست می دهند.
.
در ادامه دادن به این زندگی، اعتماد به کمک از جانب خداوند در مقابل مشکلات و بد سازی
های طبیعی چاره ساز نیست.
چند هزار سال است که قوی تر ها ضعیف تر ها را نابود می کنند.
کشور های قوی با لشگر کشی، کشور ضعیف تر را به زیر ِ کنترل ِ خود در می آورند و
در این راه هزاران هزار از مردم کشته می شوند و خداوند کاری نمی کند؟
در سیل و زلزله و توفان، مردمان ِ بسیاری نابود می شوند و زندگی ها بهم می ریزد
ولی خدا کاری نمی کند، خشکسالی می آید و حیوانات و گیاهان و انسان ها از بین میروند
ولی خداوند مانع نمی شود.
گویا امید به خداوند و کمک از طرف خدا، یک دلخوشی هست که بشر بخودش داده است
و خدا از آن دلخوشی خبر ندارد.
.
آنچه می ماند و قابل اجرا هست ولی با دعا کردن و امیدوار بودن به کمک خداوند نمی توان
بدست آورد، کمک به دیگر مردم برای رفع مشکلات آنها هست.
در جنگ ها، زلزله و سیل و توفان، اگر مردم به یکدیگر کمک کردند، باعث نجات و یا کمتر
صدمه دیدن دیگری می شوند، وگرنه خدا در این موارد کاری نمی کند.
اگر مذهبی ها کمک شخص دیگر را بخود، از طرف خدا تصور می کنند و می گویند که این
خواست ِ خداوند بود که آن دیگری به ما کمک کند، دلخوشی برای خود می سازند و به
کمک و نیت خوب و نیک آن دیگری «کمک کننده» بی احترامی می کنند.
.
آنچه مفهوم به زندگی می دهد، تلاش و کوشش برای راحت تر کردن و آسان تر کردن ِ
زندگی برای ِ دیگری هست و بطور خلاصه:
خدمت به دیگری، بزرگترین ارزش ِ زندگی است.
عبادت کردن ِ یک نفر از صبح تا شب و از شب تا صبح، نماز شب خواندن و دو ساعت
بیشتر نخوابیدن، چه کمکی و چه تاثیری در زندگی و گذران ِ روزانه یه او و یا دیگران دارد؟
شخص عابد و زاهد ِ دائم عبادت، به اجتماع که کمکی نمی کند، ولی برای گذران ِ زندگی،
خودش احتیاج به خوراک و آب دارد. موتور ِ بدن، احتیاج به سوخت دارد، که آنهم نان و
پنیر و گوشت و سبزیجات و میوه جات است.
عابد و زاهد ِ دائم عبادت، که خودش هیچ کدام از این مواد مصرفی را تولید نمی کند و به ناچار،
دیگران برایش خورد و خوراک را تهیه می کنند که این آقا یا خانم، دعا بخواند و عبادت کند.
پس عابدان و زاهدان ِ دائم عبادت، خود مزاحم و سربار، برای زندگی یه اجتماعی هستند.
برای پند و اندرز دادن، بزرگان ِ فامیل، در طول ِ روز، نیم ساعت، یک ساعت هم که به
پند و اندرز دیگران مشغول باشند، برای تمام ِ فامیل کافی است و دیگر یک مفت خور
لازم ندارند که در گرمای تابستان در جای ِ خنک به نشیند و به بهانه یه دعا و عبادت،
و در زمستان و سرما، در جای گرم به نشیند، بنام دعا و عبادت کردن و دیگران زحمت
بکشند، بکارند، شخم بزنند و درو کنند و آسیاب کنند و نان درست کنند و بدهند به این
مفت خور، خالی بند و وهم و خیال پرداز که از عظمت ِ خدا و کرامت و رحمت خداوند
صحبت کند.
مردمی که کار می کنند و نان و گوشت و لباس و کفش تهیه می کنند، بسیار بسیار
بیش از عابد و زاهد ِ دائم عبادت، در پیش خداوند عزیز هستند.
.
زاهد ِ ظاهر فریب، داد به مردم فریب
قسمت و رحمت بیان، سوره و امّن یُجیب
دست به جیب تو داشت، راحتی اش از تو دید
خانه و خورد و خوراک، گفت ز ِ لطف ِ حبیب
..
