‏نمایش پست‌ها با برچسب جهان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جهان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ بهمن ۴, پنجشنبه

حالا خوش است

حالا خوش است
..
زنده‌گی همینه، یک مشروب الکلی
یک حالت ِ بی خودی، و بی فکری
یک احساس رقص و شنگولی و ترّنم  
نه، غم فردای، چه دانم بخوری
نه از اندوه که ديروز گذشت، رنجوری
هر آنچه که دیروز گذشت، نیست در یاد
هر آنچه که فردا شدن است، اون ور ِ باد
من در این لحظه که، بی یاد، به خود مشغولم
مِی، می خورم از جام و، کمی مسرورم
چیپسی از سیب زمینی،‌ مزه ی مشروبم هست
نیست در فکر، چه رفته ست و چه آید در دست
من در این لحظه که بی فکر و ریا، ست، در حالم
نه، به گفت یا که نگفت، از سخن ام، در کارم
این بی خبری ز عالم ِ‌ ، بود و نبود
گر غصه خورم یا نخورم، حال چه سود
نه، بر شدن اش، ز خود توانی دارم
بر، نا شدن اش،‌ نه خود، زمانی دارم
این لحظه که در بی خودی ام... زنده گی است
آن لحظه که با خود، بُده ام... دست کی است
چون کوروش و اسکندر و چنگیز، اگر جهانی، سازیم
چندی که گذشت، چو گرد، و خاک ِ رفته گان،‌ بر بادیم
این خاک و غبار که اکنون در بر ِ ماست، از تن کیست
چندی است جهان نام  مرا، بعد که گذشت، یادش نیست
اکنون که جام، در بَر وُ ، می اندر وُ، زمان هم با ماست
مِی نوش که فردا که رسد، پس خوشی ات چون رویاست
..
سوز
۱۸ دی ۱۳۹۷ -  08.01.2019

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳, شنبه

بی چاره خر

بی چاره خر

..

چرا می گویند خر نفهم است؟

مشدی حسن می گفت این خر ِ بی چاره چرا به نفهمی متهم است؟

بیچاره بدون ِ اعتراض بار را می بَرَد و هر چه بارش می کنند صدایش در نمی آید ،

حتا اگر زیر ِ بار و سنگینی ِ بار قادر به راه رفتن نباشد ، باز هم بارش را تا جائی که

بتواند زمین نمی اندازد . با جابجائی ِ پاها و دست ها و چپ و راست رفتن ، تا

جائیکه بشود می خواهد کنترل حمل ِ بار را بکند که بار به زمین نیفتد و به هر

زحمتی راه می رود ، آنوقت آن صاحب ِ خر ، که خودش نفهم است این کوشش

و تحمل و سعی ِ خر ِ بیچاره را به نفهم بودنش تعبیر می کند و می گوید که

هرچه بارش کنیم حالی ش نیست ، خر است دیگه.

صبر و متانت و تحمل ِ آن خر ِ بیچاره را به نفهمی اش نسبت می دهند.

.

گفتمش چرا طرفدار خر شده ای؟

گفت : در گفته ها و شنیده ها و دیده ها باید اندیشه کرد.

اندیشه در رفتار ها و گفتار ها را باید پیشه کرد.

نیک بودن را باید پاس داشت تا ریشه کناد.

.

گفتمش ، یعنی چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید؟

گفت : آنچه می گویند و گفته اند از زبان چه کسانی است؟

.

آیا صلاحیت فکری و عقلی و علمی آنها در اندازه ای هست که به توانند برداشت ِ

درست از موضوع به کنند و آیا قضاوت آنها در آن مورد صحیح است؟

.

در زمانی دور که آدم ها بار ، بر خر ، از راهی می رفته اند که به نظر خودشان

درست یا بهتر بوده است ،

خیلی ساده ، خر ِ بیچاره ، خط راست بین دو نقطه را رفته است.

.

