‏نمایش پست‌ها با برچسب اندوه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اندوه. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۴ تیر ۲۳, دوشنبه

ایران برای ما سرحد شادی و اندوه است.

ایران برای ما سرحد شادی و اندوه است. 

..

ایران برای ما سرحد شادی ها و ‌نهایت رنج و اندوه است.

زمانی که به دارائی ها داده های شده از خدا و طبیعت به کشورم فکر می کنم

شادمان می شوم و در یک فضای مه آلود از رضایت و سپاس

در حالتی بی وزنی شناور می شَوَم.

و زمانی که به آنچه که برای کشورم پیش آمده است، نگاه می کنم،

غم و اندوه و ناتوانی از پیش آمده ها، قلب مرا فشار می دهد،

ناتوانی از تغییر بدی های مسلط بر مردم و کشور، و حالت وامانده گی ام،

مرا مایوس کرده و در جا  میخکوب می کند.

چه بسیار، مردان ِ مرد، و شیر زنان، تلاشی و یا اعتراضی

برای بهبود شرایط کرده اند، که یا جان شان را از دست داده اند،

یا در زندان ها هستند، و یا مجبور به ترک وطن و

جا گذاشتن علاقه ها و دوستی هاشان شده اند.

چگونه می توان اِعمال نفوذ قدرت های جهانی را

برای غارت دارائی های مان کم کرد و دست نشانده ها

و عوامل آن ها را بی قدرت کرد

و برای بهبود شرایط و زنده گی های مردم کوشید؟

..

سوز

13.07.2025

۱۴۰۰ اسفند ۹, دوشنبه

این جنگ چه داشت؟

این جنگ چه داشت؟

..

این جنگ برای مردم چه داشت؟

آن کودک ده ساله به مادرش نگاه می کرد

و اشک های اندوه ِ مادرش و ابروهای در هم او

و چشمان جویای مادر و گُنگ بودن ِ آن نگاه

و آن کودک در این سئوال بود که

این ها، برای چیست؟‌

چرا پدرم با عجله خداحافظی کرد و رفت

و چرا مادرم غمگین  است و گیج و بی هدف

ما کجا خواهیم رفت، چرا در حال جا به جا شدن هستیم؟

یک صدای «گورامپ» و یک تکان ملایم زمین،

بچه به سوی مادرش روان شد و با نگرانی پرسید

چه بود؟‌

مادر، دستش را به دور بچه حلقه کرد و گفت

چیزی نیست عزیزم، بیا این چیز را بردار برویم

.

به کجا، و تا چه زمانی و برای چی؟

..

سوز

۰۹ اسفند ۱۴۰۰ -  28.02.2022

---------------                 

امروز چهار روز است که جنگ اوکراین شروع شده است

جهان غرب و روسیه با هم در جدال برای به دست آوردن هستند

به دست آوردن چیزی که مردم کوچه و خیابان، آواره می شوند و خسارت می بینند

و تعداد کمی از مردمانی دیگر ، از این در به دری ها و کشت و کشتار های مردم،

پولدار می شوند

و این تعداد کم، از این تجارت و پولدار شدن ِ خود راضی هستند...

----------                

.

۱۳۹۲ مرداد ۲۱, دوشنبه

جهان در گذر است


جهان در گذر است
..
هر دَم گذرآست، هر چه بر آن بار کنی
گر ناله کنی، یا که بر آن زار کنی
احساس ِ وجود ِ خود، از آن خوار کنی
اندوه به خود راه دهی، بر دل ِ خود یار کنی
پیش آمده و ، گذشت ِ بد، چو بنگری
جز خاطر ِ بد، چه چیز از آن یاد کنی؟
سودی ندهد، خانه ای از غم، تو چو بنیاد کنی
پس دور فکن غم، نسزد تا که از آن یاد کنی  
این روز وُ شبان، در ره ِ خود در گذرند
آیا به تو ، با رحم وُ عجب می نگرند؟
خوش باش وُ بیاور به خوشی، هر دَم ِ عمر
پیشین ترا گذاشت، از پیش ِ تو نیز، در گذرند
بر یاد ِ تو آورد نشاط، قافله یه خوش گذران
اندوه فزود بر غم ِ تو، قافله یه نوحه گران
پس خنده بزن، به هرچه که، در گذر است
بر برف ِ سفید، شکوفه یا برگ ِ خزان
..
سوز
12  اسفند 1391 – 02.03.2013

