‏نمایش پست‌ها با برچسب دیدگاه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دیدگاه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ تیر ۱, دوشنبه

توجیه

انتخابات ۲۲ خرداد
‫..
‫انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ در ایران
‫با تقلب های آشکار انجام شد.
نماینده های ناظر کاندیداها از حوزه های رأی گیری بیرون رانده شدند،
و در نتیجه نظارتی بر شمارش آرا و اعلام نتیجه صندوق ها نداشتند.
‫‫این خلاف کاری ها از نظر مردم پوشیده نبود.
‫که رهبر مملکت هم اصولا ‫می بایستی در جریان آن باشد.
‫نظر سنجی های هر روزه از مردم،
‫پس ‫از مناظره های تلویزیونی ‫کاندیدا ها،
‫نشان می دادند که نتیجه به نفع موسوی بود،
‫و تمایل مردم به انتخاب او ‫‫بالاترین آرا را
‫با اختلاف زیاد ‫با دیگران، به نفع موسوی نشان می داد.
‫و همین باعث شد که تعداد بسیاری از مردم که بطور
‫معمول رای نمی دادند، تشویق شدند که رای بدهند تا
‫احمدی نژاد نتواند به ریاست جمهوری برسد.
رأی ‫مردم برای انتخاب یک شخص مطلوب نبود،
‫برای انتخاب نشدن شخصی بود که او را نمی خواستند.
‫دو سه ساعت پس از بسته شدن حوزه های انتخابی، وزارت
‫کشور با اختلاف بسیار زیاد موسوی را نفر دوم اعلام کرد.
‫هنوز ۲۴ ساعت از بسته شدن صندوق های رأی گیری
‫نگذشته بود که رهبر جمهوری اسلامی،
‫پیروزی احمدی نژاد ‫را اعلام کرد و باو تبریک گفت، که این
‫کار او بر خلاف ‫قانون اساسی جمهوری اسلامی بود.
‫طبق قانون، ‫پس از ‫انتخابات ریاست جمهوری،
‫باید شورای نگهبان صحت ‫رأی گیری را اعلام کند.
‫و پس از آن رهبر، انتخاب رئیس جمهور را تایید کند.
‫در صورتی رهبر جمهوری اسلامی، ‫بدون رعایت
‫این اصل قانونی و بر خلاف قانون عمل ‫کرده است.
‫مجلس خبرگان و ‫شورای نگهبان می تواند در
صورت تخلف رهبر، ‫او را از رهبری بر کنار کند.
‫خلاف رهبر، مشخص و قطعی و برخلاف قانون است.
‫چنین رهبری نباید رهبر این قانون اساسی باقی بماند.
‫او ولی فقیه نیست، او حتی مرجع تقلید هم نیست که
‫عده ای بخاطر مسائل مذهبی از او تبعیت کنند.
‫بنابر این خلع رهبر فعلی امری واضح و قانونی است.
‫چون وجود رهبری که دارای تمام شرایط برای
‫همه جامعه ‫باشد، ‫عملا ممکن نیست، بنابر این:
‫احتیاج بوجود ‫رهبر اصولا منطقی نیست.
سیستم اداری جمهوری برای کشور و ‫
‫رئیس جمهور برای اداره امور کافی است و همه
‫نیروهای فعلی با نام های مختلف می توانند در
‫نیروهای رسمی و مشخص کشوری ادغام شوند.
‫کشور و مردم می توانند بصورت استاندارد و نرمال
‫به کار و زندگی خودشان ادامه دهند.
‫اگر هم شخصی سئوال مذهبی و دینی داشته
‫باشد به تعداد کافی آیت ال... واجد شرایط وجود
‫دارند که مورد سئوال قرار بگیرند.
‫..
‫سوز
۲۷ خرداد ۱۳۸۸ − 17.06.2009