و شاید مطابق معمول سیخ و سیخونکی یا چوب و کتکی هم به خر زده اند

که خر ِ نفهم چرا از اونطرف می خواهی بروی؟ بعد ها حالی شان شده است

که خوب بابا ، کوتاهترین فاصله بین دو نقطه یک خط راست است.

 .

خری را که کتک می خورد ولی باز از اون راهی که به نظرش درست تر

آمده می رفته است ، به نفهمی متهم می کنند ، چون فکر می کنند که آن

حیوان این کتک ها را حالی ش نمی شود . ولی اگر به کار هر دو تا شان نگاه

کنی ، می بینی که صاحب ِ خر ، از خود ِ خر ، خر تر است. **

.

**حالا اینجا ، خر دو تا معنی می دهد ولی مفهوم است (خرتر بودن = نفهم تر بودن)

و گویا از آن به بعد این قضیه به قضیه حمار یا قضیه خر معروف شده است.

و شاید این قضیه آنقدر ساده و بدیهی است که گفته اند حتا خر که به نفهمی

مشهور است می داند که کوتاهترین فاصله بین دو نقطه یک خط راست است.

.

مشدی حسن می گفت خوب اگر این خر هم مثل اسب موهای براق و نرم تر

داشت و با گردن ِ افراشته و نسبتاً مغرور مثل اسب راه می رفت و بار ِ سنگین

را قبول نمی کرد ، می شد اسب.

.

و اگر به اسب هم ، بیشتر از خر بار می کردند ، شاید به اسب ، خر ِ اکبر می گفتند.

در حالی که اسب احترام خودش را با زیر بار ِ زیاد نرفتن نگهداشته است.

ولی خر ِ بیچاره اگر نگاه کنی خیلی وقت ها بیشتر از اسب ، بارَش می کنند

و برای همین بهش می گویند خر ِ نفهم ، که با جثه کوچکتر از اسب باری

بیشتر از اسب حمل می کند.

صاحبان ِ خر فکر می کنند ، این از خریت خر است که بارکش تر است.

.

خر ِ بی چاره با اون موهای کلفت و سیخ ِ بدنش ، که مو هائی زمخت و کدر

هستند ، جلوه ای از زیبائی را نمی تواند عرضه کند

پس در این شکل زمخت مورد علاقه قرار نمی گیرد.

.

صدایش هم که به انکرُ الاصوات معروف شده است . در صدای ِ اسب که شیهه است ،

یک ظرافتی وجود دارد ، ولی صدای خر مانند صدای نواختن یک نوازنده یه ناشی

ویلن سل با صدای نسبتا بم آن است که قیژ قیژ می کند ، گوشخراش و دل پریشان

کننده است .

آیا تقصیر خود خر بوده است که چنین صدائی برای خودش انتخاب کند ؟

یا آنکه او را ساخته است ، این جوری ساخته که از لحاظ صدائی هم کسی طرفدار خر نباشد.

.

به آدمی که هرچی بهش به گویند حالیش نمی شود ، می گویند :

مثل این است که در گوش خر ، آیه یاسین به خوانی .

یعنی که نمی فهمد ( آیه ای طولانی ، به نشانه از دلالت کردن ِ طولانی ).

آیا اگر در گوش اسب یا سگ یا گربه یا گوسفند ، آیه یاسین به خوانی می فهمد؟

والله اگر به فهمد !

ولی چرا خر ِ بیچاره بد نام شده و به نفهمی از او مثال می زنند؟

.

اگر تمام ِ حیوانات را از پنج قاره یه جهان جمع کنید و صدایشان را بشنوید ،

فکر نمی کنم ، خروس افریقائی قوقولویش با خروس امریکائی یا آسیائی فرقی به کند .

حیوانات یک زبان و یک صدای شناسائی دارند که جهانی است و فرقی نمی کند

که از کدام کشور آمده باشند.

.

اگر خر ِ بیچاره در فکر اصلاح ِ نژاد خودش هم که باشد ، با یک اسب ماده که

جفت به شود ، بچه اش می شود قاطر که درشت تر از خر است و کمی هم

به رنگ و موی ِِ اسب شبیه تر است ولی بچه دار نمی شود و عقیم است.

