‏نمایش پست‌ها با برچسب فداکاری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فداکاری. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۳ اسفند ۱۹, یکشنبه

جایگاه زن

جایگاه زن 

..

تو دانی که جای زنان، در جهان برتر است

به مهر و وفا، زن، ز ِ‌ مردان بسی سر تر است

چو شیری شجاع،‌ نجات می دهد بچه را

فداکاری اش را نباشد بها، چون که او مادر است

..

سوز

۱۸ اسفند ۲۵۸۳ شاهی -  ۱۴۰۳ هجری

08.03.2025

۱۴۰۳ شهریور ۱, پنجشنبه

ای انسان

ای انسان

..

بلندای کوه ها، به غرور تو نمی رسد

آنگاه که بر قله ایستاده ای، بالاتر از کوهی

دامنه های کوه، به شمارش قدم های تو نمی رسد

گام های تو، از درازای زمین خاکی بیشتر است و

گاهی زمین، بایستی گام های تو را دو باره و سه باره

شمارش کند

پهنای دریا های بزرگ، برای تو، کناره ها دارد

و بی پایان نیست

محبت و بخشش های تو، از عمیق ترین دریاها،

عمیق تر است

گذشت و چشم پوشی های تو را، هیچ چیزی در جهان،‌

برابری نمی کند

صبر و تحمل های تو، بیش از هر چیزی در جهان است

.

ای انسان

انسان بودن ِ خود را، با زیاده خواهی، بی ارزش نکن!

..

سوز

۱۵ اَمرداد ۲۵۸۳ شاهی -  ۱۴۰۳ هجری

05.08.2024

۱۳۹۴ آذر ۲۶, پنجشنبه

مادر - ۹

مادر - ۹
..
مادر یعنی محبت
مادر یعنی زندگانی
مادر یعنی فداکاری
مادر یعنی خود را ندیدن و برای دیگری کوشیدن
مادر یعنی برای راحت بودن ِ فرزند، تا صبح بیداری
مادر یعنی برای سلامت ِ فرزند، از خوردنی ها ، خودداری
مادر یعنی بعد از دردِ فراوانِ زایمان
به روی آن که این درد را به خاطر ِ او دارد، لبخند زدن
بچه را در آغوش گرفتن و با شوق بوسیدن
مادر بودن افتخاری ست که به مردان نمی دهند
درود به همه مادران ِ جهان
درود به مادران ِ مادر دار
و درود به مادران ِ بی مادر
و درود به آن ها که به مادر خدمت می کنند
.
و بدان! هر قدمی که برای رضای مادر برداری
قدمی ست که به پله ای بالاتر در بهشت بر میداری
..
سوز
۲۶ آذر ۱۳۹۴ – 17.12.2015
-------              
به مناسبت روز مادر

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه

دلبستگی ها، پا بستگی ها دارد

دلبستگی ها، پا بستگی ها دارد
..
در یک ویدئو، یک میمون می خواهد از یک سوراخ کوچک، دستش را بیرون بیاورد،
با دست  پُر از خوردنی، که به ناچار دستش را مشت کرده است ولی نمی تواند،
کافی است که میمون،  مشت خود را باز کند و آن خوردنی را رها کند، تا همانطور
که دستش را در سوراخ کرده بود، بتواند دستش را خارج کند تا بتواند فرار کند.

دلبستگی در این میمون و دست نه کشیدن از چیز مورد علاقه اش، باعث می شود
خودش نتواند فرار کند، پس اسیر و گرفتار شکارچی شود.
علاقه ای که میمون به اون خوردنی دارد و حاضر نمی شود اون چیز مورد علاقه را
رها کند تا خودش، رها شود، نشان از وابستگی و پا بستگی دارد که
«دل بستگی» علت آن است.
اگر آن میمون از آن هوس، از آن خوردنی، دست بر دارد، خودش گرفتار نمی شود.
در زندگی ما هم، چنین چیز هائی هست که ما را در جائی وابسته کرده است و حاضر
نیستیم جان خود را رها کنیم، چون حاضر نیستیم تمایل خود را به چیزی رها کنیم.
راحتی و آرامش و آسایش جان ما در جهان، مهمتر و بالا تر از هر چیزی هست.
ما با فکر و اندیشه ای که داریم، چیزی یا موضوعی را، مهم تر برای خودمان فرض
می کنیم و جسم و جان را بخاطر آن چیز در فشار قرار می دهیم و استراحت
و آرامش را از جسم و جان، می گیریم تا به آن تمایل و خواسته بیشتر نزدیک شویم.

