۱۳۹۷ خرداد ۹, چهارشنبه

اگر همین حالا آخرش باشد چی؟

اگر همین حالا آخرش باشد چی؟
..
داشتم از جلوی تلویزیون به سوی انبار کوچولوی خونه می رفتم که یک بسته چیپس سیب زمینی بیاورم
و در حال تماشای تلویزیون، چیپس را مزمزه کنم.
به ذهنم رسید که اگر همین حالا بمیرم، چی می شود؟
... در حال خوردن چیپس در جلوی تلویزیون؟
شانه ها را بالا انداختم و با چشم های خسته ای که تمایل به خواب دارند ولی خوابشون نمی بره، ابروئی به
بالا بردم و سرم را به یک سوئی تکان دادم و گفتم: چی می خواد بشه؟ هیچ چی.
زنم که توی اون یکی اتاق دارد تلویزیون خودش رو نگاه می کنه، اگر به زودی متوجه بشود،‌ اول وحشت
می کنه و سعی می کند که نزدیک من نشود و فریادی، جیغی می کشد و از همسایه ها کمک می خواهد،
و اگر خیلی دیرتر متوجه بشود که، کمی بیشتر می ترسد که این همه وقت است که من این جا کنار یک
مرده نشسته بوده ام و حواسم نبود.
و من خودم که خب... احساسی نخواهم داشت، نه دردی را حس خواهم کرد و نه از رفتاری ناراحت می شوم
و نه از تعریفی خوشحال خواهم شد.
بعد از چند روز، هم خانم و هم بچه ها به نبودن من عادت خواهند کرد و شاید پیش خودشان، فکری از
ذهن شان گذر کند که کاش این کار را نکرده بودم یا... کاش اون کار را می کردم، که باز هم برای من
فرقی نمی کند.
شاید در اون موقع که خبر می دادند که وقت شما تمام است و باید به دنیای دیگر بروی، در هنگام ِ نفس آخر،
من در پیش خودم فکر می کردم، که ای کاش چند روز دیگر و چند روز بیشتر عمر می کردم؟
که چکار کنم؟
که چند تا قهوه بیشتر می خوردم؟ که باز هم ساحل دریاچه را می دیدم‌؟
که برای آخرین بار خوراک مورد علاقه ام را می خوردم؟ که چی؟
هزار بار همین خوراک ها را خورده ام، هزار بار قهوه خورده ام... اگر دوبار دیگر هم بیشتر بخورم،
چه فرقی می کند؟
ولش کن، هر چی که تا به حال خورده ام، اگر دوبار بیشتر هم بخورم، فرقی نمی کند؟
برای اون یکی دنیا که نمی توانم مزه اش را با خودم ببرم.
.
اصلا فکر می کنم که این ده بار آخری که این خوراکی را خوردم، قبل از آن بایستی مرده باشم و
این ده بار آخری، فرصتی بود که به من داده بودند که برای آخرین بار، نه که دوبار، بلکه
ده بار دیگر از هر کدام از چیز هائی که یک بار دیگر می خواستم، لذت به برم  و یا کار هائي را
که یکبار دیگر می خواستم بکنم، انجام بدهم و بعدش مرا خواهند برد.
.
چه جالب می شود... فکر کنیم که امروز زنگ رفتن را می زنند و ما که بی خیال بوده ایم
و به فکر یک بار دیگر برای آخرین بار...
و یک بار دیگر ها نبوده ایم، خواهش می کنیم که
اجازه دهند که از هر فرصت خوش آیندی ده بار یا صد بار دیگر استفاده کنیم
و تا استفاده نکرده ایم از این دنیا نرویم، یا ما را با خودشان نخواهند بُرد!
و با خواهش ما موافقت می شود و ما خوشحال از این که چند تا «یکبار دیگه» فرصت داریم،
پس حالا بایستی برویم و دنبال برای آخرین بار لمس کردن ها و  
احساس آن و این... را داشتن ها... و فکر کنیم که دیگر دستمان به آن نمی رسد و تا می توانیم از آن...
لذت ببریم و آن... را حس کنیم، و با لذت حس کنیم، بدی هایش را نادیده بگیریم چون دیگر وقت نداریم
به بدی ها فکر کنیم، و به خوشی هائی که از آن و این... می توانیم دریافت کنیم، فکر کنیم...
دیگر زمان نداریم که به بدی ها فکر کنیم، فقط بایستی تا می توانیم لذت به بریم، چون دیگر،
بیشتر از این وقت نخواهیم داشت و بیشتر نخواهیم توانست چیزی را لمس کنیم، یا احساس داشتن
آن چیز را درک کنیم.
.
چطور است که این فرصت را به هزار بار استفاده کردن برسانیم و چانه بزنیم که اگر تا هزار بار
از هر آنچه که دوست داریم، استفاده نکرده ایم، زنگ رفتن ما را نزنند و ما را با خود نخواهند بُرد.
.
موافقت شد، اجازه داده شد که از هر چیز خوش آیندی، می توانیم هزار بار استفاده کنیم.
زود باشیم و شروع کنیم.
وقتی این احساس را داشتیم که می خواسته اند ما را به برند و با خواهش ما که می خواستیم
«یک بار دیگه» چند تا چیز را امتحان کنیم و چند تا کار انجام دهیم، موافقت شده است... یعنی،
«یک بار دیگه» اون چیز را بخوریم، «یک بار دیگه» فلانی را به بینیم، «یک بار دیگه» به
اون محل سر بزنیم و اون جا را به بینیم، ٰ «یک بار دیگه» پیش اون مردم برویم و از اون ها
تشکر کنیم، «یک بار دیگه» در اون کافه یا قهوه خانه چیزی بنوشیم و «یک بار دیگه»...
و «یک بار دیگه» از این، «یک بار دیگه» از اون، «یک بار دیگه» از اون یکی، «یک بار دیگه»...
و فکر کنیم که این استفاده ها از مورد علاقه های مان فقط برای چند بار دیگر ممکن است
و بعد از هزار بار لمس و دریافت مورد علاقه های مان، به سراغ مان بیایند و بگویند
که خب دیگه، برویم... آن وقت،
از این چندین بار بیشتر استفاده کردن های مان، از «یک بار دیگه» ها خوشحال خواهیم بود.
و دیگر، رفتن برای مان با حسرتی، پُر از احساس نکردن ِ «یک بار دیگه» ها نخواهد بود.
پس کاری را برای حسرت خوردن باقی نگذاریم.
این فرصت های «یک بار دیگه» هستند که از دست می روند و می گذرند،
تا از دست نرفته اند، یک بار دیگر استفاده کنیم.
..
سوز
۲۶ شهریور ۱۳۹۶-  17.09.2017