۱۳۸۸ خرداد ۲۷, چهارشنبه

‫‫میزان رأی ملت است

‫‫میزان رأی ملت است
..
‫این شعار از اول توسط آیت ال... خمینی گفته شده است و
‫بقیه حکومتی های اسلامی هم آنرا تکرار می کنند،
‫آیا این فقط در زمانی ‫است که به نفع منظور آنها باشد؟
‫اگر رأی ملت برای آنان نباشد، دیگر چرا ملت می شوند
‫اوباش و اراذل...
‫و بخاطر رأی شان کتک می خورند و باتوم جواب آنها است؟
‫این روش انسانی نیست و اجتماع و مردم آنرا قبول نمی کنند.
‫اگر ‫شما نمایندگان مردم هستید، به میل و نظر مردم رفتار کنید.
..
‫سوز
۲۷ خرداد ۱۳۸۸ − 17.06.2009 ‫

۱۳۸۸ خرداد ۲۰, چهارشنبه

‫‫شرایط

شرایط
‫..
‫برای انجام کاری یا استفاده از چیزی باید شرایط آن مهیا باشد.
‫دو نفر با هم صحبت می کردند ، اولی می گفت: بعضی ها از
‫عقلشون ‫استفاده نمی کنند و فکر نمی کنند تا یک کاری را
‫درست انجام بدهند. ‫دومی بشوخی گفت:
‫باید یکی عقل داشته باشد که بتواند از آن استفاده ‫کند.
‫بعد ادامه داد ، واقعا باید دید یکی هم که عقل دارد
‫آیا بلد هست از ‫عقل خود به موقع استفاده کند؟
‫شرایط مختلفی برای استفاده از چیزی وجود دارد:
‫۱ − اول باید شخصی چیزی داشته باشد که بتواند از آن استفاده کند.
‫۲ − آن چیزی را که دارد ، آیا بلد هست یا می داند که چطور
از آن استفاده کند؟
‫۳ − اگر بلد هستند که چطور استفاده کنند ، آیا شرایط استفاده از آن
مهیا هست؟
‫۴ − آیا میل به استفاده از آن وجود دارد ، با توجه به شرایط شخص
یا شرایط محیط ‫ و با فکر به زحماتی که برای استفاده از آن چیز
وجود دارد ، آیا باز هم به زحمتش ‫ می ارزد
که از آن چیز استفاده کرد؟
‫۵ − آیا مانع ها و مشکل هائی که سر راه ِ استفاده از این چیز بوجود
می آید یا ‫ می آورند قابل رفع کردن هست که بتوان از آن چیز
استفاده کرد؟
‫..
‫سوز
‫۲۰ خرداد ۱۳۸۸ − 10.06.2009 

۱۳۸۸ خرداد ۱۸, دوشنبه

نوشته

‫نوشته
‫..
‫شاید نوشتن، مانند نشخوار کردن بعضی حیوانات است، که علف های
با عجله خورده شده را بالا می آورند تا خوب به جَوند که قابل هضم باشد.

نوشتن ما هم، بازنویسی لغات و کلماتی است که از تصاویر بر ما گذشته
یا شنیده های در ذهن مانده است. صحنه هائی که دیده ایم، برداشت
های ما از آن ها، آنچه را شنیده ایم و تعبیر ما از آنها، میشود عقیده ما،
نظر ما، و نو شته یه ما.
ما آن ها را از بایگانی خاطره، به ذهن فعال و حاضر می آوریم،
به آن ها نظم میدهیم، با پس و پیش کردن آن ها و چیدمان،
مرتب شان می کنیم، تا بصورت قابل فهم و دریافت راحت و سریع
برای خواندن و فهمیدن خودمان باشد.
آن وقت این رضایت خاطر فراهم می شود که حالا
باین صورت " نوشته " مورد پسند مان هست
...
‫سوز

شنبه 19 اردیبهشت1388 − 09.05.2009

۱۳۸۸ خرداد ۱۲, سه‌شنبه

خوش به حال خر

خوش به حال خر

‫‫..

‫‫یکی می گفت خوش به حال خر‌،

‫‫نه به فکر خونه است، و نه به فکر تهیه خوراک و علوفه است.

‫‫جایش مهیاست، یه طویله ای داره که برایش ساخته اند،

‫‫یه مقدار کاه و یونجه هم جلویش می ریزن میخوره، یه باری

‫‫هم روی دوشش می گذارند می بره.