چه بسیار پیش می آید که بعد از سالها متوجه می شویم که آنچه که،
این همه زمان و عمر را برایش گذاشته ایم،
ارزش و اهمیت آن همه زحمت و تلاش را نداشته است.
یک فرش فروش موفق می گفت: این همه در جوانی کوشش و تلاش کردیم
که پول بدست بیاوریم، حالا که پول داریم، نمی توانیم از زندگی لذت ببریم، دیگر
حالش را نداریم یا نمی توانیم آنطوری که لازم است فعالیت بدنی داشته باشیم.
یا مردی که سی، چهل سال، همه جور زحمت می کشد که برای همسر
و خانواده اش زندگی راحت و خوبی فراهم کند، ولی بعدش، با یک کلمه نه
در میان «دوستت دارم»، از سوی خانمش، که می شود «دوستت نه دارم»
زندگی مشترک اش به هوا پوف می شود.
بچه ها هم هر کدام برای خودشان، زندگی های خودشان را دارند و وقت و
امکانش را ندارند و  به پدر نمی رسند،
و مرد حیران مانده از این حالت، می ماند، که
این همه فداکاری و تحمل، برای چه بود؟
..
سوز 
2 اردیبهشت 1394 – 22.04.2015
ویدئوی میمون گرفتار

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۲, یکشنبه

مادر 6


مادر 6
..
کلمه مادر ، کلمه ای مقدس است که گویای محبت بی پایان، گذشت، فداکاری،
از خود گذشتگی و مهربانی کردن به فرزند، در هر شرایط است.
و با وجود ِ دیدن ِ بی محبتی از فرزندی که مورد محبت مادر هست، ولی باز هم
محبت کردن به مقداری بی پایان به همان فرزند، فقط از مادر بر می آید.
در بلا ها و خطرات، بیشتر، مادر است که با به خطر انداختن ِ جان خود، از فرزند
خود حمایت می کند.
مادر  اگر خطری را متوجه فرزندش به بیند، به دفاع می پردازد، حتی در مقابل ِ پدر.
در گرسنگی، تشنگی، سیل، زمین لرزه و خطر، مادر اول به فکر نجات فرزندش است
و بعد به فکر نجات خودش.

چندین ماه خورد و خوراک خود را کنترل می کند، حتی بعضی از مادران، خاک را
می خورند، چون فرزند ِ توی شکمشان آنرا می خواهد. در این جا، خواسته ای
که فرزند دارد، خواست ِ مادر است.
مادران، چندین ماه به زحمت راه می روند، به سختی و فقط به یک حالت خاص
اجازه دارند بخوابند و به میل خود نمی توانند هر جور که خواستند دراز بکشند.
در موقع زایمان، دردی وحشتناک را تحمل می کنند و بلافاصله بعد از زایمان با
دیدن ِ فرزند خود لبخند می زنند و درد خود را که لحظه ای پیش داشتند از یاد می برند.

از شیره یه جان خود، فرزند را شیر می دهند، بعضی خوراکی ها را حتی اگر خودشان
دلشان بخواهد، نمی خورند. چون می گویند از راه شیر، برای بچه ضرر دارد.
شب تا صبح که همه در استراحت هستند، چند بار بیدار شده بچه را مراقبت
می کنند و یا شیر می دهند. در روز هم مانند بقیه بیدار هستند و باضافه کار های
مراقبت از بچه، به کار های خانه و بچه های دیگر هم، رسیدگی می کنند.
چنین فداکاری و زحمتی را چه کسی بدون دریافت مزد و پاداش انجام می دهد؟
فقط مادر است که بدون توقع پاداش، صمیمانه از دل و جان در خدمت فرزند است.

مادران عاشق هستند و فداکاری در راه عشق و معشوق اولین کاری است
که عاشقان یعنی مادران، بی درنگ، انجام می دهند.
درود بر مادران که بنیانگزار دنیای فردا هستند و درود بر آنانی که به مادران خدمت
و کمک می کنند و در یاری و احترام به مادران می کوشند.
..
سوز
22  اردیبهشت 1392 – 12.05.2013

۱۳۹۱ مهر ۱۴, جمعه

مادر ۵

مادر - ۵
..
مادر جان‌، قلب ِ تو جایگاه بسیاری از نگرانی هاست.
محل ِ بسیاری از تحمل هاست‌، پُر از بسیاری از گذشت هاست.
همیشه با دعا ها و آرزوهای بسیار برای ِ سلامت و سعادت ِ فرزندت همراست.
اگر پرستاری‌، دکتری‌، عابدی برای خدمت‌، بر بالین ِ مریضی نشسته است‌، در
ازای چیزی است که از آن پرستاری‌، و مریض‌‌، به او می رسد. ولی نگهبانی و مراقبت ِ
تو بر بالین ِ‌فرزند ِ بیمارت‌، برای چیزی و عشقی است که تو به او می دهی.
زمان و عمر و آسایش ِ خود را به او می دهی و در عوض از او چیزی نمی خواهی.
خدمت ِ داوطلبانه و رایگان تو را‌، چه چیزی در دنیا برابری می کند؟
هیچ چیزی هم ارزش و هم سنگ با این عشق و گذشت و فداکاری های تو نمی تواند باشد.
..
سوز
30 شهریور 1391 – 20.09.2012