۱۳۹۷ اسفند ۲۵, شنبه

خلاف کاری در کلیسای کاتولیک

خلاف کاری در کلیسای کاتولیک
..
در کلیسا های کاتولیک، چه در استرالیا و چه در جاهای دیگر، کار های غیر اخلاقی و
خلافی انجام شده است که دلیل آن مقررات غیر انسانی برای کشیش های کاتولیک است.
یک کشیش، یک انسان است با نیازهای طبیعی اش.
یکی از نیازهای طبیعی، داشتن تماس جنسی هست، که
در کلیسای کاتولیک ممنوع شده است، حالا به هر علتی.
کشیش کاتولیک هم مانند هر مرد دیگری، می بایستی بتواند احساس جنسی اش را
به صورت طبیعی و قانونی و آزاد، ارضاء کند،‌ و چون این اجازه به کشیش های
کاتولیک داده نشده است،‌ کشیش ها بطور مخفی و پنهانی و از راه های غیر اخلاقی،
کارهائی برای رفع نیاز هایشان انجام می دهند.
آقای پاپ و تصمیم گیرنده ‌گان کلیسای کاتولیک، می بایستی راهی و دلیلی مردم پسند
و عاقلانه پیدا کنند که ازدواج کشیش های کاتولیک را هم آزاد اعلام کنند.
چون کشیش ها، عیسی مسیح و قدیس نیستند،
و یک کشیش یک انسان است، در خدمت مسیح و تبلیغ راه مسیح.
تا به حال چند هزار سوء استفاده جنسی کشیش ها آشکار شده است،‌ که بسیاری از آن،
کشیش ها سال های سال، چنین سوء استفاده ای را از جوان ها انجام می داده اند.
مانند کاردینالی که در استرالیا، همین دو سه روز گذشته به شش سال زندان محکوم شد.
بسیار واضح است که چندین هزار مورد دیگر، از این سوء استفاده ها توسط کشیش ها،
پوشیده شده و علنی نشده اند که یا رضایت آن شخص مورد سوء استفاده را
به دست آورده اند که سکوت کند و یا خود آن سوء استفاده شده ها،
از خجالت و شرمساری، سکوت کرده اند.
این خلاف کاری ها به کلیسا و نام کلیسا، صدمه های زیادی می زند و
بایستی مقررات اصلاح شود تا کلیسا از (مردان) کشیش ها انتظار نداشته باشد
و خواسته نشود که کاری غیرعادی غیر انسانی و غیر طبیعی انجام بدهند.
یعنی که کشیش کاتولیک بایستی نیروی جنسی خود را سرکوب کند و نادیده بگیرد،
که کاری غیر طبیعی هست و همه نمی توانند احساس جنسی خود را نادیده بگیرند
و به سوی مخفی کاری می روند تا ظاهر این مقررات حفظ شود:
که کشیش های کاتولیک ازدواج نمی کنند...‌
ولی در عمل و در پشت پرده ها این عمل جنسی انجام می شود، شاید بعضی هم
با عکس های سکسی و تخیل به ارضاء جنسی خود بپردازند،
که باز هم، ریاکاری و دروغ و تقلب در کار کشیش ها می باشد.
..
سوز
۲۳ اسفند ۱۳۹۷ -  14.02.2019

۱۳۹۷ اسفند ۳, جمعه

به ایران درود ۳

به ایران درود ۳
..
به ایران و آزادگان و دلیران درود
به ایران و بر آب و خاکش فراوان درود
به آزاد مردان، زاده از خاکِ ایران درود
به مردی که در راه ایران، جان فشانَد درود
به آن شیر زن که از خاک ایران، پاس دارد درود
زنی را که فرزند ، با مهر ایران به پروَرد درود
به مردی که فرزند را، عشق ایران به دادست، درود
به اشعار و شاعر ، دَروو باشد از نام ایران درود
به آنی که از آب و از خاک ِ ایران زمین پرورید
سپاس دارد او نام ایران و ، نیکش بنامد درود
به آن مردمی کو به علم و به دانش فزایند، درود
و آنان که با افتخار بر ایران، نماینده باشند، درود
به ورزشگران، صنعتی یا هنرمند نامی درود
به آنی که نامی ندارد، به دل مهر ایران به دارد درود
قلم روی کاغذ به راند، همی یاد ایران و مردم نماید درود
سراید سرودی به فّر و بزرگی ز ایران درود
که شاه است همو شاعران را، ز ایران درود
کشاورز و کارگر که در کشت و کارند، بر آنان درود
به بیگانگانی که فرهنگ ایران ستودند درود
بزرگان ِ ایران، جهان را شناسانده باشند، درود
به آن کارمندان، که در خدمت کار مردم به کوشند درود
بر آنانی که خدمت به مردم و ایران نماید درود
هر آن کو ز ایران پدید آمد و بهر بیگانه خدمت نمود
سزد، کو بیاید همه تار و پودش به زودی به دود
به آزادگان، در ره ِ جاودان سازی ِ نام ایران درود
..
سوز
1 شهریور 1389 – 23.08.2010