‫‫ولی بعدش راحت برای ‫خودش ‫یک جائی می ایسته و ‫‫استراحت

می کند و می رود ‫توی فکر و خیالات و خاطرات خوش،

‫‫که یک کره خری مثل خودش درست کنه یا با اون مادیان ‫که

‫اسب سفید و قهوه ای هست و کپل پت و پهنی داره‌،

یک قاطر بسازد.

‫می گفت هر وقت خره رو نگاه می کنی، همچین تو فکر هست

‫که آدم خیال می کنه داره جبر و آنالیز حل می کنه.

‫‫ولی ما چی؟ صبح تا شب جون می کَنیم، کار می کنیم

‫‫عرق می ریزیم هم صاحب کار غرغر می کنه، هم خانم خونه

غرغر می کنه، دو تا چیز هم میگه که از نشادری که به

‫‫ماتحت خر می زنند بیشتر آدم را می سوزاند.

‫‫صاحب خره فکر می کرد: این الاغ نفهم فکر میکنه که من

‫‫کاه و یونجه بیخودی بهش میدهم، تازه بعضی وقت ها هم

‫‫جو بهش می دهم که زورش زیاد بشود، اما این خر بی شعور

‫‫را وقتی بار رویش می گذارم، دو تا که میشه چهار تا، کمرش

‫‫را خم می کند و پاهای عقبش را نیمه تا، می کنه و با عجله

‫‫جای پاهایش را عوض می کنه و چپ و راست میره که یعنی

‫دارم می اُفتم و دارم ‫‫خودم را جابجا می کنم که نخورم زمین،

‫که من از روی اون، ‫‫بار پنج و شش را بردارم که با همون

‫چهار تا لنگه بار، تنبلی ‫‫به کند

و این راه را تا اونجا سلانه سلانه راه برود.

‫هوم! ‫خیال کرده، فردا با سیخ و درفش حسابشو می رسم.

‫‫اینقدر با نوک درفش ِ کفش دوزی کپل هاشو سوراخ می کنم

‫‫که از دردش تا پترپورت به دَوَد.

‫‫خره با خودش فکر می کرد، این یارو فکر می کنه ما رو خریده

‫‫و مالک جون و جسم ماست. یه کمی کاه خشک و یه ذره

‫‫یونجه می ذاره جلومون، گاهی هم یک مشت جو میاره

‫‫توی دستش به ما میده که قوی تر بشوم، (اونم نه به خاطر

‫‫خود من، بلکه برای قویتر شدن و بهتر بار کشیدن من است)

‫‫و خیال می کنه خیلی به ما خدمت کرده است، و هر چی

‫‫دلش می خواد بار ما میکنه و انتظار داره که بار ِ یک تریلی ‫‫را‌،

من ِ خر ِ بی چاره یه، یه لا قبا به تنهائی به کِشَم و آخ هم نگویم.

‫‫هوم! خیال کرده، فردا که دو تا لنگه انگور را گذاشت روی دوشم،

‫‫سومی و چهارمی را که خواست بذاره رویم، برایش رقص ِ آی

‫‫به دادم برس، ‫آی دارم می افتم، آی بارم سنگینه رو می کنم،

‫‫که از اول زور زیادی نزنم که وقتی سربالائی ِ تپه رو بالا می روم،

‫توی اون راه‌ِ مالروی گِلی‌، که بارون آمده و خیس اش کرده‌،

به من ‫‫نگه مثل خر تو گل موندی. خوب چیکار کنم‌، گِل که هست

خوب ‫‫چسبناکه‌، از بالا فشار بار روی کمرم هست‌،

از پائین هم پاهایم ‫‫را باید از چسبناکی هایِ‌، گِل جدا کنم

و در هر قدمی کلی باید زور ‫بزنم.

‫‫این یارو خرک چی‌، چی خیال کرده؟

خیال می کنه من نمی فهمم، و ‫‫زیادی بارم می کنه،

این دفعه هیچ چی بهش نگفتم، از فردا بهش می گم.

‫‫هر روز که میشه، میگه فردا بهش میگم،

میدونی که چند ساله گذشته؟

‫‫..

