‏نمایش پست‌ها با برچسب لبخند. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب لبخند. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۳ تیر ۲۴, یکشنبه

دل بی کینه قشنگ است

دل بی کینه قشنگ است.

فریدون مشیری گفته است.

..

جواب یا همراهی

..

آری ای دوست، دل ِ بی کینه قشنگ است

دل ِ بی کینه, همی سرخ  ِ قشنگ است

همه جا مِهر به جوید، چون به دنبال یکی رنگ قشنگ است

دست ِ یاری بِرساند، به آنی، که وامانده و لنگ است

بشکَنَد مانع و خورد کند آن که سر ِ راه، چو سنگ است

ماسه ها را به نگر، خورد شده از خاره یه سنگ است

ماسه ها نرم، بر آن پای ِ برهنه، ولی خورده یه سنگ است

بِشِکن مشکل مردم، بِگُشای راه، اگر جاده یه تنگ است

دل_سیاااه است، که بد خواه و هم طالب جنگ است

تیره دل، تیره روان است و در کار خودش، واله و منگ است

او به دنبال طلا هست و طرفدار برا، توپ و تفنگ است

گر شوند، کشته هزاران، غم او نیست، چون که دَبَنگ است

سرخ و مشکی نشناسد چون، طلا در همه جا ها، با همان رنگ است.

«به یک رنگ است»

یک بد دِلی را، که به جز پول نداند، به سیمای بشر، لکه یه ننگ است

رو کمک کن، به همه مِهر بِوَرز، گرچه پوست ها چند به رنگ است.

..

سوز
۱۹ تیرماه ۲۵۸۳ شاهی - ۱۴۰۳ هجری
09.07.2024
---------------

عاشقم

اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،

که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،

تو کجا ؟

کوچه کجا ؟

پنجره ی باز کجا ؟

من کجا ؟

عشق کجا؟

طاقتِ آغاز کجا ؟

تو به لبخند و نگاهی ،

منِ دلداده به آهی ،

بنشستیم

تو در قلب و

منِ خسته به چاهی

گُنه از کیست ؟

از آن پنجره ی باز ؟

از آن لحظه ی آغاز ؟

از آن چشمِ گنه کار ؟

از آن لحظه ی دیدار ؟

کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،

همه بر دوش بگیرم

جای آن یک شب مهتاب ،

تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم..

به كسی كینه نگیرید

دل بی كینه قشنگ است

به همه مهر بورزید

به خدا مهر قشنگ است

دست هر رهگذری را بفشارید به گرمی

بوسه هم حس قشنگی است

بوسه بر دست پدر

بوسه بر گونه مادر

لحظه حادثه بوسه قشنگ است

بفشارید به آغوش عزیزان

پدر و مادر و فرزند

به خدا گرمی آغوش قشنگ است

نزنید سنگ به گنجشك

پر گنجشك قشنگ است

پر پروانه ببوسید

پر پروانه قشنگ است

نسترن را بشناسید

یاس را لمس كنید

به خدا لاله قشنگ است

همه جا مست بخندید

همه جا عشق بورزید

سینه با عشق قشنگ است

بشناسید خدا را

هر کجا یاد خدا هست

سقف آن خانه قشنگ است...

#فریدون_مشیری.

 

۱۴۰۲ اسفند ۲۸, دوشنبه

لبخند بر چهره

لبخند بر چهره

..

با خط لب، خنده را روی چهره ات نقاشی کن

جلوی آئینه بایست،

یکی دارد به تو لبخند می زند

لبخند، پیام محبت را پخش می کند

لبخند، خیلی زود پخش می شود

و از سوی دیگری به شما بر می گردد.

..

سوز

۲۸ اسفند ۲۵۸۲ - ۱۴۰۲ هجری

18.03.2024

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۳, یکشنبه

روز مادر

روز مادر

..

دست مادر، بوسه زن، لبخند را، بر لب بیار

زحمت اش، بر راحتی های خودت را، یاد دار

خدمتی بی مزد و منت می کند، فرزند را

با گُلی، یا جمله ای، پس حرمت اش را، پاس دار

روز مادر، روز تقدیر تو، از یک مادر است

گر شود، با هر نشان، شو، بر سپاس ات، پایدار 

..

سوز

۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ -  13.05.2018

….                  …. 