۱۳۸۷ دی ۱۷, سه‌شنبه

‫اشک

‫اشک
‫..
من آن اشکم، بر اندوهت ز گوش چشم روان گشتم
‫شدم تسکین به غم هایت، ز کاشانه جدا گشتم
‫غبار غم به شستم گَرد، چو از ذهنت روان گشتم
‫چرا پس دوری من شد، ز یاران و ز کاشانه ( اشک دان )
‫مُسکِن یا که آرام بخش، به هر دردی از آن خانه
‫
‫چو غم جوشید، شدم چشمه، فدا کردم خودم را من، دلیرانه
‫وداع من ز، یارانم، به پای چشم پنهان شد، بدست ِ صاحب ِ خانه
چه کس من را از آن پس دید، چه کس دنبال ِ من گردید
‫نهان گشتم به دستمالی، به پشت دست خردسالی،
نمین بودم، کمی بعد هیچ
‫
‫تأثر را عیان کردم، که شادی را بیان کردم، ‫غم غربت روان کردم
‫شدم ظاهر به اندوه و، به درد و زار و بیماری،
و زآن پس هم به خوشحالی
‫زُدودَندَم به آسانی و با سرعت به دستمالی، نوک انگشت،
خجالت یا نهان کاری
‫
‫من آن اشکم که آویختم به چشم مادری بدبخت، به اعدام جگر گوشه
‫به حسرت باد، تکان میخورد، حزین آونگ،
به چوب دار آویزان، چه بیهوده
‫طنابی کرد جدا او را، به گردن حلق،
ز مادر، هم، دگر یاران، که می بوده ***
‫
‫جدا گشتن ز هر دردی، وداعش با غم و اندوه،
روان شد اشک، اندک، یا کمی انبوه
‫به پایان جدایی ها، ز شوق باز دیدن ها،
روان شد اشک، بسان چشمه ای از کوه
‫
بُروز شادی و اندوه، نمادش اشک می گردد،
‫چو بیرون شد ز کاشانه سراغ خانه می گردد
جدا از خانه یه پیشین، سراغ باد می گردد،
سوار باد توفنده، به جمع ابر پیوندد

‫‫و، زان پس بارش ابری است، برای ابر می بارد، به باران ابر می کاهد
به کوهساری دوان گشته، ‫به جویباری‫‫ روان گشته،
‫خنک سازد، دل ِ یک آهوی تشنه، به آهویی نهان گشته
‫در آن گاهی که سوسماران، به دندان پاره می سازند، نیام بچه آهو را
‫من آن اشکم، که با حسرت ز چشم مادر آهوی بیچاره روان گردم
‫..
سوز
‫02.01.2009
*** (‫ وقتی این سه سطر را می نوشتم از تأثر،
اشک چشمانم را پر کرد و جاری شد )

۱۳۸۷ دی ۱۱, چهارشنبه

گردش

گردش
..‫
کرده ای بر ما سپر، دیواره یه اندوه را
‫بهر باد تند هم ، گستراندی کوه را‫
دور، و، چرخ باد را ، گیرد آن کوه بلند‫
تندی آمال ، غم ، می کاهد به چند‫
هستی یه ما جملگی ، بر آب بود‫
پیکر ما اندکی ، از خاک بود‫
آیه یه ، اِنا اِلیه راجعون‫
خیزش و برگشت باشد ، خاک دون‫
خاک ماه ، مانند این خاک زمین‫
جمله یه افلاک ، نی باشد جزین‫
گردش هر ذره ای دور ِ یکی ست‫
گردش آن جمع را ، بر دیگری ست‫
هر یکی ، خواهد نماید از مدار ِ خود فرار
شمع جاذب می کِشَد ، آنرا و دُورَش را قرار‫
هر یکی پروانه یه شمع وجود دیگری ست
‫گردش انجم ، بدور دیگری را ، رهبری ست‫
جمع این مجموع ، گَََردَد ، گِردِ آن‫
این جهان گَردَد بر دیگر جهان‫
جمله یه افلاک هم ، ازیک دگر ‫دور می شوند
تا از آنسر باز، روی در رو می شوند
‫‫این همه دوری ، جستندی ز ِ هم‫
عاقبت زان سر، رسیدندی به هم
آنچنان نزدیک ، کز تنگی یه جا‫
انفجار آید ، باز افتندی ، جدا‫
جمع گشتن ، در پی آن انبساط و انفجار‫
بارها بودست و کی باشد نهایت ، یا قرار
‫..
‫سوز
۱۰، دی ، ۱۳۸۷ - ‫30.12.2008