‏نمایش پست‌ها با برچسب قلب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب قلب. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ اسفند ۲۲, جمعه

ای پری

ای پری
..
عشق ِ تو، من را نماید سوی ِ کوی ات رهبری
دل و جانم، در وصالت بی قرارند، ای پری
گرچه سال ِ شصت و شش گوید، جوانی کرد گذر
قلب ِ من تند تر زند، با هر نگاهت، ای پری  
..
سوز
16- اسفند 1393 – 07.03.2015
..........                ...................            
با الهام از شعر « ای پری » از شهریار:
پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری
وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری
هر چه عاشق پیر تر، عشقش جوان تر ای عجب
دل دهد تاوان، اگر تن ناتوان است ای پری...

۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه

چراغ امید

چراغ امید
‫..
تو در نگاه ِ من همانی که در رویاهایم می جستم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌،
‫به نرمی یه نسیم ِ مرطوب و معطر ِ برگهای ِ درختان ِ نیمه شب‌،
‫در دلم خزیدی و به همه جای دلم سر زدی و از آن گذر کردی‌،
‫−
حال احساس ِ وجود ِ دوباره یه تو‌، در اتاقک های تو در تویه
‫قلبم را می جویم‌.
‫لذت ِ وجود ِ نسیم ِ گذرت را در تک تک اتاقک های قلبم‌، کم دارم
‫و به دنبال ِ احساس ِ وجود ِ دوباره یه تو‌،
در این اتاقک ها در جستجو هستم.
‫−
‫غم ِ نداشتن و یا پیدا نکردن ِ اثری از تو‌، نگرانی را در وجودم پخش می کند
‫و قبل از پایان جستجو‌، گویا به شکست از نداشتن تو‌، تسلیم شده ام
و ‫غم دارد وجودم را فرا می گیرد‌.
-
ولی من چراغ امید را در دلم روشن می کنم‌.
‫امید ِ دیدار ِ دوباره‌،
امید ِ گذر ِ نسیم ِ وجودت از قلبم‌،
امید ِ لبخند ِ قبول از تو
‫..
‫سوز
۲۷ آبان ۱۳۸۸ − 18.11.2009

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۹, شنبه

سایه ات

سایه ات 

..

کوبه یه در را، به کوبیدم به دَر، دَر وا نشد

سایه ای در پشت شیشه، پنجره پیدا نشد


خاطرت را سایه ای در قلب من تکرار شد

در وا نشد، خاطرت را شکل تو همتا نشد 


در درون‌ِ قلب من جز سایه یه تو، سایه نیست

محو سایه از دلم با، بسته در، هم چاره نیست

..

سوز

 ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ − 02.05.2009


۱۳۸۸ اردیبهشت ۵, شنبه

‫ ‫دریا چشم

دریا چشم
‫..
‫چو دریا بود چشمان سبز و آبی رنگ معنی دار
‫او در یکی از صندلی های سالن انتظار فرودگاه نشسته بود
‫و منتظر بود تا همه برای پرواز خوانده شوند.
‫چشمان سبز و آبی رنگ و حالتی مهربان داشت. چشمان آبی،
‫دریائی عمیق را می‌مانست، و خود در افکار خود غرق بود.
‫دریائی بود که در دریا غرق بود،
‫دریای چشم های سبز و آبی ‫در دریای افکار عمیق و دور غرق بود.
‫ولی گویا حالتی مطمئن داشت ‫که کاملا غرق نخواهد شد،
‫و اگر آن ریسمان بسته به زمان حال را ‫بسوی خود به کشاند،
‫بلافاصله به زمان حال و به روی نیمکت خود بر خواهد گشت.
‫
‫وسوسه یه رفتن در این دریا جذاب ‫بود،
‫او فهمید که پای‌ِ قلبم سُر خورده و دارم در این دریا فرو میروم.
گویا می دید که دارم در این دریا غرق می شوم. جلوی من را نگرفت
نگاهش را ندزدید و پس ازنگاهی کوتاه به من،
‫همچنان به نقطه ای ثابت نگاه میکرد.
در حالی که در رویای خود بود، مرا هم زیر نظر داشت، ‫
‫و ایستاد به تماشا ‫که چگونه غرق میشوم‫.
‫
‫ترس آن بود که اگر به دریای چشمانش راه یابم،
‫این دریا چنان ‫عمیق است که مبادا در آن غرق گردم،
‫ولی تجسم این غرق ‫شدن هم زیبا بود،
‫غرق شدن در دریای‌ِ محبت چشمانش، غرق شدن
‫در لذت‌ِ پذیرفته شدن و مورد قبول واقع شدن زیباست.
‫چنین غرق شدنی ، غرق شدن در احساس اعتماد دیگری نسبت
‫بخودت است. لذت از پذیرفته شدن‌ِ تو، توسط دیگری است.
‫
‫تبسمی که بر لب داشت و در رویا بود، نشان می‌ داد که گویا
‫او هم غرق شدن ‫تو را در دریای چشمانش حس می‌ کرد و از اینکه
‫در این ‫غرق شدن، تلاشی برای نجات نمی کردی و شاد بودی
‫از این حالت، راضی بودی ازین غوطه ور شدن در دریای‌ِ محبت او،
‫او هم از لذت تو و از اینکه جائی یا موقعیتی برای شاد ساختن تو
‫داشت و عرضه کرده بود، راضی بود.
‫..
سوز
‫دیترویت ۱۵ فروردین ۱۳۸۸ − 16:30 , 04.04.2009

۱۳۸۷ آذر ۱۴, پنجشنبه

دزد دل

دزد دل
..
‫دوستی ناشناس نوشته بود :
دزد دِل ها چاره یه کارش چییه ؟
.
گفتمش شعر چشم را از همین وبلاگ بخوان
..
دزد دل ، خود تو رو هم به اسیری می بره
‫دزد دل ، وجودت ، جسمت ، روحت را هم می بره
‫اون وقته که هی میخواهی بیشتر ازت بدزده ، اون برق نگاه ،
‫اون ناز نگاه ، که دامن ِ ابرو رو پشتش می کِشِه و اون گرد و غبار
‫کشیده شدن دامن روی زمین ، مثل گرد و غبار گیجی یه بعد از مورد
‫لطف قرار گرفتن از گوشه چشم اون دلبری است که دل تو رو برده.
‫اون وقته که هرچی داری حاضری در اختیارش بذاری که
اونو هم به بَره ،
‫یه وقت به دو رو بَرِت نگاه می کنی می بینی چیزی دیگه نداری ،
حاضری ‫جانت را هم بدهی .
‫بقول شاعربزرگ ایرج میرزا : وقتی که پسر برای رضایت ، دزد ِ دلش ،
قلب مادر عزیرش ‫را برای تقدیم به دلبر می برد و
پایش به سنگ میخورد ، قلب مادر بصدا در می آید و می گوید :
" ‫آه ، پای پسرم خورد به سنگ "
‫بچه هم دل مادر رو می دزده .
..
سوز
01:20 04.12.2008

۱۳۸۷ شهریور ۱۴, پنجشنبه

دلتنگی

دلتنگی
..
دلتنگی ات ، دلتنگم می کند
بی طاقتی ات ، بی طاقت
بگو ز مهر ورزی وز ، محبت
که آرد فکر و قلبم را ،  به  راحت
..
سوز
 27.08.2008 01:25