‫‫سوز

۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ − 05.05.2009


۱۳۸۸ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه

تصادفات در جاده ها

تصادفات در جاده ها
یکی از دوستان وبلاگی نوشته بود:
چند روز پيش با خواندن خبر بازتاب در باره كشته شدن 40 نفر
از زائران عتبات عاليات در تصادفي خونبار و جانخراش در كرمانشاه،
تنم لرزيد و به خود آمدم و با خود گفتم كه اي دل غافل چه نشسته اي
كه ظاهرا در داشتن جان هم قرار است صرفه جويي شود.
--------
درود
‫‫‫‫شاید مشکل در اینجاست که مسئولان آنقدر کار و گرفتاری دارند که
‫فرصت نمی کنند به این جور کارهای پیش پا افتاده که اصلاح جاده ها
‫و کم کردن تصادفات در ‫جاده ها باشد، برسند. و تازه هزینه این کار ها
‫هم مزید بر علت است. آنها هزینه های واجب تری دارند.
.
مثلا به دو‌تا ‫کشور ‫‫خارجی به هر کدام یک میلیارد دلار داده اند،
.
برای برادران مسلمان در غزه ‫‫ده هزار خانه می‌ سازند
.
و قول بازسازی مجلس غزه را به آنها داده اند.
و از این جور مخارج در خیلی از کشور های دیگر هم دارند که
.
فکر و سرمایه ‫‫را جای دیگر مشغول می کند.
.
بنابراین این جور مسائل داخلی در مرحله دوم
‫قرار دارد و شاید بعداً به آن ها هم برسند.
‫موفق باشید
‫‫‫بدرود
..
سوز
۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ - 11.05.2009

