۱۳۸۸ خرداد ۹, شنبه

نقاشی با کلمه ها

‫نقاشی با کلمه ها
‫..
‫نوشته های رنگ آمیزی شده با کلمات و ریتم و آهنگ،
از صحنه ها یا ‫حالات و رفتار و عمل کرد انسانها با یکدیگر
یا با خودشان یا با محیط ‫اطرافشان،
‫در نگاه به رفتار ‫پرنده ای با جوجه هایش، یا رفتار انسانی با پرندگان،
‫تصویری است از یک صحنه یا از گذر زمان که در ذهن مانده است.
این تصویر، شروع و خاتمه ندارد.
آنچه را که کلمه ها بیان می کنند شکلی را می سازند و
‫تصوری را در ذهن خواننده ایجاد می کنند که در تصویر ذهنی نویسنده
دیده میشود،
ساخت و ایجاد فضا و محیط، ‫و هنر رنگ آمیزی برای این تجسم
با نویسنده است.
‫تجسم و شکل دادن و بازسازی صحنه با خواننده است.
‫خواننده ای که کمی حوصله داشته باشد و فقط چشمانش را
روی کلمه ها ‫سُر ندهد که به آخر سطر یا آخر صفحه برسد
تا به بیند که بعدش چه می شود.
‫..
‫سوز
۱۵ فروردین ۱۳۸۸ − 04.04.2009
‫دیترویت

۱۳۸۸ خرداد ۵, سه‌شنبه

بیگانه

بیگانه
..
بیا با یکدگر ، مانند ِ یک بیگانه باشیم
چونان بیگانگان بی دلخوری از هم جدا شیم
چه آنان در نگاه ِ دور شدن نفرت ندارند
نثار یکدگر هم بر زبان ، لعنت نبارند
ز ِ کم یا که ز بیش ، آن در توان بود
همان کردم من آن را که ، همان بود
اگر کم بود در مقیاس ِ آن دخت ِ فلانی
تمام ِ همت و کَردَم ، همان بوده که دانی
نیاوردم اگر من در بَرَت چون تخت شاهی
به کوشیدم به مال و هم به جان ، از هر چه خواهی
تو گر ، میلت بُوَد بَر ، داشتن ِ بنز ِ سواری
پاسات چارده سال را ، نشمار گاری
تو در چشمان ِ من ، نیکو نمودی
به خُلق و ، روی خود ، دل را ربودی
تمام ِ کوششم هر بار ، این بود
شَوی راضی بر آنچه خواسته بودی
بزن آمال ِ سرکش را تو ، افسار
و گرنه می بَرَد آنجا کو ، ناخواسته بودی
اگر دارای ِِ دارا بوده ای ، یا در میانه
همان دیس ِ پلو و مرغ و نان را خورده بودی
چو خوردن ، هم لباس ، اکنون مهیاست
ز ِ کمبودت نگاهت را ، به دارا ها نمودی
نگاهت را به گردان ، در میان بی نوایان
چنانی بی خوراک و توشه و سقفی نبودی
به کن شکر خدا از آنچه داری ، از سلامت
نه پولدار ناخوشی غم خوار بودی
نه بی مِهر کودکی را یار بودی
..
سوز
۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ −26.05.2009 - Mai.06.2009 

۱۳۸۸ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه

تصادفات در جاده ها

تصادفات در جاده ها
یکی از دوستان وبلاگی نوشته بود:
چند روز پيش با خواندن خبر بازتاب در باره كشته شدن 40 نفر
از زائران عتبات عاليات در تصادفي خونبار و جانخراش در كرمانشاه،
تنم لرزيد و به خود آمدم و با خود گفتم كه اي دل غافل چه نشسته اي
كه ظاهرا در داشتن جان هم قرار است صرفه جويي شود.
--------
درود
‫‫‫‫شاید مشکل در اینجاست که مسئولان آنقدر کار و گرفتاری دارند که
‫فرصت نمی کنند به این جور کارهای پیش پا افتاده که اصلاح جاده ها
‫و کم کردن تصادفات در ‫جاده ها باشد، برسند. و تازه هزینه این کار ها
‫هم مزید بر علت است. آنها هزینه های واجب تری دارند.
.
مثلا به دو‌تا ‫کشور ‫‫خارجی به هر کدام یک میلیارد دلار داده اند،
.
برای برادران مسلمان در غزه ‫‫ده هزار خانه می‌ سازند
.
و قول بازسازی مجلس غزه را به آنها داده اند.
و از این جور مخارج در خیلی از کشور های دیگر هم دارند که
.
فکر و سرمایه ‫‫را جای دیگر مشغول می کند.
.
بنابراین این جور مسائل داخلی در مرحله دوم
‫قرار دارد و شاید بعداً به آن ها هم برسند.
‫موفق باشید
‫‫‫بدرود
..
سوز
۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ - 11.05.2009

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

مادر ۳

مادر ۳
‫..
‫ز ِ مادر جهان روشنی یافته ست
‫به بردباری یو کوشش، جوان ساخته ست
‫چو مادر، به هوش و پُر از کار بود
‫به کودک ادب، هم درستی سُتود
‫.
‫چو کودک، عاقل است و همو راهبر
‫تو در پرورش، مادرش را بداری نظر
‫چو بچه کج اندیش بود و بَد کار و بار
‫به آغوش ِ بَد مادری، بود او را قرار
‫.
پدر را به کردار‫، بوده پیرو مدام
‫به کودک، دارد او برترین ِ مقام
بیاموخت مادر تمیزی یو، رفتار خوب
‫به مردم نشان گشته، آن بچه خوب
‫.
‫به پرورد ز کودک، به بُرنا، جوان
به دست همین مادرست، سازش این جهان
چو مادر، کِسی مهر و کوشش نداشت
‫به بالاترین رتبه اش، باید او ارج داشت
‫..
‫سوز
۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ − 18.05.2009 ‫