پس جلوی ِ اصلاح ِ نژاد خر را به این صورت ، خالق ِ خر ، بسته است.

.

پس خر ِ بیچاره از ازل با همین ریخت و قیافه بوده و باید زشتی یه صدا ، و

زمختی یه مو ، و کتک ها و بی احترامی های صاحبش را تحمل کند

و از خالق ِ خودش ممنون باشد که بدتر از این نشده است .

نمیدانم مثلن چی؟ مثلن کفتار ، که تناسب هیکل ندارد ، صورت زشت ،

رنگ و موی چندش آور ، صدای کریه ، و دویدن نا هماهنگ با ریتم شکسته دارد.

.

در اصل ، برای ِ خالق و آفریدگار ، گردش ِ کار ِ جهان ، مهم بوده است و از مواد

و مصالحی که در همه موجودات هست ، آمده و موجوداتی با شرایط کاری

و فیزیکی یه مختلف ساخته است ، برای ِ منظور های مختلف.

.

مثلن یک معمار که ساختمانی را می سازد ، آجر برایش آجر است.

یکی را در درگاهی خانه به کار می برد و یکی را در سردر ورودی یه خانه.

یکی همیشه پا می خورد و کثیف و سائیده می شود و آن یکی همیشه

در بالا سر ِ مردم است و سابیدگی و آلودگی به خود نمی بیند.

یک سری آجر در دستشوئی به کار می روند و باید با شرایط ِ بد ِ آنجا سر کنند.

یک سری آجر در آشپزخانه یا به عنوان ِ دیواره های اجاق یا دودکش

به کار می روند و در کنار آتش هستند . به خصوص به عنوان بخاری بیشتر

از بقیه به مدت طولانی با لهیب آتش در تماس هستند.

آیا هیچ کدام از این آجر ها می توانند از معمار شکایت کنند که چرا مرا

در توالت به کار بُردی یا در شومینه ؟

نه .

.

در مجموع ، آجر ها ، یک سیستم و یک خانه را تشکیل داده اند ، تا کار ِ آن خانه

برای ِ موارد و مصارف ِ مختلف هماهنگ باشد.

.

خر ِ بیچاره در این جا در جای بد و زیر ِ فشار ِ بیشتر قرار گرفته است ،

زیرا موادی که جسم ِ او را تشکیل می دهند ، از همان موادی است که

برای اسب و سگ و گربه به کار گرفته شده اند و فقط نوع ِ استفاده و

کار بُرد آنها باهم متفاوت است.

خالق ، به کربن و کلسیم استفاده شده در ساخت ِ خر ظلم نکرده

و به کربن و کلسیم طاووس هم لطف نکرده است.

این مواد ، سیستم این جهان را تشکیل می دهند و فرقی نمی کند که در کجا

مورد استفاده قرار می گیرند ، چون همه دوباره به خاک بر می گردند و باز در

ساخت گیاه یا حیوان دیگری به کار گرفته می شوند.

.

گفتمش مشدی حسن ، پس این روح ِ خر که آزار می بیند و تحقیر و بی توجهی

و نگاه ِ بی اهمیت بودن را دریافت می کند ، کجا اجر و پاداش ِ این همه تحمل ِ

ناراحتی را باید به گیرد؟

اون گربه  یا خر به قول ِ شما از یک کربن و کلسیم ساخته شده اند ، ولی

اون گربه همیشه روی مبل نرم و گرم ِ خانه جای دارد و خر ِ بیچاره ، در سرما

باید به لرزد و در گرما عرق به ریزد و بار جابجا  به کند ، یه خورده کاه جلویش

به ریزند و اگر کار بیشتری ازش به خواهند ، شاید یک مشت جو هم جلویش

به ریزند .