۱۳۹۷ بهمن ۲۵, پنجشنبه

دولت ایران! به شما چه فلسطین؟

دولت ایران! به شما چه فلسطین؟
..
آقا! عنوان شما رئیس جمهور کجا هست؟
رئیس جمهور ایران،
آقا! لقب شما وزیر خارجه کجا هست؟
وزیر خارجه ی ایران،
خانم ها و آقایان! شما نماینده ی مجلس برای کدام مردم و کدام کشور هستید؟‌
نماینده ی مردم ایران،
مردم ایران به شما اجازه نمی دهند که پول مردم ایران را که خودشان محتاج پول هستند،
برای مردم جاهای دیگر دنیا خرج کنید!
حالا اسم اون جا، فلسطین،‌ لبنان، غزه، یمن، ونزوئلا و یا هر جای دیگری
که می خواهد باشد.
شما اجازه ندارید در حالی که مدرسه های کشور ایران یک کپر از حصیر خرما هست
و یا محتاج بازسازی و تعمیرات هستند،‌ بروید و برای کشور های دیگر
مدرسه بسازید... اجازه ندارید!
شما اجازه ندارید در حالی که جاده های ایران  احتیاج به بازسازی و ایمن سازی دارند،
برای غزه و لبنان جاده بسازید و به مردم آن جا ها حق بازنشستگی پرداخت کنید،‌
در حالی که بسیاری از مردم ایران، برای تامین حداقل معاش،
پولی در دست ندارند، امکان دسترسی به آب سالم را ندارند.
آقای ظریف که نماینده ای برای دولت ایران هستید، نه شما و نه دولتی که
وزیر خارجه اش هستید،‌
هیچ کدام اجازه ندارید به جز برای بهبود وضع مردم ایران، فعالیت کنید.
شما اجازه ندارید افتخار کنید که به خاطر فلسطین تحت فشار هستید،‌
شما نماینده برای مردم ایران هستید،
اگر به نماینده بودن برای مردم فلسطین افتخار می کنید،
فوری استعفا دهید و به فلسطین بروید.
هر آن که برای خدمت به مردم جاهای دیگر، بغیر از ایران فعالیت می کند
و از سرمایه مردم ایران حقوق می گیرد، کارش خلاف شرع و عرف و اسلام است.
وظیفه و کار برای کارمند و وکیل و وزیر ایرانی، خدمت به مردم ایران است،
چون از مردم ایران حقوق می گیرد و اگر با حقوقی که از مردم ایران می گیرد،
برای یمن و فلسطین و غزه و لبنان کار می کند، کار او خیانت است،‌ او
به وظیفه ی خود عمل نمی کند.
مردم بسیاری، در فلسطین و جاهای دیگر دنیا، چین، هند، امریکای جنوبی
و افریقا، احتیاج به کمک دارند،‌
اگر بیشترین از مردم ایران، از حداقل خوراک، پوشاک، محل زنده گی
و بهداشت و درمان برخوردار شدند،
و پولی اضافه تر از برای رسیده گی به مردم ایران موجود بود، آن موقع
می توان نگاهی به جاهای دیگر دنیا کرد که کجا محتاج تر است
که به آن جا ها کمک کنیم، ولی حالا نه.  
..
سوز
۲۵ بهمن ۱۳۹۷ -  14.02.2019
با دیدن سخنرانی از دکتر ظریف که می گفت ما افتخار می کنیم که بخاطر فلسطین تحت فشاریم... .

۱۳۹۷ بهمن ۱۶, سه‌شنبه

در دیاری که پُر از دیوار است...