سوز
اول مهر 1393 – 23.09.2014

۱۳۹۳ شهریور ۱۶, یکشنبه

سوگنامه برای وطن - ۲

سوگنامه برای وطن - ۲ 
..
هر روز با خبری از رادیو، تلویزیون یا اینترنت که مستقیم یا غیر مستقیم راجع به وطن
می شنوم، می بینم یا می خوانم، دردی از تأسف و بی حمایت بودن وطن، بر
دلم چنگ می زند. و چاره ای را برای بهبود آن نابسامانی ها نداشتن، غمگینم می کند.
.
این نوشته برای همه آنهائی است که از میهن، از زادگاه، از خانه پدری ِ خود، دور هستند
ولی دلشان و فکرشان برای آبادانی و رفاه و آسایش مردم کشورشان در تلاتم است و
هر زمان که به فکر سرزمینشان می افتند، با تأثر و از بدون چاره بودن، به صحنه های روزانه
ای که مردم آنجا دارند، سری تکان می دهند که تاسف و بی درمانی را نشان می دهد.
.
مردم، نه تنها در سرزمین من، بلکه در بسیاری از کشور ها با خون دل زندگی می کنند.
مردم  یک یا دو کشور هم نیستند که هر روز با مشکلات بیش از اندازه برای کاری معمولی،
در تلاش زندگی هستند. بسیاری از کشور های بنام جهان سوم، با رنج و زحمت بیش
از اندازه ای معمول، برای هر کاری گرفتار هستند.
.
حالا در بسیاری از کشور ها جنگ هست، جنگ برای هیچ، جنگ برای فکری
و عقیده ای، که در آن کسانی که جنگ می کنند، دمیده شده است. فکری که
در کشوری دیگر اصلن مسئله به حساب نمی آید، چه برسد به آنکه برای آن بجنگند.
.
بزرگان مجهول، کسانی هستند که صحنه گردان اصلی برای ِ این نمایش ها هستند.
کسانی که اسمی از آنها در مدیا ها نیست، کسانی که رئیس جهور ها را، نخست
وزیران را و رهبران را تعیین می کنند. با داستان ها و نمایش هائی، مردم  به واقعی
بودن رأی خود قانع می شوند و قیافه دموکراسی در جامعه به نمایش در می آید
تا جامعه راضی باشد و شکایتی نداشته باشند تا اینان به کار خود راحت تر برسند.
.
پر واضح است که از وجود جنگ، تولید کنندگان اسلحه های جنگی منافع زیاد بدست
می آورند. چطور است که در مدیا ها از این مورد ها خبری نیست؟ آیا صاحبان مدیا
ها هم از منافع این جنگ ها سود می برند و  یا گردانندگان این جنگ ها و نا آرامی ها
مدیا ها را هم با پول و زور در کنترل خود دارند؟
.
برای ادامه دادن ِ جنگ، فقط مواد و وسیله های کشت و کشتار نیست که بکار برده
می شود وجود جنگ احتیاج بسیار به وسایل نقلیه، سوخت برای وسایل نقلیه، مثل
کامیون و هواپیما و کشتی و...، وسایل مخابرات، وسایل زندگی مانند کفش و لباس
و محل سکونت لازم دارد. مواد داروئی و پزشکی و جراحی لازم دارد و بقول
بعضی ها، که می گویند جنگ برای ما نعمت است...
گویا برای خیلی ها جنگ نعمت است.
ولی آیا جنگی که باعث کشته شدن هزاران و یا میلیون ها نفر انسان می شود، آیا
ارزش آنرا دارد که نعمت خوانده شود؟
جنگی که باعث از هم پاشیدن خانواده ها شده، باعث از کار افتادگی و نقص عضو
انسان ها شده است، برای چه کسی نعمت است؟
آنانکه از منافع جنگ سود می برند، مانند این است که خشت خانه هاشان را با
خون و خاک درست کرده اند. خشتی معمولی از خاک و آب بصورت گِل می شود و در کوره
ها پخته شده و آجر می شود، ولی خشت های خانه های اینان از خون و خاک درست
شده است. اگر خانه از بتون وسیمان است، بجای آب در سیمان خون ریخته اند.