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۳, یکشنبه

روز مادر


روز مادر
..
دست مادر، بوسه زن، لبخند را، بر لب بیار
زحمت اش، بر راحتی های خودت را، یاد دار
خدمتی بی مزد و منت می کند، فرزند را
با گُلی، یا جمله ای، پس حرمت اش را، پاس دار
روز مادر، روز تقدیر تو، از یک مادر است
گر شود، با هر نشان، شو، بر سپاس ات، پایدار
..
سوز
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ -  13.05.2018

….                  ….
در ۱۰۰ کشور دنیا،‌ دومین یکشنبه از ماه (مه) مای
به عنوان روز مادر گرامی داشته می شود.

۱۳۹۷ فروردین ۳۰, پنجشنبه

​​درود بر مردم سر فراز ایران

​​درود بر مردم سر فراز ایران  
..
دوستی از دوستان، عکسی از سال ۱۳۵۵ در آلمان را با ایمیل باز فرست کرده بود که
روی قطار های شهری، تبلیغی از هواپیمائي هما را داشت و زیرش نوشته بود:
آگهی شرکت هواپیمایی هما در آلمان زمانیکه نه امارات و نه قطر هواپیمایی داشتند
و نه کره جنوبی ماشین تولید میکرد.
داشتن هر چیز شایستگی می خواهد که ملت ایران نداشت.
........             ...........          
و ارسال کننده ایمیل، نوشته بود که با نوشته زیر فرتور «عکس» هم رای هستم:
داشتن هر چیز شایستگی می خواهد که ملت ایران نداشت.
.
این سطر آخر در زیر عکس، جگر سوز بود و توهین آمیز.

