‏نمایش پست‌ها با برچسب حسرت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حسرت. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۲ مرداد ۳, سه‌شنبه

خوشبختی به چی می گویند

خوشبختی به چی می گویند

..

همین که احساس به کنی که حداقل ها را داری، یه جوری خوشبختی هست.

.

فکر کن که خانواده ای داری، زن یا شوهر داری، دختر و یا پسر داری، پدر و 

مادر داری، یا در خانواده پیش پدر و مادرت زنده گی می کنی.

و یک چیزی برای خوردن داری، چیزی برای پوشیدن داری، جائی 

برای خوابیدن داری.

هر کدوم از این مورد ها، یک جور خوشبختی هست.

.

فکر کن اگر تنها بودی، چیزی برای خوردن نداشتی، جائی برای خوابیدن نداشتی، 

چیزی برای پوشیدن نداشتی، هرکدومشون، برایت یک آرزو بود، و داشتن هر کدام 

از آن ها، چقدر تو را راضی و خوشحال می کرد.

.

آیا پولدارترین و ثروتمندترین ها، در روز چقدر می توانند بخورند؟

دیگه از استیک و مرغ و پولوی زعفرانی یا هر جور خوراکی دیگر که

فکر کنی که بیشتر از یکی دو بشقاب که نمی تونند بخورند.

.

هزینه و خرج این خوراکی ها در روز چقدر است؟ 

بقیه پول داشتن و پول درآوردن آن ها، یک نوع عادت به نوع کارشان هست، 

یا عدد های بالاتر را به دست آوردن، یا خود را با دیگری مقایسه کردن، یک جور 

خود را راضی کردن به موفق بودن است.

.

در هر مرحله ای از زنده گی که به خودت نگاه کنی، یک جوری موفق هستی.

پس شاد و راضی باش و از حالای زنده گی ات لذت ببر.

همین حالا خوشبخت هستی، خیلی ها حسرت همین زنده گی حالای تو را می خورند.

..

سوز

۱۲ تیرماه ۱۴۰۱ - 03.07.2022


۱۳۹۹ آبان ۱۷, شنبه

گریه

گریه

..

غم به دل راه مده، خنده بزن

راحتِ فکر طلب و، راحت ِ تَن

ارزشی، نیست، که بر حسرتِ آن گریه کنی

دار فانی است، نه از آن تو بودست و، نه من

..

سوز

۱۷ آبان ۱۳۹۹ -  07.11.2020

.

۱۳۹۶ فروردین ۳, پنجشنبه

لبخند به زندگی

لبخند به زندگی
..
زنده گی مثل آئینه است.
برایش بخندی، خنده می بینی.
خوشحال باش که به راحتی نفس می کشی
به راحتی راه می روی، دست و پاهایت را حرکت می دهی
به راحتی می نوشی و خوراکی می خوری
خوشحال باش یا به آنچه می خواهد ترا غمگین کند بگو:
آیا مثل میلیون ها انسان دیگر گرسنه می خوابی؟
آیا نقص عضو در بدن داری یا درد مداوم در  بدن داری؟
آیا مریضی سختی داری که احتیاج به پرستاری شدن داری؟
پس به نسبت ِ هر کدام از این مشکل ها که نداری، بایستی شکر گزار باشی
شکر گزار باشی که شرایط امروزت می شد که بسیار بدتر از امروز باشد، که نیست
شکر گزار از این که سالم هستی، سقفی بالای سرت هست، در خانه ای هستی،‌
خوراکی برای خوردن داری و نقص عضو نداری
پس شاد باش و به زیر پائی هایت نگاه کن
به آن هائی که حسرت می خورند که زندگی تو را داشته باشند
شاد باش از اینکه می توانی آزادانه قدم بزنی، از خانه به فروشگاه بروی
و خرید کرده و برگردی و مجبور نیستی از پنجره ای... به آزاد ها و خیابان
و هوائی که آن ها تنفس می کنند، فکر کنی و آرزوی آن آزادی را داشته باشی
نگاه به دنیا و زندگی می تواند راضی کننده، یا نا امیدانه باشد  
سعی کن از آنچه داری راضی باشی و غم ‌ِ نداشته ها را نخور
.
مردی که صاحب چند شرکت بزرگ بود، چند سال پیش، خود را جلوی قطار انداخت
و خودکشی کرد. بعد از مرگش، ثروت او را هفت میلیارد یورو بر آورد کردند، ولی
او به خاطر بهم خوردن شرایط اقتصادی، سه میلیارد دلار ضرر کرده بود، یعنی او
هنوز چهار میلیارد یورو پول داشت، پولی که یک هزارم آن را داشتن، آرزو
و امید مردم کارمند و کارگر است، یعنی خیلی ها برای چهار میلیون یورو داشتن،
رویا می بینند، ولی او با داشتن هزار برابر بیشتر از رویای کارمند و کارگر، خود را
نا‌امید و شکست خورده می دید.
آیا با چهار میلیارد یوروی باقی مانده نمی توانست زندگی کند و موفق بشود؟
چرا می توانست،
(چون بازمانده هایش دو سه شرکت را فروختند و با باقی شرکت ها ادامه می دهند.)
ولی دید او به زندگی با آن سطح هفت میلیاردی بود و امیدش، هشت و ده میلیارد
یورو شدن دارائی هایش بود.
پس به قول سهراب سپهری، چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
همیشه چیزی هست که به خاطر آن خوشحال باشیم و به غم فکر نکنیم.
..
سوز
۳۰ اسفند ۱۳۹۵ – 20.03.2017

