۱۳۹۷ بهمن ۲۵, پنجشنبه

دولت ایران! به شما چه فلسطین؟

دولت ایران! به شما چه فلسطین؟
..
آقا! عنوان شما رئیس جمهور کجا هست؟
رئیس جمهور ایران،
آقا! لقب شما وزیر خارجه کجا هست؟
وزیر خارجه ی ایران،
خانم ها و آقایان! شما نماینده ی مجلس برای کدام مردم و کدام کشور هستید؟‌
نماینده ی مردم ایران،
مردم ایران به شما اجازه نمی دهند که پول مردم ایران را که خودشان محتاج پول هستند،
برای مردم جاهای دیگر دنیا خرج کنید!
حالا اسم اون جا، فلسطین،‌ لبنان، غزه، یمن، ونزوئلا و یا هر جای دیگری
که می خواهد باشد.
شما اجازه ندارید در حالی که مدرسه های کشور ایران یک کپر از حصیر خرما هست
و یا محتاج بازسازی و تعمیرات هستند،‌ بروید و برای کشور های دیگر
مدرسه بسازید... اجازه ندارید!
شما اجازه ندارید در حالی که جاده های ایران  احتیاج به بازسازی و ایمن سازی دارند،
برای غزه و لبنان جاده بسازید و به مردم آن جا ها حق بازنشستگی پرداخت کنید،‌
در حالی که بسیاری از مردم ایران، برای تامین حداقل معاش،
پولی در دست ندارند، امکان دسترسی به آب سالم را ندارند.
آقای ظریف که نماینده ای برای دولت ایران هستید، نه شما و نه دولتی که
وزیر خارجه اش هستید،‌
هیچ کدام اجازه ندارید به جز برای بهبود وضع مردم ایران، فعالیت کنید.
شما اجازه ندارید افتخار کنید که به خاطر فلسطین تحت فشار هستید،‌
شما نماینده برای مردم ایران هستید،
اگر به نماینده بودن برای مردم فلسطین افتخار می کنید،
فوری استعفا دهید و به فلسطین بروید.
هر آن که برای خدمت به مردم جاهای دیگر، بغیر از ایران فعالیت می کند
و از سرمایه مردم ایران حقوق می گیرد، کارش خلاف شرع و عرف و اسلام است.
وظیفه و کار برای کارمند و وکیل و وزیر ایرانی، خدمت به مردم ایران است،
چون از مردم ایران حقوق می گیرد و اگر با حقوقی که از مردم ایران می گیرد،
برای یمن و فلسطین و غزه و لبنان کار می کند، کار او خیانت است،‌ او
به وظیفه ی خود عمل نمی کند.
مردم بسیاری، در فلسطین و جاهای دیگر دنیا، چین، هند، امریکای جنوبی
و افریقا، احتیاج به کمک دارند،‌
اگر بیشترین از مردم ایران، از حداقل خوراک، پوشاک، محل زنده گی
و بهداشت و درمان برخوردار شدند،
و پولی اضافه تر از برای رسیده گی به مردم ایران موجود بود، آن موقع
می توان نگاهی به جاهای دیگر دنیا کرد که کجا محتاج تر است
که به آن جا ها کمک کنیم، ولی حالا نه.  
..
سوز
۲۵ بهمن ۱۳۹۷ -  14.02.2019
با دیدن سخنرانی از دکتر ظریف که می گفت ما افتخار می کنیم که بخاطر فلسطین تحت فشاریم... .

۱۳۹۷ بهمن ۱۶, سه‌شنبه

در دیاری که پُر از دیوار است...

در دیاری که پُر از دیوار است...
..
«سهراب سپهری می گوید:‌
گاه گاهی که دلم میگیرد به خودم میگویم:
در دیاری که پُر از دیوار است، به کجا باید رفت؟
به که باید پیوست؟ به که باید دل بست؟»
..    .. ..   .. .. ..  
در دیاری که پُر از دیوار است، بایستی از دیوار بالا رفت، که
شاید دوستی، همدلی، هم صحبتی، آن سوی دیوار پیدا شود.
یا که باید دیوار را سوراخ کرد، تا که راهی برای دیدار همسایه یافت.
یا که باید فریاد زد تا صدای تو، از آن سوی دیوار ها شنیده شود و
صدائی، جواب صدای تو را بدهد.
یا که زمین را گود کرد، تا راهی از زیر دیوار به آن سوی آن، پیدا کرد.
.
اگر بالا رفتن از دیوار به عنوان ِ  به ناموس مردم نظر داشتن، مجازات شود،
یا سوراخ کردن دیوار، با اتهام تجاوز به اموال عمومی جریمه شود،‌
یا اگر صدای فریاد تو را، صدای کمانه کردن ِ گلوله ای جواب دهد،
یا با کندن زمین به پنهان داشتن گنج متهم شوی، که کجاست؟ بگو!
آن زمان چه؟
شاید بشود با یاد قصه های زمان کودکی، دل خود را خوش کرد،
یا با نوشتن و گفتن چیزی، دل نوشته ای، مشغول شد، اگر چه مانند
شاعران بزرگ، و یا نویسندگان توانا، با قافیه و عروض و سبک
و وزن نباشد و یا جمله بندی های استادانه نداشته باشد.
.
روز را تا، تپشی در قلب هست
و تا فکری در سر،
و یا، کُنشی در بدن،
بایست سپری کرد.
تلاش برای پیدا کردن و جستجو، برای راهی دیگر را،
نمی توان، با نمی توان گفتن، به هیچ کاری نکردن، گذراند.
..
سوز
۱۴ آبان ۱۳۹۷ -  05.11.2018
……..                  ……. …….                       

 
.

۱۳۹۷ بهمن ۴, پنجشنبه

حالا خوش است

حالا خوش است
..
زنده‌گی همینه، یک مشروب الکلی
یک حالت ِ بی خودی، و بی فکری
یک احساس رقص و شنگولی و ترّنم  
نه، غم فردای، چه دانم بخوری
نه از اندوه که ديروز گذشت، رنجوری
هر آنچه که دیروز گذشت، نیست در یاد
هر آنچه که فردا شدن است، اون ور ِ باد
من در این لحظه که، بی یاد، به خود مشغولم
مِی، می خورم از جام و، کمی مسرورم
چیپسی از سیب زمینی،‌ مزه ی مشروبم هست
نیست در فکر، چه رفته ست و چه آید در دست
من در این لحظه که بی فکر و ریا، ست، در حالم
نه، به گفت یا که نگفت، از سخن ام، در کارم
این بی خبری ز عالم ِ‌ ، بود و نبود
گر غصه خورم یا نخورم، حال چه سود
نه، بر شدن اش، ز خود توانی دارم
بر، نا شدن اش،‌ نه خود، زمانی دارم
این لحظه که در بی خودی ام... زنده گی است
آن لحظه که با خود، بُده ام... دست کی است
چون کوروش و اسکندر و چنگیز، اگر جهانی، سازیم
چندی که گذشت، چو گرد، و خاک ِ رفته گان،‌ بر بادیم
این خاک و غبار که اکنون در بر ِ ماست، از تن کیست
چندی است جهان نام  مرا، بعد که گذشت، یادش نیست
اکنون که جام، در بَر وُ ، می اندر وُ، زمان هم با ماست
مِی نوش که فردا که رسد، پس خوشی ات چون رویاست
..
سوز
۱۸ دی ۱۳۹۷ -  08.01.2019