در دیاری که پُر از دیوار است...
..
«سهراب سپهری می گوید:‌
گاه گاهی که دلم میگیرد به خودم میگویم:
در دیاری که پُر از دیوار است، به کجا باید رفت؟
به که باید پیوست؟ به که باید دل بست؟»
..    .. ..   .. .. ..  
در دیاری که پُر از دیوار است، بایستی از دیوار بالا رفت، که
شاید دوستی، همدلی، هم صحبتی، آن سوی دیوار پیدا شود.
یا که باید دیوار را سوراخ کرد، تا که راهی برای دیدار همسایه یافت.
یا که باید فریاد زد تا صدای تو، از آن سوی دیوار ها شنیده شود و
صدائی، جواب صدای تو را بدهد.
یا که زمین را گود کرد، تا راهی از زیر دیوار به آن سوی آن، پیدا کرد.
.
اگر بالا رفتن از دیوار به عنوان ِ  به ناموس مردم نظر داشتن، مجازات شود،
یا سوراخ کردن دیوار، با اتهام تجاوز به اموال عمومی جریمه شود،‌
یا اگر صدای فریاد تو را، صدای کمانه کردن ِ گلوله ای جواب دهد،
یا با کندن زمین به پنهان داشتن گنج متهم شوی، که کجاست؟ بگو!
آن زمان چه؟
شاید بشود با یاد قصه های زمان کودکی، دل خود را خوش کرد،
یا با نوشتن و گفتن چیزی، دل نوشته ای، مشغول شد، اگر چه مانند
شاعران بزرگ، و یا نویسندگان توانا، با قافیه و عروض و سبک
و وزن نباشد و یا جمله بندی های استادانه نداشته باشد.
.
روز را تا، تپشی در قلب هست
و تا فکری در سر،
و یا، کُنشی در بدن،
بایست سپری کرد.
تلاش برای پیدا کردن و جستجو، برای راهی دیگر را،
نمی توان، با نمی توان گفتن، به هیچ کاری نکردن، گذراند.
..
سوز
۱۴ آبان ۱۳۹۷ -  05.11.2018
……..                  ……. …….                       

 
.

۱۳۹۷ بهمن ۴, پنجشنبه

حالا خوش است

حالا خوش است
..
زنده‌گی همینه، یک مشروب الکلی
یک حالت ِ بی خودی، و بی فکری
یک احساس رقص و شنگولی و ترّنم  
نه، غم فردای، چه دانم بخوری
نه از اندوه که ديروز گذشت، رنجوری
هر آنچه که دیروز گذشت، نیست در یاد
هر آنچه که فردا شدن است، اون ور ِ باد
من در این لحظه که، بی یاد، به خود مشغولم
مِی، می خورم از جام و، کمی مسرورم
چیپسی از سیب زمینی،‌ مزه ی مشروبم هست
نیست در فکر، چه رفته ست و چه آید در دست
من در این لحظه که بی فکر و ریا، ست، در حالم
نه، به گفت یا که نگفت، از سخن ام، در کارم
این بی خبری ز عالم ِ‌ ، بود و نبود
گر غصه خورم یا نخورم، حال چه سود
نه، بر شدن اش، ز خود توانی دارم
بر، نا شدن اش،‌ نه خود، زمانی دارم
این لحظه که در بی خودی ام... زنده گی است
آن لحظه که با خود، بُده ام... دست کی است
چون کوروش و اسکندر و چنگیز، اگر جهانی، سازیم
چندی که گذشت، چو گرد، و خاک ِ رفته گان،‌ بر بادیم
این خاک و غبار که اکنون در بر ِ ماست، از تن کیست
چندی است جهان نام  مرا، بعد که گذشت، یادش نیست
اکنون که جام، در بَر وُ ، می اندر وُ، زمان هم با ماست
مِی نوش که فردا که رسد، پس خوشی ات چون رویاست
..
سوز
۱۸ دی ۱۳۹۷ -  08.01.2019

