۱۳۹۲ آذر ۲۲, جمعه

«قهوه معلق»... «قهوه منتظر»... «قهوه آویزان»

«قهوه معلق»... «قهوه منتظر»... «قهوه آویزان» 
..
برداشت از متن فرانسوی...
در بلژیک با دوستم در یک کافه تریا بودیم که دو نفر آمدند و پنج تا کافه سفارش دادند

و گفتند سه تا « قهوه معلق»... دو تا قهوه خوردند و پول پنج تا قهوه را دادند و رفتند؟! 
بعد از مدتی کوتاه، مردی با لباسی فقیرانه داخل کافه شد و از سرویس پرسید 
که آیا «قهوه معلق» دارید؟
و پس از شنیدن جواب موافق، نشست کنار میزی و قهوه برایش آورده شد و او نوشید
و بدون پرداخت پولی، رفت.

این نوع سفارش از ناپل در ایتالیا شروع شد.
کافه معلق برای کسانی است که توانائی مالی شان ضعیف است ولی مایل هستند
که نوشیدنی داغ بخورند و به این صورت آن را دریافت می کنند.
در بعضی جاها ساندویچ معلق و گاهی خوراک گرم معلق سفارش داده می شود. 
امید است که این ایده زیبا و انسانی در همه جای دنیا اجرا شود. 
باشد که چنین بادا.
..
سوز
20 آذر 1392 - 11.12.2013

۱۳۹۲ آذر ۱۸, دوشنبه

نیکو سرشت

نیکو سرشت
..
ز زرتشت ِ نیکو سرشت، بازگو
که نیکو کند، در جهان آرزو
به فکر و زبان‌، هم به رفتار و خو
جهان را به جز‌، راه راستی مجو
.
که کج کار و هم‌، بد کُنش آدمی
نیارد به نام‌، یا به جان فَرَهی
تو گر این مراد از پس ِ کار ِ بد آوری
به دل هم به کار‌، نام ِ بد آوری
.
کج اندیش، بَر ِ مردمان شاد و خوشحال بود
به خلوت، ز شرم ِ عمل‌، دل پُر افکار بود
ز ِ چاپلوس، آفرین در بَرَش یار بود
دلش پیش خود، در خفا خوار بود
.
که در پیش ِ یزدان‌، ترازوی ِ کار
نیارد بد و خوب‌، بر یک قرار
به کُن کار نیک در جهان‌، هر زمان
هوس گرچه بَد خواهد از تو، جُز آن
..
سوز
۱۱ فروردین ۱۳۸۹ − 31.03.2010

۱۳۹۲ آبان ۴, شنبه

گاهی خرامان می روی

گاهی خرامان می روی
..
چون آهوان‌‌، گاهی خرامان می روی
گوئی که شیری در پی است‌‌، گاهی هراسان می روی
دیدی که از تیر ِ‌ نگاه‌‌، قلبم ز ِ تو‌، درمانده شد
با شوخ خنده‌ از بَرَم‌‌،‌ دامن کشان‌‌، انگشت به دندان می روی
افتاده در خاک ِ غمت‌‌، این قلبک بی چاره است
دل را کنون داده ز ِ دست‌‌، لبخند باشد، مرهمی
جان دست ِ‌ تو باشد اسیر‌‌، قلبی در آن صد پاره است
گاهی محبت می کنی‌‌، گاهی نگه بد می کنی
آهو شدی‌‌، امید شدی‌‌، اندر بیابان های تنهای ِ دلم
اخمی که بر من می کنی‌‌، از پیکرم، جان می بری
روحی که در جسم من است‌، پابسته بر چشم تو است
چشمت بگردانی زمن، کالبد به جا، جان می بری
..
سوز
16 آذر 1391 – 06.12.2012

۱۳۹۲ مهر ۲۹, دوشنبه

اعدام دوباره


اعدام دوباره
..
برای محکوم به مرگی که بعد از اعدام دوباره زنده شده است، به نظر می‌ رسد شیرین‌ ترین 
زمان ها، بعد ها که از زمانی دور تر به آن نگاه می کند، همین زمان بعد از اعدام است.