۱۳۹۵ فروردین ۲, دوشنبه

اشك مادر

اشك مادر
..
به اشك مادرى در سوگ ِ فرزند
نباشد درد و غم را، هيچ مانند
چو كوه يخ كزان، يك ده، هويدا ست
چو سوز ِ آتشى ست، در زير ِ اسپند
.
درونش پُر ز ِ آتش، پُر، ز ِ حسرت
به لب ها ناله هست، صورت به فكرت
مرا بس آرزو ها، بهر او بود
چرا فرزند من، ناكام ز ِ دست رفت
.
برايش آرزو داشتم، عروسى
نوه ها در برم، با هم رو بوسى
سپارم عمر خود، با ديد ِ فرزند
كنون غم ها مرا، بست ست دربند **
.
به نُه ماه با خودم، هر جا كشيدم
صلاحش هر چه بود، آنرا چشيدم
به خواست و ميل او، هم خاك خوردم
خطر ها در رهش، بر جان خریدم
.
چرا اى خالق ِ دنيا و هستى
چراغ زندگى اش را، شكستى
چه مى شد گر، كه او صد سال مى زيست؟
اميد و خوشدلى، از من گسستی
.
چه دارم من كنون، جز يادى از او
چو آبى كه گذر كردست، از جوو
چه دردى بد تر است، از مرگ فرزند
نداری بچه ای، دردت، چو من کو​
..
سوز
٣١ خرداد ١٣٩٤ - 21.06.2015
** بست ست دربند = بسته است در بند
با دیدن مادر، در تأثر از مرگ فرزندش، سروده شد.
بدن فرزندش در راه ارسال از امریکا، به آلمان، به سوی مادرش می باشد.

۱۳۸۷ دی ۱۷, سه‌شنبه

‫اشک

‫اشک
‫..
من آن اشکم، بر اندوهت ز گوش چشم روان گشتم
‫شدم تسکین به غم هایت، ز کاشانه جدا گشتم
‫غبار غم به شستم گَرد، چو از ذهنت روان گشتم
‫چرا پس دوری من شد، ز یاران و ز کاشانه ( اشک دان )
‫مُسکِن یا که آرام بخش، به هر دردی از آن خانه
‫
‫چو غم جوشید، شدم چشمه، فدا کردم خودم را من، دلیرانه
‫وداع من ز، یارانم، به پای چشم پنهان شد، بدست ِ صاحب ِ خانه
چه کس من را از آن پس دید، چه کس دنبال ِ من گردید
‫نهان گشتم به دستمالی، به پشت دست خردسالی،
نمین بودم، کمی بعد هیچ
‫
‫تأثر را عیان کردم، که شادی را بیان کردم، ‫غم غربت روان کردم
‫شدم ظاهر به اندوه و، به درد و زار و بیماری،
و زآن پس هم به خوشحالی
‫زُدودَندَم به آسانی و با سرعت به دستمالی، نوک انگشت،
خجالت یا نهان کاری
‫
‫من آن اشکم که آویختم به چشم مادری بدبخت، به اعدام جگر گوشه
‫به حسرت باد، تکان میخورد، حزین آونگ،
به چوب دار آویزان، چه بیهوده
‫طنابی کرد جدا او را، به گردن حلق،
ز مادر، هم، دگر یاران، که می بوده ***
‫
‫جدا گشتن ز هر دردی، وداعش با غم و اندوه،
روان شد اشک، اندک، یا کمی انبوه
‫به پایان جدایی ها، ز شوق باز دیدن ها،
روان شد اشک، بسان چشمه ای از کوه
‫
بُروز شادی و اندوه، نمادش اشک می گردد،
‫چو بیرون شد ز کاشانه سراغ خانه می گردد
جدا از خانه یه پیشین، سراغ باد می گردد،
سوار باد توفنده، به جمع ابر پیوندد

‫‫و، زان پس بارش ابری است، برای ابر می بارد، به باران ابر می کاهد
به کوهساری دوان گشته، ‫به جویباری‫‫ روان گشته،
‫خنک سازد، دل ِ یک آهوی تشنه، به آهویی نهان گشته
‫در آن گاهی که سوسماران، به دندان پاره می سازند، نیام بچه آهو را
‫من آن اشکم، که با حسرت ز چشم مادر آهوی بیچاره روان گردم
‫..
سوز
‫02.01.2009
*** (‫ وقتی این سه سطر را می نوشتم از تأثر،
اشک چشمانم را پر کرد و جاری شد )

۱۳۸۷ مرداد ۸, سه‌شنبه

سحر

‫سحر
..
‫‫فرح انگیز و طربناک بُوَد وقت سحر
‫ز گل و باغ‫ ، نفس ِ تر، نور تابان ز قَمَر‫‫
‫چشم آلوده بخواب و اندکی اشک به بر
‫اشک شوق است ز دیدار صبا بار دگر
یا که حسرت به ، گذر از شب ِ دلدار به بَر
..
سوز
29.07.2008