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۰, یکشنبه

‫ ‫‫مادر ۲

‫‫مادر ۲
‫‫..
‫ز ِ مادر، خدای بزرگ را، فراتر بدان
‫ز ِ پرودگار است زمین و همی، آسمان
‫به پرورده ام، او در آغوش خود مهربان
‫به یاری گرفت او به رُشدم، زمین و زمان
‫به آسایش و خورد و خوابم تلاش کلان
‫به روز و به شب، یا به عید، هر زمان
‫به پروردم اَندر، به زحمت به رَفت و کشان
‫مهیا نمود پوشش و خوردنی، بر دگر کودکان

‫چو پروردگار، او وجودم به پرورده است
‫مرا خواسته داد، میل خود را نموده نهان
‫ز ِ لطف و به رحمت پس از خالق روزگار
‫توئی مادرم، دیگری در جهان را نباشد نشان
‫..
‫سوز
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ − 09.05.2009
‫تقدیم به مادرم، مادر ملت ها و مادر های دیگر ملت ها

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۹, شنبه

جام مِی


جام مِی
..
لب ِ لعل‌ ِ جام ِ می، بر لب ِ ماست
ز‌ین وصال شور ِ دگر، حال دگر در دل ماست
لب‌ ِ لعل ِ یار ِ سیمین بدنی در بَر ِ ماست
وه چه شوری، کزین همرهی ِ هر دو لبان بر می خاست
پیش رفت ِ زمان هم به چنین حال می خواست
لب ِ لعلش به چشان حال چه دانی فرداست
لب گرفت آرشه، سیم ِ و‌یالون را، در راست
بوسه یه آرشه را، وه، دل‌انگیز صدائی برخاست
گوش، تکرار ز ِ چنان بوس و کناری می خواست
در دلم، زین سه، یکی بیش گُزیدن، غوغاست
بوسه بر جام ِ می و، بر لب ِ یارم برجاست
بوسه یه آرشه را، ‫‫نغمه بر این ها همراست
..
سوز
۱۳اردیبهشت ۱۳۸۸ − 08.05.2009


سایه ات

سایه ات 

..

کوبه یه در را، به کوبیدم به دَر، دَر وا نشد

سایه ای در پشت شیشه، پنجره پیدا نشد


خاطرت را سایه ای در قلب من تکرار شد

در وا نشد، خاطرت را شکل تو همتا نشد 


در درون‌ِ قلب من جز سایه یه تو، سایه نیست

محو سایه از دلم با، بسته در، هم چاره نیست

..

سوز

 ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ − 02.05.2009


۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

مفهوم زندگی

مفهوم زندگی
..
مفهوم  زندگی کمک کردن به دیگران است،
احتیاجات‌ِ آنها را بر آورده کردن، درد های آنها،
مشکلات و ناراحتی های آنها را کم کردن و
زندگی را برایِ آنها راحت تر کردن است.
این برای آدمهای خوب است.
و مفهوم  زندگی برایِ آدمهائی که ما آنها را بد،
یا بدجنس می نامیم اینست که:
تا می توانی مردم را تحت فشار بگذار، از وجود و
توان آنها استفاده کن تا پول و سرمایه ات بیشتر شود
و هرچه در مقابل کار مردم مزد کمتری بدهی،
زرنگی ات بیشتر است.
آدمهای بدجنس، مردم و دیگران را مثل گوسفند ها و
یا گاو های خودشان می دانند، که از وجود آن ها برای
استفاده یه بهتر بردن فکر می کنند.
مانند آنکه گله ای گوسفند یا گاو داری دارند و فکر می کنند،
شیر آنها و گوشت آنها را می فروشند.
روده را جدا و پشم را جدا بفروشند.
این انسانهای بد جنس، در مورد انسانها هم مثل گوسفند یا
گاو های خودشان فکر می کنند و محافظان شان را مانند
«سگ گله» برای محافظت گله در مقابل گرگ،
محافظ خود و اموالشان در برابر مردم می دانند.
برای فرستادن مردم به جنگ و بدست آوردن چیزی یا
منطقه ای حاصلخیز، از قربانی کردن صد ها هزار سرباز
هیچگونه ناراحتی حس نمی کنند.
مانند گله داری که صد تا یا دویست تا از گوسفند هایش
را می دهد سَر می بُرند تا سفارش گوشت را تکمیل کند
و هیچگونه فکری ندارد که گوسفند ها ممکن است به این
کار اعتراض کنند یا گاو ها ناراضی باشند از اینکه قربانی
می شوند، از نظر صاحب گله یا گاوداری خیلی طبیعی است
و اصولا‌ً بعید می دانند که گاو یا گوسفندی نسبت به
قربانی شدنش اعتراض به کند.
صاحب گله به این حیوانات غذا و آب و علف داده که
یکی نگهبان اموال باشد و آن یکی ها را هم هر موقع
که لازم دید بدست سلاخ بسپارد یا بفروشد و نفعی
بدست آورد و مال خود را بیشتر کند.
اینست تصو‌یر آدمهای بد جنس یا بقولی بی صفت،
که هیچگونه ارزشی برای آدم های دیگر قائل نیستند
و فکر می کنند انسانهای دیگر فقط وسیله ای هستند
برای استفاده این اشخاص برای رسیدن به هدف،
پول، دارائی و رفاهشان.
آنها هیچ وقت هم راضی نیستند و همیشه انتظارشان
از مردم بیشتر از آنچه که کرده اند می باشد.
..
سوز
۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ − 05.05.2009