درد و دلهره و ترس از اعدام و هنگام ِ اعدام شدن، و احساس ِ مرگ بجای خود، و حالت بیدار شدن
از خوابی مرگ مانند، و یا بازگشت از مرگ ِ بعد از اعدام شدن، حالت بسته بودن در یک جعبه‌ ای
و درون یک نایلن و احساس زنده بودن ولی امکان جابجا شدن و تکان خوردن نداشتن، بجای خود،
خودش یک عذاب و مرگی دیگر است.
یعنی اون محکوم، که به مرگ محکوم شده و دوباره در سردخانه زنده شده است،
مرگ دوم را درون سرد خانه لمس کرده است.
مرگی، که طولانی بودن تا مردن ِ دوم را لمس می‌کند. نداشتن امکان اینکه کاری بکند، نداشتن
امید به اینکه بتواند بعد از این زنده شدن، دوباره زنده بماند، احساسی دردناک است.
.
فکر کنید شما را بگذارند توی نایلن زیپ دار مرده ها، و درون سرد خانه پزشکی قانونی که
از چپ و راست امکان تکان خوردن ندارید و بالای سرتان بفاصله یه ده پانزده سانتی متری
سقف کشوی شما در محل ِ سرد خانه است. و به شما قول صد در صد بدهند که فردا خواهند
آمد و شما را خواهند برد. با در نظر گرفتن اینکه وسایلی هم در اون کشوی مردگان شما، قرار
می‌دهند که کمبود هوا هم نداشته باشید.
تصور کنیدکه گذر لحظه‌ ها چطور برای شما باندازه ساعت‌ ها طول می‌کشد و
دائم با خودتان می گوئید که چرا پس نمی آیند که مرا از اینجا بیرون ببرند؟

حالا این محکوم به مرگ که دوباره زنده شده است، احتمال این را هم نمی‌ داده که کسی اون
بیرون بفکر نجات دادن او باشد و امیدی نداشته که تا چه زمان هوای کشو در سرد خانه‌، برای
تنفس او کافی خواهد بود. تصور اینکه در این کشو، از بی هوائی خواهم مُرد، خودش احساس
مرگی دیگر را بهمراه دارد.
و اگر یک آدم بی احساسی می‌ گوید که او بمرگ محکوم شده است و چون نمرده است دوباره
باید اعدام شود. باید جواب بدهد که آقا، این شخص که به اعدام محکوم شده و اعدام شده است.
در سرد خانه پس از زنده شدن، احساس دوباره مردن را بسیار طولانی‌ تر از اعدام اولی لمس کرده
است و اگر قرار باشد باز هم اعدام شود، می‌شود سه بار اعدام.
و این درست نیست، منطقی نیست و انسانی نیست.
..
سوز
28 مهر ماه 1392 – 20.10.2013

۱۳۹۲ مهر ۹, سه‌شنبه

دریاچه هامون

دریاچه هامون
..
اگر رستم به زابل آمد و رفت
اگر دشمن به سیستان آمد وُ رفت
بمانَد زابل وُ سیستان ِ ما بر جا همیشه
ز ِ ایران باشدا، زابل، بم و تفت
ز ِ زابل هم، ز ِ سیستان است که با رستم سخن رفت
و از دریای هامون هم به شاهنامه سخن رفت
چه گویند مردمان، در سال ِ فردا
چرا هامون شده خشک و چرا آن از میان رفت
چه ننگی باشدا بر نام آنان که چنین کار
به هامون از سر ِ، نا بخردان رفت
..
سوز

9 مهر 1392 – 01.10.2013

۱۳۹۲ مهر ۸, دوشنبه

بهشت یا جهنم

بهشت یا جهنم
..
زندگی در جمع ِ یاران و رفیقان خوش تر است
هم نوائی، با زبان ِ هم زبانان خوش تر است
رفتنی، سوی ِ بهشت، اندر خیال ِ عابدان
بی کتک، یا زور ِ ملّا و بسیجی، خوش تر است
گر، که در آنجا، عرب باشد زبان، در گفتگو
در جهنم، آتش ِ سوزان، صدای هم زبانم خوش تر است
..
سوز
7 مهر 1392 - 29.09.2013 