ولی اون گربه برای ِ خودش می رَوَد پرنده و موش شکار می کند و

به خانه هم که بر می گردد ، کسی ازش توقع کاری را ندارد ، در یک جای

نرم و گرم لم می دهد ، دست ِ نوازش به سرش می کشند . تازه او با نگاه ِ

مزاحم نشو و گاهی هم با لب ِ نیمه باز به عنوان اعتراض و حالت نیمه حمله

محبت نوازش دهنده را رد می کند. در عوض تکه گوشتی ، چیزی بهش

می دهند که رضایتش را جلب کنند.

گوشت و ماهی را هم از دسترس او دور نگه می دارند ، چون او خودش

می رود سراغ گوشت و ماهی های خانه و به خودش سرویس می دهد.

.

حالا ، کربن و کلسیم این دو حیوان که به خاک برگردد ، روح ِ این دوتا حیوان

در کجا پاداش می گیرند یا جزا می شوند ؟ این طوری که عدالت نیست .

.

مشد حسن گفت : آجر دم در ِ خونه نشو ، که از رفت و آمد ِ زیاد اعتراض کنی

و به آجر بالا سردر ِ خونه حسودیت به شَوَد ، شکر کن که آجر ِ توالت یا

شومینه نشدی!

روح ِ حیوانات هم ارتعاشات ِ برقی و الکتریکی هستند که از عمل و احساس ِ

حیوانات به بیرون فرستاده می شوند و در جائی جذب ِ میدان برقی یا

مغناطیسی یه دیگری می شوند و الی آخر.

.

این گردش و تبدیل شدن ، میلیاردها سال است که تکرار می شود .

ستارگان ِ بزرگ در اثر ِ تجمع  و داغی ناشی از این جمع شدن

منفجر می شوند و پخش و پلا می شوند.

این تکه های ستارگان در جائی دیگر با تکه های دیگر برخورد می کنند یا

باهم می شوند و این جمع شدن ها آنقدر زیاد می شود تا دوباره نیروی

جاذبه شان و در یک جا جمع شدنشان باعث زیاد شدن حرارت شده و

در اثر تکاثر دوباره منفجر می شوند و با انفجار از همدیگر دور می شود .

باز هم روز از نو روزی از نو.

.

دم غنیمت شمار ای پسر – چه دانی که فردا چه آید به سر

..

سوز

20 بهمن 1389 – 09.02.2011

۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه

خار سر دیوار

خار ِ سر  ِ دیوار
..
“من از روئیدن خار ِ سر  ِ دیوار دانستم
که ناکـَس کـَس نمی گردد ازین بالا نشینی ها”
..
من از روئیدن خار ِ سر  ِ دیوار دانستم ،
که خار هم می تواند بالا نشین باشد.
ولی آیا آن جای گـُل را می گیرد ،
آیا آن زیبائی یک گـُل را می تواند ارائه بدهد ؟
در مقایسه کردن ِ یک تک گـُل بالای دیوار
با یک بته خار ،
کدام یک بیشتر احساس زیبائی را پدید می آورد؟
-
پیکر ِ خار، ویژگی های خار و نماد های دیده شده از خار
در گذشته ، این پندار را دارد که از آن نمی توان
توقع بوی خوش و احساس خوشی و زیبائی داشت.
-
آنکه خار هست و خود را بالا نشانده و به زور خود را
گـُل می نماید و جلوه می فروشد که من زیبا هستم ،
من دیدنی هستم ، با دیدن من احساس شادی و
زیبائی داشته باشید !
آبروی خود را می بَرَد و زحمت ما می دارد.
-
جای خار در میان گلزار نیست ، به بیابان زیبنده است.
هر چیزی جای خودش را دارد.
خار باید بجای خودش برگردانده شود و کار خودش را
در جای خودش انجام دهد.
یکی پرسید آیا می شود .
آن دیگری جواب داد: می شَوانیم
(یعنی ما کاری می کنیم که بشود ، ما شدنی اش می کنیم)
-
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست
که هر چیزی بجای خویش نیکوست.
..
سوز
 ۰۱ بهمن ۱۳۸۸ – 21.01.2010