.
بدون چاره بودن برای بهبود وضع در کشوری که دیکتاتور بالای سر آنهاست، از آنجاست
که بسیاری از کشور های بزرگ، از بودن دیکتاتور ها در آن کشور سود می برند و
در ظاهر هم شاید چند کلامی بر علیه آن دیکتاتور ها صحبت کنند ولی در پنهان
به دیکتاتور ها رسانده اند که
ما باید در ظاهر چنین کنیم تا بتوانیم در پنهان از شما حمایت کنیم.
.
نزدیک ترین جنگ در این زمان در سوریه است، پدر ایشان، حافظ اسد در حدود
بیست و پنج هزار نفر را به قتل رساند و چهل سال حکومت کرد. پسرش بشار،
تا بحال باعث مرگ یکصد و پنجاه هزار نفر شده است و هنوز بر سر ِ کار است.
خیلی واضح و مشخص دیده می شود که کشور هائی که هر کدام در یک طرف
این جنگ از بشار اسد حمایت می کنند، یا بر علیه بشار اسد هستند، هر کدام
بخاطر منافعی که در نظر دارند، در تلاش هستند که خود را بر حق نشان دهند.
.
نمونه ای پوشیده تر و پنهان کارانه تر، سیستمی است که در ایران اداره می شود.
ایران کشوری است که از لحاظ منابع گاز و نفت در دنیا اول و دوم است، برای
دسترسی به این منابع و تامین انرژی، دیده می شود که باصطلاح نارضایتی های
مردم، باعث اعتراض ها و رفتن یک پادشاهی و آمدن حکومتی مذهبی شده است.
مردم جوان در این کشور یا به اعتیاد کشیده می شوند، یا از کشور فرار داده می
شوند و یا چون جنگ هدایت شده ای مثل جنگ ایران و عراق، حدود یک میلیون
نفر کشته و معلول نتیجه اش می باشد.
چه کسی جواب این کشته شده گان را می دهد؟
بسیاری از چیزها در هر دو کشور نابود شده و خسارت مالی و جانی بسیار
به هر دو کشور زده شد که باید با کمک کشور های بزرگ باز سازی شود.

از هزاران سال پیش تا همین امروز، جنگیدن با کشتار زیاد، برای بدست آوردن منابع
و استفاده های اقتصادی و نظامی هم چنان ادامه دارد.
آنچه تغییر کرده است، نوع این جنگیدن و کشتار است. دیگر مثل سابق لشگر
کشی با اسب و قاطر و پیاده نظام نیست، بلکه با فعالیت سیستم اطلاعاتی
و جاسوسی و هزینه کردن پول در حمایت از گروهی و هواداری از این گروه و
مسلط کردن آن گروه بنام انقلابی و آزادی خواه با شعار های خوش آیند
و با گماردن یک یا چند نفر در یک کشور بعنوان رهبر و یا رئیس جمهور، آنچه می
خواستند بدست می آورند و احتیاجی به آن لشگر کشی های پر هزینه نیست.
یا از آنطرف برای حکومتی موجود، گروهی بنام اپوزیسیون و مخالف با آن رهبر، و
گروه های باصطلاح آزادی خواه، را مسلح می کنند و در کشور آشوب می کنند.
.
و از آنجا که کشوری مثل ایران با اهمیت مکانی و نظامی و اقتصادی برای بسیاری
از کشور های قوی و صنعتی در دنیا دارای منافع و مزایائی است، با افسوس باید
گفت که امیدی به بهتر شدن وضع مردم ایران نیست و بر سر قدرت بودن دیکتاتور های
مذهبی هم چنان ادامه خواهد داشت و مردم در زیر فشار خواهند بود و هر صدای آزادی
خواه را به زور یا پول خاموش خواهند کرد. و آنچه مهم نیست مردم ایران است.
.
این نوشته نه برای دلسرد کردن مردمی است که برای آزادی مردم  در تلاش هستند،
بلکه نا امیدی از این است که آنقدر امکانات و پول و رابطه نداریم که درمقابل تمام
کشور های دنیا مبارزه کنیم.
..
سوز 
29 فروردین 1393 –  18.04.2014