در ۱۰۰ کشور دنیا،‌ دومین یکشنبه از ماه (مه) مای 

به عنوان روز مادر گرامی داشته می شود. 


۱۳۹۶ مهر ۱۳, پنجشنبه

می توان،۲


می توان،۲
..
می توان بر غصه های زنده‌گی، طعنه وار لبخند زد
می توان بر رفع دل تنگی، کمی آهنگ زد
زیر لب با یک ترانه، یک سرود دل نشین
بر بسی رویای شیرین، باز دوباره چنگ زد
.
چرخ دوران، گردشی پیوسته دارد، هر زمان
ناله از نِی، تا نکیسا شادمانه چنگ زد
چهچه بلبل شنو، اندر کنار ِ گل، نشین
می توان خوش بود باز، حتمی نباید بنگ زد
.
کار نیکو، گر کنی، اندر توان و شرزه گی
می توان در ناتوانی، یاد شیرین را به خاطر رنگ زد
این همه گفتار شیرین، رفته از یاد و دگر در کار نیست
آن یکی گفتار تلخ، آزرده خاطر های ما را دَنگ زد (د َ َ َ نگ، صدای ناقوس)
.
بچه و فامیل و دوستان، جملگی در ساحل اند
ما به یک دریای غم، تنها و بی یار، مانده لَنگ
تخته چوبی را شناور، زآشنایان مانده دور
می توان، پارو نباشد، سوی ساحل چنگ زد
..
۱۳ مهر ۱۳۹۶ – 05.10.2017
------                 ---------               
در نوشتار فارسی،
تاکید روی حرف از یک کلمه، معنی کلمه را عوض می کند،‌ شاید باید
یک راهی را رفت که آن که برای اولین بار می خواند بتواند درست بخواند،
آن جوری که نویسنده منظورش بوده است.
...
می توان،۲
..
می توان بر غصه های زنده‌گی، طعنه وار لبخند زد  (لبخ َ َ َ ند)
می توان بر رفع دل تنگی، کمی آهنگ زد   (آاا هَ َ َ نگ)
زیر لب با یک ترانه، یک سرود دل نشین   (دل نش ی ی ی ن)
بر بسی رویای شیرین، باز دوباره چنگ زد  (چَ َ َ نگ)
.
چرخ دوران، گردشی پیوسته دارد، هر زمان   (دااا رد)
ناله از نِی، تا نکیسا شادمانه چنگ زد   (شااا دمانه)   (چَ َ َ نگ)
چهچه بلبل شنو، اندر کنار ِ گل، نشین    (نش ش ی  ن)
می توان خوش بود باز، حتمی نباید بنگ زد   (ب َ َ َ نگ)
.
کار نیکو، گر کنی، اندر توان و شرزه گی   (شیر شرزه)
می توان در ناتوانی، یاد شیرین را به خاطر رنگ زد  (ر َ َ َ نگ)
این همه گفتار شیرین، رفته از یاد و دگر در کار نیست  (کااا ر)
آن یکی گفتار تلخ، آزرده خاطر های ما را دَنگ زد (د َ َ َ نگ، صدای ناقوس)
.
بچه و فامیل و دوستان، جملگی در ساحل اند
ما به یک دریای غم، تنها و بی یار،  مانده لَنگ  (ل َ َ َ نگ)
تخته چوبی را شناور، زآشنایان مانده دور  (دووو ر)
می توان، پارو نباشد، سوی ساحل چنگ زد   (چَ َ َ نگ)
..
۱۳ مهر ۱۳۹۶ – 05.10.2017

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۱, جمعه

امروز هم روز خوبى ست

امروز هم روز خوبى ست
..
روز خوبى ست، چون روز را مى بينيم، و در آن نفس مى كشيم.
امروز مال ما هست، روزى كه در آن نفس نكشيم، ديگر، آن روز مال ما نيست.
امروز فرصت داریم با لبخند و مهربانى با ديگران صحبت كنيم.
امروز هم مى توانيم از خوردن قهوه اى خوش بو، و خوش نما، لذت ببريم.
بوى نان تازه را حس كنيم و به ديگران هم از آن نان بدهيم.
به ديگرى كمك كنيم و با اين كمك، وجود خود را مفيد سازيم.
به روزمان، با مفيد بودن... ارزش ِ بيشترى بدهيم.
..
سوز
١٠- ارديبهشت ١٣٩٤ - 30.04.2015