و مثلا یکی که دلش برای مردم ایران می سوخت و ناراحت وضع موجود در ایران بود، نوشته بود.
......................                      .............                                       .........
این نوشته از آن نوشته هائی است که مانند تیری غمگین ساز، دلی بی هم آواز، را شکاف میدهد.  
در فضای بی سرانجامی و هوای بی چاره گی، یعنی نداشتن چاره ای برای جلوگیری از آن،
آدمی را هاج و واج با شانه های خسته و وامانده و حالتی بی پناهی از چه کنم، بر زمین نامردی،
با سنگلاخ های درشت و پاهای برهنه مان، زمین گیر، می کند.  
تشنه‌گی در بیابان ِ پیش رو، در نظر نیست، دور بودن مقصد و هدف، و دوری از راه رسیدن
به آن در نظر نیست، بلکه از نامردمی ها و از بی حرمتی ها و از بی شعور حساب کردن مردم
یک کشور است، با روحی درمانده و خشمگین و دشمنی سهمگین و دستی خالی، یاری را در کنار
نمی بینی و دوستی را غم خوار نمی یابی.  
.
دشمن... دشمن حیله گر و با سیاست و حسابگر و با نفوذ، که سال ها پول ها خرج کرده و آدم هائی
را برای هدف های دوور و بزرگ خود، برای نقشه اش نگه داشته است، برنامه اش را با تبلیغ های
گسترده اجرا می کند و آنگاه که می بینی که روشن فکران جامعه را که امید به درک آنان داری،
در حالی که انتظار داشتی که اینان دیگر می بایست بدانند و نمی دانند و اینان دیگر بایست بفهمند
ولی گفتار آنان گویای آن است که در باغ نیستند...  
درد و غم و بی چاره بودن و بی چاره گی، یعنی بدون راه حل بودن را بیشتر حس می کنی
و دلِ غمگین و درد قبلی ات بیش از پیش، غمگین تر می شود و دل ات بیشتر به درد می آید
و نداشتن «راه در رو»، را بیشتر حس می کنی.  
.
این نوشته، توهین به ملتی پاک و شریف است که همواره در کوشش برای کمک به دیگران بوده اند،
مردمی که اگر خودشان اندک نانی برای خوردن داشته باشند، باز هم قسمتی از آن را
به گرسنه ای دیگر می دهند.  
.  
این ملت نیک اندیش و نیک خواه، توان و قدرت مبارزه با نیروهای امنیتی و مخفی و عوامل
اجیر شده و خود فروش و گوش به فرمان خارجی ها را ندارند، در زمان شاه پهلوی، از
سناتور ها و وزیر ها که نگاه می کنی فراماسون یا وابسته های مالی و یا سیاسی به کشور های
دیگر بودند، به ارتش که نگاه می کنی از گوش به فرمان ها برای کشور های دیگر بودند و مردم،
مردم کوچه و بازار،
نه توان شناسائي و نه توان جابجا کردن این سر سپرده گان به بیگانگان را داشتند.  
.  
در مدارک کاخ سفید امریکا هست که پس از مراجعت شاه ایران از امریکا، جان کندی
به سازمان سیا گفته بود که روی خمینی به عنوان آلترناتیو به جای شاه کار کنند...  
زمانی حدود  ۱۷ -۱۶ سال قبل از انقلابی... به اصطلاح اسلامی...   
و سی سال پس از انقلاب اسلامی... مدارک نشان داد که به آقای خمینی، میلیون ها دلار از
سوی کارتر رئیس جمهور امریکا کمک شده بود و سران به اصطلاح انقلاب... با ریگان