۱۳۸۸ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

‫آنان


آنان
‫..
‫آنان که در جهان کودتا کنند
‫آیا بُوَد که نظر لطفی بما کنند
‫ایران ز دست ملا و آخوند رها کنند

‫مردم بدون چادر و شلاق صفا کنند
‫هرکه را ، در جای حاکم ، جا کنند
‫بی شک ، اول به جیب خود ، دوا کنند

‫در معامله با سران مُلک ، چه ها کنند
‫آخوند یا فوکول ، بهر حال ، آن کنند
‫بیچاره مردم ما ، ز درد خدا خدا کنند
‫
وز درد یا تاثر ِ در گیر ، یاد خدا کنند
‫بی ترس از جهنم و آتش آن ، چه ها کنند
بگذار با " دل خوشی آن " یاد خدا کنند
‫..
‫سوز
۱۴بهمن ۱۳۸۷ 02.02.2009 - 16.06.2009 

۱۳۸۸ فروردین ۲۲, شنبه

جهان

جهان
.‫‫.
‫سفر کردن با اندیشه و تصور چه ‫سریع است و آسان است.
‫‫شاید بتوان گفت سریعترین وسیله سفر و جابجائی همین تصور و پندار است که
‫‫در یک لحظه میلیون ها سال نوری را طی می کند. و ما را از این سر به آنسر دنیا می برد.
‫‫با یافته های جدید امروزی، با مشاهده عکس های کهکشان ها و ستاره های دوور،
‫‫عمر جهان را به سیزده و اندی میلیارد سال نوری تخمین زده اند.
‫یعنی اگر از ‫امروز با سرعت نور حرکت کنیم و در زمان به عقب برگردیم، سیزده و اندی
‫‫میلیارد سال نوری طول ‫میکشد که به *بیگ بنگ* یا انفجار بزرگ یا شروع پیدایش
جهان امروز ‫‫به رسیم. ٭نور در هر ثانیه سیصد هزار کیلومتر سرعت دارد٭
‫.
‫‫‫حالا آیا چقدر طول کشیده است که این همه کهکشان ها و سحابی ها و ستاره ها بدور
‫‫نقطه یه انفجار بزرگ جمع شده اند، معلوم نیست.
‫‫می گویند در اثر جمع شدن این مقدار ماده که در جهان است، در یک نقطه، آنچنان
‫‫فشار و گرمايی بوجود آمده که باعث شده که انفجار بزرگ پدید آمده است. و از آنزمان
‫‫تا بحال جهان در حال گسترش است. یعنی همه یه کهکشان ها و سحابی ها و کرات داخل
‫‫آنها، همه دارند از همدیگر دور می شوند و باصطلاح جهان در حال انبساط و بزرگتر شدن است.
‫‫با دانش امروز، مواد مختلف موجود در طبیعت را با مشخصات و اجزای ثابت تعیین کرده اند.
‫‫یعنی هر جسمی را، هر ماده ای را تشکیل شده از یک مرکز اتم و الکترون یا الکترون های
‫‫اطراف میدانند. به نسبت سبکی و سنگینی مواد، پروتون و نوترون کمتر یا بیشتری دارند
‫‫و به همان تعداد هم الکترون اطراف آنها می چرخند.
‫‫ما همچنان در مسافربر اندیشه و تصور نشسته ایم و بداخل اتم سفر می کنیم و آنها را
بررسی می کنیم. ‫‫به نظر می رسد نوع پروتون ها، نوترون ها و الکترون های مواد مختلفی
مثل: هیدرژن و کربن و آهن ‫‫همه دارای یک جنس هستند و نباید فرقی با هم
داشته باشند و فقط تفاوت در تعداد آنهاست که خاصییت ‫‫و شرایط اتم ها را
با هم متفاوت می کند.
‫‫آیا جنس و مشخصات پروتون با نوترون فرق می کند؟ شاید و یا باید چنین باشد.
‫‫چون نوترون سنگینی یه اتم را تشکیل می دهد ، ولی پروتون نه.