۱۳۸۸ فروردین ۲۲, شنبه

جهان

جهان
.‫‫.
‫سفر کردن با اندیشه و تصور چه ‫سریع است و آسان است.
‫‫شاید بتوان گفت سریعترین وسیله سفر و جابجائی همین تصور و پندار است که
‫‫در یک لحظه میلیون ها سال نوری را طی می کند. و ما را از این سر به آنسر دنیا می برد.
‫‫با یافته های جدید امروزی، با مشاهده عکس های کهکشان ها و ستاره های دوور،
‫‫عمر جهان را به سیزده و اندی میلیارد سال نوری تخمین زده اند.
‫یعنی اگر از ‫امروز با سرعت نور حرکت کنیم و در زمان به عقب برگردیم، سیزده و اندی
‫‫میلیارد سال نوری طول ‫میکشد که به *بیگ بنگ* یا انفجار بزرگ یا شروع پیدایش
جهان امروز ‫‫به رسیم. ٭نور در هر ثانیه سیصد هزار کیلومتر سرعت دارد٭
‫.
‫‫‫حالا آیا چقدر طول کشیده است که این همه کهکشان ها و سحابی ها و ستاره ها بدور
‫‫نقطه یه انفجار بزرگ جمع شده اند، معلوم نیست.
‫‫می گویند در اثر جمع شدن این مقدار ماده که در جهان است، در یک نقطه، آنچنان
‫‫فشار و گرمايی بوجود آمده که باعث شده که انفجار بزرگ پدید آمده است. و از آنزمان
‫‫تا بحال جهان در حال گسترش است. یعنی همه یه کهکشان ها و سحابی ها و کرات داخل
‫‫آنها، همه دارند از همدیگر دور می شوند و باصطلاح جهان در حال انبساط و بزرگتر شدن است.
‫‫با دانش امروز، مواد مختلف موجود در طبیعت را با مشخصات و اجزای ثابت تعیین کرده اند.
‫‫یعنی هر جسمی را، هر ماده ای را تشکیل شده از یک مرکز اتم و الکترون یا الکترون های
‫‫اطراف میدانند. به نسبت سبکی و سنگینی مواد، پروتون و نوترون کمتر یا بیشتری دارند
‫‫و به همان تعداد هم الکترون اطراف آنها می چرخند.
‫‫ما همچنان در مسافربر اندیشه و تصور نشسته ایم و بداخل اتم سفر می کنیم و آنها را
بررسی می کنیم. ‫‫به نظر می رسد نوع پروتون ها، نوترون ها و الکترون های مواد مختلفی
مثل: هیدرژن و کربن و آهن ‫‫همه دارای یک جنس هستند و نباید فرقی با هم
داشته باشند و فقط تفاوت در تعداد آنهاست که خاصییت ‫‫و شرایط اتم ها را
با هم متفاوت می کند.
‫‫آیا جنس و مشخصات پروتون با نوترون فرق می کند؟ شاید و یا باید چنین باشد.
‫‫چون نوترون سنگینی یه اتم را تشکیل می دهد ، ولی پروتون نه.
‫‫جنس بار الکتریکی ِ نوترون خنثی هست، ‫ولی پروتون مثبت است.
‫‫جنس الکترون بسیار سبک است و بار منفی دارد.
‫‫پس تا اینجا سه جور جنس مختلف داریم
‫‫.
‫‫حالا یک چهره یه چهارم هم خود را نشان می دهد و آن نیروی
‫‫جاذبه هسته اتم است.
‫‫این مجموعه سه تایی با هم یک رابطه یه کشش و گریز دارند.
‫‫در این رابطه، هسته مرکزی، نیروی جاذب دارد و الکترون را ‫‫مهار کرده است
و نمی گذارد از حوزه جاذبه، با نیروی گریز از مرکز، دور شود.
‫.
‫این چه نیروئی است و از چه چیزی تشکیل شده است که الکترون
‫را با آن سرعت نزدیک به سرعت نور و با وزن اندکش می تواند
‫همواره بدور خود نگهدارد و نگذارد از این مدار خارج شود.
‫یک پدیده یا نیروی پنجم هم در این جا نمایان می شود و آن نیروی
‫اولیه ای است که این الکترون را بگردش وا داشته است و هم چنان به
‫گردش آن تداوم می بخشد. آن چه نیروئی هست و از کجا ادامه دارد؟
‫.
‫فرض کنید در یک چمنزار وسیع که دور و برتان هم کسی نیست، یک
‫سنگ را به یک نخ کلفت می بندید و گره می زنید که سنگ از نخ رها نشود.
‫و سر دیگر نخ را بدست می گیرید و شروع می کنید آن سنگ و نخ را بدور
‫سر خود به چرخانید. خوب حالا با تمام قدرت خود سعی می کنید این سنگ،
‫با نخ بسته به آن را دور سرتان بچرخانید. بعد از چند دقیقه خسته می شوید
‫و کم کم گردش سنگ را بدور خود آهسته می کنید و سنگ و طناب را با
‫احتیاط از حرکت باز می دارید و آنرا بزمین می گذارید.
‫در شکلی که از این گردش بیضی وار، سنگ و نخ بدور شما دیده می شود.
‫نخ ِ رابط بین شما و سنگ را می شود نیروی جاذبه تصور کرد که مانع
‫فرار سنگ از مدار دور سرتان می شود، و همیشه آنرا در فاصله ای معین
‫(طول نخ) در اطراف شما نگهمیدارد. ( چهارم)
‫نیروی محرک چرخاننده و به سرعت رساندن آن سنگ، شما بودید که بعد از
‫مدت کوتاهی انرژی تان تمام شد، ولی نیروی یه گردش دهنده یه الکترون
(سنگ) ‫میلیون ها سال است که آنرا همچنان در گردش نگاه داشته است. (پنجم)
‫اگر این نیرو برای ِ ادامه یه چرخش الکترون نبود که الکترون از مدار گردش
‫خود به سوی مرکز جذب می شد و دیگر اتمی به شکل قبلی وجود نداشت.
‫این پنج پدیده و انرژی یا وضعییت را چگونه می توان توجیه کرد؟‫
-          ‫در مرکز ِ اتم: پروتون
-          در مرکز ِ اتم: نوترون
-          در مدار ِ اتم: الکترون
-          جاذبه مرکزی، که الکترون را دائم بطرف خود می کشاند
-          انرژی محرک و به دَوَران آورنده یه دائم الکترون
‫چون بنیان و اجزاء تشکیل دهنده در تمام موادی که ما می شناسیم،
‫از این، یا با این پنج جنس و انرژی ساخته شده اند، می توان گفت:
‫تمام هستی که ما می شناسیم با این پنج حالت یا موضوع سر و کار دارند.
‫چه کسی می تواند با توضیحی بیشتر و ساده تر و بهتر در این زمینه کمک باشد؟
‫..
‫سوز
۲۰ اسفند ۱۳۸۷ − 10.03.2009