رئیس جمهور، تماس های مخفی داشته اند...  
.  
مردم ایران، شایسته و لایق بسیار بهتر از زمان شاه هستند،
ولی کشور های مختلف صنعتی و قوی در جهان... امریکا و اروپا و چین و روسیه...
همه شان منافع شان در این است که این چنین رهبرانی را در ایران، بر سر ِ کار نگه دارند
تا امورات شان بهتر بگذرد.  
.  
اگر جمهوری اسلامی و کارهای دیوانه وارش و بازی با کارهای اتمی اش نبود،
آیا امریکا می توانست به عربستان ۱۱۰ میلیارد دلار و به قطر ۹۰ میلیارد دلار اسلحه بفروشد؟  
کشور های مختلف جهان در طول ۱۸ سال، برای کارهای اتمی در ایران کمک می کردند،
آیا می توان باور داشت که از این تشکیلات و این کارهای اتمی خبر نداشته اند...؟  
نه... نمی شود باور کرد، و وقتی که حدود ۲۰۰ میلیارد دلار از پول ایران در این راه خرج شد،
یک دفعه خبر دار شدند و فشار آوردند که بایستی هرچه که رشته ای پنبه کنی...
حالا همین بازی با عربستان شروع شده است، عربستان می گوید اگر ایران بخواهد به سلاح اتمی
دسترسی پیدا کند، ما هم به سرعت برای رسیدن به سلاح اتمی تلاش خواهیم کرد.  
یعنی یک برنامه برای دویست سیصد میلیارد دلار خرج اتمی، روی دست عربستان گذاشتن
در حال اجرا هست.  
آیا مردم عربستان می توانند برای جلوگیری از اقدامات مسئولین کشورشان کاری بکنند؟  
نه... نمی توانند.
و اگر کسی به مردم عربستان توهین کند و بگوید که بی عرضه هستند، معلوم است که فریب
تبلیغات « گیگا » ها را خورده است و غول های سرمایه داری توانسته اند ظاهر را جوری
نشان دهند که مردم روش فکر هم به اشتباه قضاوت می کنند.  
این چنین نوشته هائی که گناه وضع موجود را به گردن خود مردم ایران می اندازند، از سوی
همان خائن ها و همان جنایت کاران است که این بلا را به سر مردم ایران آورده اند، تا گناه
خیانت خود را با مقصر جلوه دادن مردم بپوشانند
و مردم ستم دیده و عاجز و بی پناه را بیشتر منفعل و شرمنده کنند و در حالت انفعالی نگه دارند.  
.  
ایران دارای دومین منبع گاز طبیعی و سومین یا چهارمین منبع نفت خام در جهان است و  
ایران دارای اولین... اولین، منبع گاز و نفت جهان... جهان،‌ در مجموع است.
بسیار واضح است که دنیا و سیاستمداران دنیا، برای کنترل و ارزان بدست آوردن انرژی
مورد نیازشان، تلاش می کنند تا چنین منبعی را در دست داشته باشند و از دست ندهند.  
پس... چنان می کنند که چنان باید کرد.  
و مردم ایران و مردم سوریه و یا... برای شان مهم نیست، آن ها برای آینده و مردم خودشان،‌
مردمان دیگر جاها را اگر لازم شد، نابود می کنند تا به مردم خودشان خدمت کنند،
مانند جنگ های قدیم...  
.  
و از این که شما را « هم رای » این توهین به مردم ایران می بینم، بسیار متاسفم  
و بیشتر نا امید از رسیدن به اندکی آرامش و رفاه برای مردم ایران می شوم...
..  
سوز   
۳۰ فروردین ۱۳۹۷ -  19.04.2018