‫‫جنس بار الکتریکی ِ نوترون خنثی هست، ‫ولی پروتون مثبت است.
‫‫جنس الکترون بسیار سبک است و بار منفی دارد.
‫‫پس تا اینجا سه جور جنس مختلف داریم
‫‫.
‫‫حالا یک چهره یه چهارم هم خود را نشان می دهد و آن نیروی
‫‫جاذبه هسته اتم است.
‫‫این مجموعه سه تایی با هم یک رابطه یه کشش و گریز دارند.
‫‫در این رابطه، هسته مرکزی، نیروی جاذب دارد و الکترون را ‫‫مهار کرده است
و نمی گذارد از حوزه جاذبه، با نیروی گریز از مرکز، دور شود.
‫.
‫این چه نیروئی است و از چه چیزی تشکیل شده است که الکترون
‫را با آن سرعت نزدیک به سرعت نور و با وزن اندکش می تواند
‫همواره بدور خود نگهدارد و نگذارد از این مدار خارج شود.
‫یک پدیده یا نیروی پنجم هم در این جا نمایان می شود و آن نیروی
‫اولیه ای است که این الکترون را بگردش وا داشته است و هم چنان به
‫گردش آن تداوم می بخشد. آن چه نیروئی هست و از کجا ادامه دارد؟
‫.
‫فرض کنید در یک چمنزار وسیع که دور و برتان هم کسی نیست، یک
‫سنگ را به یک نخ کلفت می بندید و گره می زنید که سنگ از نخ رها نشود.
‫و سر دیگر نخ را بدست می گیرید و شروع می کنید آن سنگ و نخ را بدور
‫سر خود به چرخانید. خوب حالا با تمام قدرت خود سعی می کنید این سنگ،
‫با نخ بسته به آن را دور سرتان بچرخانید. بعد از چند دقیقه خسته می شوید
‫و کم کم گردش سنگ را بدور خود آهسته می کنید و سنگ و طناب را با
‫احتیاط از حرکت باز می دارید و آنرا بزمین می گذارید.
‫در شکلی که از این گردش بیضی وار، سنگ و نخ بدور شما دیده می شود.
‫نخ ِ رابط بین شما و سنگ را می شود نیروی جاذبه تصور کرد که مانع
‫فرار سنگ از مدار دور سرتان می شود، و همیشه آنرا در فاصله ای معین
‫(طول نخ) در اطراف شما نگهمیدارد. ( چهارم)
‫نیروی محرک چرخاننده و به سرعت رساندن آن سنگ، شما بودید که بعد از
‫مدت کوتاهی انرژی تان تمام شد، ولی نیروی یه گردش دهنده یه الکترون
(سنگ) ‫میلیون ها سال است که آنرا همچنان در گردش نگاه داشته است. (پنجم)
‫اگر این نیرو برای ِ ادامه یه چرخش الکترون نبود که الکترون از مدار گردش
‫خود به سوی مرکز جذب می شد و دیگر اتمی به شکل قبلی وجود نداشت.
‫این پنج پدیده و انرژی یا وضعییت را چگونه می توان توجیه کرد؟‫
-          ‫در مرکز ِ اتم: پروتون
-          در مرکز ِ اتم: نوترون
-          در مدار ِ اتم: الکترون
-          جاذبه مرکزی، که الکترون را دائم بطرف خود می کشاند
-          انرژی محرک و به دَوَران آورنده یه دائم الکترون
‫چون بنیان و اجزاء تشکیل دهنده در تمام موادی که ما می شناسیم،
‫از این، یا با این پنج جنس و انرژی ساخته شده اند، می توان گفت:
‫تمام هستی که ما می شناسیم با این پنج حالت یا موضوع سر و کار دارند.
‫چه کسی می تواند با توضیحی بیشتر و ساده تر و بهتر در این زمینه کمک باشد؟
‫..
‫سوز
۲۰ اسفند ۱۳۸۷ − 10.03.2009