۱۳۹۲ مهر ۷, یکشنبه

سوز 2

سوز 2
..
سوز، را در سوز و ساز ِ عاشقی، لب تشنه دیدم مدتی
گلرخی لاله لب و جامی ز ِ می، نه، جای دنج و خلوتی
گر، مهیا شد زمان وُ، گلرخش آمد به گرمی در کنار
باشدا از رنج ِ دوران بر کنار وُ، از زبان ِ یاوه گویان راحتی
..
سوز
21 امرداد 1392 – 12.08.2013

۱۳۹۲ مهر ۱, دوشنبه

بمناسبت تولد محمد رضا شجریان

بمناسبت تولد محمد رضا شجریان
.
درود بر تو، ای شه، به ساز و نوا -
به ساز و به آهنگ ِ ایران، شدی هم صدا -
به هفتاد و سه، مِهر ها گذشت بر تو سال -
به ایران و ایرانیان، مِهر باد از خدا -
..
سوز
اول مهر 1392 - 23.09.2013

تقدیم به استاد موسیقی ایرانی، محمد رضا شجریان

۱۳۹۲ شهریور ۱۵, جمعه

سایه

سایه
..
در گریز از بد زبانان، «سایه» اندر سایه زیست
با نوای ساز ِ گلها، نور تابیدن گرفتی، «سایه» کیست
زندگی زیباست را، اندر پیام ِ زنده اندیشی رساند
نور ِ تابانی به شعر پارسی ست وُ، وَز لطافت سایه ایست
شعر ِ «سایه» سایه ای زیبا بسازد، خاطر وُ اندیشه را
موج ِ تازه بایدی بر ساحل ِ اندیشه ها، پس در سکوتش چاره نیست
..
سوز