۱۳۹۱ آبان ۲۸, یکشنبه

نگاه

نگاه
..
نگاه که به خشم آلوده است، یار می کُشَد
لبخند به همرهش که شد، دلدار می کُشَد
یک کم از گوشه یه چشمت، مهربان نگاه
صد حلقه بگوش، در بَرَت‌، دلدار می کِشَد
..
سوز
05  تیر 1391 – 25.06.2012

۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه

چراغ امید

چراغ امید
‫..
تو در نگاه ِ من همانی که در رویاهایم می جستم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌،
‫به نرمی یه نسیم ِ مرطوب و معطر ِ برگهای ِ درختان ِ نیمه شب‌،
‫در دلم خزیدی و به همه جای دلم سر زدی و از آن گذر کردی‌،
‫−
حال احساس ِ وجود ِ دوباره یه تو‌، در اتاقک های تو در تویه
‫قلبم را می جویم‌.
‫لذت ِ وجود ِ نسیم ِ گذرت را در تک تک اتاقک های قلبم‌، کم دارم
‫و به دنبال ِ احساس ِ وجود ِ دوباره یه تو‌،
در این اتاقک ها در جستجو هستم.
‫−
‫غم ِ نداشتن و یا پیدا نکردن ِ اثری از تو‌، نگرانی را در وجودم پخش می کند
‫و قبل از پایان جستجو‌، گویا به شکست از نداشتن تو‌، تسلیم شده ام
و ‫غم دارد وجودم را فرا می گیرد‌.
-
ولی من چراغ امید را در دلم روشن می کنم‌.
‫امید ِ دیدار ِ دوباره‌،
امید ِ گذر ِ نسیم ِ وجودت از قلبم‌،
امید ِ لبخند ِ قبول از تو
‫..
‫سوز
۲۷ آبان ۱۳۸۸ − 18.11.2009

۱۳۸۸ آبان ۱, جمعه

‫‫سلام

‫‫سلام
‫..
یک دوست وبلاگی نوشته بود :
« ‫البته بعضی از سلامها هم مثل خداحافظی میتونه تلخ باشه‫ »
‫درست و بجا گفته اند ، گاهی سلام یا دیدار مجدد بجای اینکه با خوشی آغاز شود‫
‫می تواند ناخوشایند باشد ، مثل سلام گرگ که میگن بی طمع نیست .
‫یا سلام صاحبخانه ،
اگر چه ، با خوشروئی و لبخند به مستاجری که اجاره خانه اش عقب افتاده است.
‫یا سلام یکنفر طلبکار به بدهکارش که ، از جانب بدهکار ، ناخوشایند است و
بدهکار می خواهد ‫نگاهش را از مسیر ِ نگاه طلبکار به دزدد ،
مبادا که نگاه سئوالی یه طلبکار را ، جوابی باید داد.
سلام ِ آقای « ب » به « آقای گ » ، به خواستگار ِ دختری ،
‫که ‫آقای « ب » دوست داشت ،‫ ولی برای آقای « گ » خواستگاری شد . ‫
‫چون آقای « ب » باندازه کافی پول نداشت
و نمی توانست به خواستگاری دختر مورد علاقه اش برود ،
‫‫ولی آقای « گ » بخاطر وضع مالی یه خوب ، حالا از هر راه ... که بوده ... ؟
‫توانسته بود نظر ِ خانواده دختر را برای ازدواجشان موافق سازد ،
و آقای « ب » ناچار به خاطر ‫شرایط موجود ، گاهی با آقای ‫« گ »
روبرو می شود و مجبور است به او یا سلام بدهد یا ‫سلام او را جواب بدهد.
‫و چه تلخ است سلام مامور اعدام که به سراغ زندانی می آید و می خواهد او را
به طرف ‫محل اجرای حکم اعدام به بَرَد . مامور میخواهد خود را
مهربان نشان بدهد و با حرکاتی ‫عذر خواهانه رفتار می کند ،
ولی در هر صورت ، دیدار او و همه حرکات او به نظر محکوم ‫ناخوشایند است
و نمی خواهد هیچ کدام از آنها را و حتی خود مامور را به بیند.
‫..
‫سوز‫
۳۰مهر ۱۳۸۸ − 22.10.2009