۱۳۹۷ بهمن ۲, سه‌شنبه

دوستان از راه دور

دوستان از راه دور
..
امكانات ارتباط اينترنتى، دوستان بسيارى را برايم هديه داده است.
از دوستى با بسيارى از آنان خوشحالم و به دوستى با خيلى از آن ها افتخار مى كنم.
مانند شما دوست عزيز
.
دوستان اينترنتى كم توقع هستند، صبح بخير مى گويند و آرزو هاى خوب براى
دوستان دارند، آنچه را به نظرشان خوشايند است، با ديگران به اشتراك مى گذارند
و اگر جوابى دريافت نكنند، دل آزرده نمى شوند كه چرا جواب نگرفته اند،
مى دانند كه اگر براى هر نوشته اى جوابى باشد، دو روزه،
تلفن هاى موبايل ظرفيت شان پُر مى شود.
وقتى كه گاهى از يكى پيام مى رسد، رضايت خاطر فراهم مى شود
كه خب او حالش خوب است.
خب حالش خوب است، احساس همه است.
.
دوستانى را بيست و هشت سال است، كه از نزديك نديده ام، از همين راه،
دوباره با آن ها در تماس هستم، عكس و مطلب، رد و بدل مى كنيم،
و شادى و نشاط در تماس برقرار است.
اين نزديك تر شدن دوستان، را از تكنولوژى داريم.
با سپاس از دوستان و تداوم تماس.
..
٢ بهمن ١٣٩٧-  22.01.2019

۱۳۹۷ دی ۱۹, چهارشنبه

بی تو تنها، با تو، من تنها ترم

بی تو تنها، با تو، من تنها ترم
..
من، بی تو تنهایم ولی
با تو، خودم، تنها ترم  
وقتی که تنها هستم به تو فکر می کنم
من خودم هستم، که به تو فکر می کنم
وقتی که تو هستی، خودم تنها تر می شود
فکر من، جسم من، برای توست
کم خوابی، خسته‌گی، برای من مهم نیست
دیگر به خودم فکر نمی کنم
آنچه می خواهم برای تو هست
دیگر خودم را نمی بینم
خودم، را تنها و بی توجه رها کرده ام
و فقط برای رضایت خاطر تو، در تلاش هستم
اما بدون تو
من، به خودم، توجه می کردم
ولی با تو، من، خودم را تنها رها می کنم
خودم، تنها می ماند
و من هرچه دارم، با تو،‌ در میان می گذارم،  
انرژی، وقت، توجه و تلاش هایم برای تو هست
.
حالا که به گذشته می نگرم
حالا که بدون تو هستم
می بینم که چقدر، خودم را سال های سال، تنها رها کرده بودم
خودم، تنها بود، آنچه بود، توجه به تو بود، آنچه بود، تو بودی
آنچه بود، فکر و تلاش برای بر آوردن خواست های تو بود
و وقتی به گذشته می نگرم، می بینم که
هرچه که خودم، می خواست، در درجه دوم بود
و نیم نگاهی به خودم بود و سر تکان دادن ِ من، با این جمله که
خیلی خب باشه بعد
و وقتی که خودم، درخواستی از من داشت
من را در محضوری  می دیدم که کاری واجب تر داشت
و نمی توانست خواسته ی خودم را، برآورده کند
و خودم، در انتظاری دلخورانه، صبر می کرد،  
در حالی که نگاهش به من بود که، چرا پس اینطوری؟
و می بینم که من را، در تنگنائی می دیدم که خواسته ی تو را بر آوردن،  
واجب تر و لازم تر می نمود، تا خواسته های خودم را...
تو بودی، و خواست تو بود که، در درجه اول قرار داشت
دلم فشرده می شد که چرا خواسته ی خودم را، بی جواب می گذارم؟‌
من، کمی از خودم، احساس خجالت می کردم
وقتی که نگاه سئوالی اش را بر من می دیدم
که خواسته و انتظار بر نیاورده اش را، به بعد ها وعده می دادم
و در حالی که کمی شانه ها را بالا کشیده بودم
به حالتی که من را به بخش، مجبورم بروم...
خودم را تنها می گذاشتم و کارم، برآوردن خواسته های تو، بود  
و تو بودی که، من را از خودم دور کردی
و خودم، تنها و بدون یار، مانده بود
.
من و خودم، حالا دوتائی با هم هستیم
و من برای خودم، کارهائی را می توانم انجام دهم
که وقتی که تو بودی، برایش انجام نمی دادم
شاید بتوان گفت که طبیعت ما را این جوری ساخته است
و تو، نمی توانی مقصر باشی
وقتی که در فیلم های طبیعت می بینم که
همه حیوانات نر، و پرنده گان نر،
همه جور خودشان را تغییر شکل می دهند و رقص می کنند
و نمایش می دهند که توجه ماده را جلب کنند،  
تا شاید بتوانند به ماده نزدیک تر شوند...
نه تو را مقصر می شناسم، و نه من را
این در نهاد مان هست که خودمان را فدای خواست او کنیم.  
..
سوز
۱۲ دی ۱۳۹۷ -  02.01.2019