21 امرداد 1392 – 12.08.2013

۱۳۹۲ شهریور ۹, شنبه

نور بر ظلمت پیروز است


نور بر ظلمت پیروز است
..
آنچه را آسمان تاریک شب می پنداریم، پُر از نور است ولی ما، نور را نمی بینیم.
.
وقتی به آسمان ِ‌ شب نگاه می کنید‌، تاریکی و نقاط ریز و روشن بنام ستاره می بینید‌‌‌.
در این میان چند سیاره هم هستند‌، یعنی کره ها یا اجسامی که بدور ِ‌ خورشید می گردند و
از خودشان نوری ندارند و فقط نور ِ خورشید را به ما بر می گردانند‌‌..
هالی‌‌، نام ِ ستاره ای دنباله دار است که با فاصله های زمانی یه طولانی بدور ِ‌ خورشید می
چرخد و آنچه بنام ِ‌ دنباله از آن می بینیم‌، به گفته یه آگاهان‌،‌ ذرات ِ پودر ِ‌ یخی است که بصورت
دنباله در پی ِ‌ این جسم ِ‌ آسمانی کشیده می شوند و انعکاس ِ‌ نور ِ آفتاب بر آن‌، این ستاره را
بصورت ِ‌ستاره ای دنباله دار نشان می دهد.
این ستاره یه دنباله دار هم از خود نوری ندارد و فقط نور ِ‌ خورشید را به ما بر می گرداند.
در فضای ِ‌ آسمان ِ‌ ما، از خورشید تا پلوتو‌، در منظومه یه شمسی‌، به هر کجا که نگاه
کنید‌، در شب‌‌،‌ تاریکی دیده می شود‌،‌ مگر سیاره ای چون مریخ، مشتری یا زحل که نوری مثل ِ‌
ستارگان را از آنها می بینیم.
اگر چند تا سیاره یه دیگر هم مثل مشتری و مریخ و زحل در منظومه یه شمسی یه ما بودند‌، ما،
از انعکاس ِ‌ نور ِ آنها‌، پی به وجود آنها می بردیم.
یعنی اگر صد یا هزار تا سیاره در منظومه شمسی بودند‌، ما همه آن ها را می دیدیم‌، چون آنها
نور ِ خورشید را منعکس می کنند و از برگشت ِ‌ نور ِ‌ آنها به خودمان‌، به وجود ِ‌ آنها پی می بریم‌.
این جا‌، نور‌‌‌‌،‌ وجود ِ خود را نشان می دهد‌، یعنی از خورشید تا پلوتو‌، نور ِ خورشید‌‌، بصورت ِ
یک کُره‌،‌ در تمام ِ‌ نقطه های منظومه یه شمسی پخش است.
اگر کُره ای بزرگ را فرض کنیم که مرکز آن خورشید و قُطر ِ خارجی یه آن پلوتو باشد‌،  و درون ِ
این کُره را‌، پر از مایع فرض کنیم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، می بینیم که در همه جای ِ‌ این کره مایع است.
حال بجای این مایع ِ درون ِ کُره‌، چیزی که نام آن نور است را می گذاریم. و می شود قبول
کرد که در همه جای ِ این کُره بجای مایع، نور است‌، ولی ما فقط تاریکی را می بینیم چون
جسمی نیست که این نور را به ما برگرداند تا وجود ِ‌ آن جرم یا جسم را در آنجا حس کنیم.
.
فرض کنیم هزاران سیاره مثل مشتری، بزرگ و همگی کنار ِ هم، ردیف وار و در مدار مشتری
بدور خورشید می چرخند. آنچه ما خواهیم دید یک خط نوری بهم چسبیده و مانند حلقه
ای نورانی به دور ِ خورشید، در آسمان می باشد. یعنی در هر نقطه ای از دایره ای که
سیاره ها بدور خورشید می چرخند نور وجود دارد و یک دلیل دیگر هم این است که
در هر کجای منظومه  که سیاره ها هستند ما آنها را نورانی می بینیم.
.
پس آنچه که ما در آسمان ِ شب می بینیم‌، تاریکی نیست‌، کمبود ِ‌ برگشت ِ نور به سمت ِ‌
خودمان هست.
یعنی نور در کُره ای فرضی به مرکز ِ‌ خورشید و به قطر ِ‌ خارجی یه پلوتو‌، در  همه جا هست
و فقط چون برگشتی از برخورد نور با جسمی بزرگ نیست‌، ما آسمان را تاریک می بینیم‌،
در صورتیکه نور در آنجا هست‌. در آسمان ِ شب، نور هست و فقط انعکاس ِ نور نیست.
آسمان ِ شب هم پر نور است ولی ما به سبب برنگشتن این نور به سمت خودمان آسمان
را تاریک می انگاریم. آنچه می بینیم تاریکی و ظلمت نیست، بلکه نبود ِ برگشت ِ نور است.
آنچه را که آسمان تاریک شب می پنداریم، پُر از نور است ولی ما، نور را نمی بینیم.
.
ندیدن ِ نور، دلیل ِ نبودن ِ نور نیست، نور هست. ما، نشانگر ِ مناسب که با شرایط ما
هماهنگ باشد، برای دیدن را نداریم.
این شرایط در بسیاری از حالت های احساسی و عاطفی هم وجود دارد. باید بدنبال
وسیله و نشانگر باشیم تا بتوانیم درک بهتری از دور و بری هایمان داشته باشیم.
..
سوز
5 مهر 1391 – 26.09.2012

۱۳۹۲ مرداد ۳۱, پنجشنبه

توجیه ۲


توجیه ۲
..
کار توجیه کردن ها بجائی رسیده است که، تیر خلاص زن را، باید آدم خوبی بدانیم.
چون او نمی گذارد آنکه تیر باران شده است بیشتر درد بِکشد
و محکوم به اعدام را زودتر، از درد کشیدن رها می کند.
..
سوز
31 امرداد 1392 – 22.08.2013

۱۳۹۲ مرداد ۲۱, دوشنبه

جهان در گذر است


جهان در گذر است
..
هر دَم گذرآست، هر چه بر آن بار کنی
گر ناله کنی، یا که بر آن زار کنی
احساس ِ وجود ِ خود، از آن خوار کنی
اندوه به خود راه دهی، بر دل ِ خود یار کنی
پیش آمده و ، گذشت ِ بد، چو بنگری
جز خاطر ِ بد، چه چیز از آن یاد کنی؟
سودی ندهد، خانه ای از غم، تو چو بنیاد کنی
پس دور فکن غم، نسزد تا که از آن یاد کنی  
این روز وُ شبان، در ره ِ خود در گذرند
آیا به تو ، با رحم وُ عجب می نگرند؟
خوش باش وُ بیاور به خوشی، هر دَم ِ عمر
پیشین ترا گذاشت، از پیش ِ تو نیز، در گذرند
بر یاد ِ تو آورد نشاط، قافله یه خوش گذران
اندوه فزود بر غم ِ تو، قافله یه نوحه گران
پس خنده بزن، به هرچه که، در گذر است
بر برف ِ سفید، شکوفه یا برگ ِ خزان
..
سوز
12  اسفند 1391 – 02.03.2013

۱۳۹۲ مرداد ۲۰, یکشنبه

زاد روز ِ اسماعیل خوئی

زاد روز ِ اسماعیل خوئی
..
بر گذشت از تو ، کنون هفتاد و پنج
پاس ، بر آزاده گی ، بردی تو ، رنج
همچو اسماعیل ، به قربان کرده ای عمر ِ خودت
چون خوئی ، آزاده گان ، باشند ، گنج
..
سوز
10 تیر 1392 – 01.07.2013
به مناسبت تولد استاد اسماعیل خوئی

۱۳۹۲ تیر ۲, یکشنبه

وزیر خارجه کانادا، حرفش را پس گرفت. (آزادی بیان؟)

وزیر خارجه کانادا، حرفش را پس گرفت. (آزادی بیان؟)
..
یک نمونه دیگر از مرگ آزادی عقیده و بیان.
وزیر خارجه کانادا، حرف «بی معنی بودن انتخابات ایران» را پس گرفت.
جان برد، وزیر خارجه کانادا از مردم ایران عذر خواهی کرد.
او هفته پیش، نتیجه انتخابات ایران را به دلیل « آزاد نبودن فضای سیاسی ایران» بی معنی
خوانده بود.
او در نامه ای که یک هفته پس از آن اظهار نظر، منتشر کرده است، «حضور خیره کننده
مردم ایران در پای صندوق های رای» را ستوده و به آنها تبریک گفته است.
او همچنین نوشت که مردم ایران «با رای شان دست رد به سینه تند روی ها زده اند» و
افزود: اما اینکه معنای این انتخابات چیست را فقط مردم ایران تعیین می کنند.
...   ...   ...
به این می گویند فشار مصالح کشور های غرب و شرق در جلوگیری از آزادی عقیده و بیان.
کشور های غربی و شرقی، هر کدام یک جوری، از ایران و منافع اقتصادی که برای آنها
دارد، راضی هستند و از وضع ایران سود می برند.
همه اینها هر کدام به نوعی به وزیر خارجه کانادا، چشم غُره رفته اند که:
بابا ظاهر رو حفظ کن! به واقعیت کار نداشته باش.
آنچه که همه می دانند اینکه: انتخابات ایران، آزاد نبود و آزادی فقط برای انتخاب
از بین افرادی که رهبر یا حکومت تعیین کرده بود وجود داشت نه بیشتر.
پس این انتخابی آزاد نیست.
در انتخابات سال 1388 مردم را بین انتخاب احمدی نژاد «بدتر» و موسوی- کروبی- رضائی،
«بد» محدود کرده بودند.
در انتخابات سال 1392 هم باز انتخاب بین «بد» و «بدتر» محدود بود که به ظاهر، روحانی
گزینه ای «بهتر» بود.
یعنی بین «بد» و «بدتر»، روحانی «بد» بود ولی «بهتر» از «بدتر» بود.
حالا وقتی وزیر خارجه ای که بر اساس واقعیت های موجود اظهار نظری کرده بود، مجبور
می شود حرف هایش را به نوعی پس بگیرد، دلیلش می تواند فشار های سیاسی و
اقتصادی از جانب کشور های دیگر باشد.
و یا توصیه های «منافع ما در این است» از داخل کشور خودش باشد.
آنهائی که به حرفهای این وزیر خارجه اعتراض کردند، نمی توانند کسانی غیر از هواداران ِ
جمهوری اسلامی باشند یا منافعی از جمهوری اسلامی به آنها می رسد، و یا از
طرف جمهوری اسلامی به نوعی به این اعتراض «تشویق» شده اند تا واقعیت از نظر
افکار عمومی پوشیده بماند و گردش ِ کار، توجیه شده باشد.
گویا یک شخص سیاسی نمی تواند آزادی عقیده و بیان داشته باشد و فقط مجبور است
بنا به مصالح و موافق شرایط حرف بزند.
..
سوز
اول تیر 1392 – 22.06.2013