‏نمایش پست‌ها با برچسب ‫چشم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ‫چشم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷ مرداد ۸, سه‌شنبه

سحر

‫سحر
..
‫‫فرح انگیز و طربناک بُوَد وقت سحر
‫ز گل و باغ‫ ، نفس ِ تر، نور تابان ز قَمَر‫‫
‫چشم آلوده بخواب و اندکی اشک به بر
‫اشک شوق است ز دیدار صبا بار دگر
یا که حسرت به ، گذر از شب ِ دلدار به بَر
..
سوز
29.07.2008

۱۳۸۷ مرداد ۳, پنجشنبه

‫‫ساقی


‫ساقی  

.. 

‫ساقی قدحی ز ِ باده ، بَر ده 

‫شوری ز ِ دل ِ رُباب ، سَر ده 

‫این زار به بالین ِ تو ، بَر نِه 

‫نازان به من ات ، کنار ، سر نِه  

- 

‫چشم تو بُوَد ، چراغ راهم 

‫آغوش ِ تو گرم ، بُوَد ، پناهم 

‫غم را ، به وجود ِ ، تو بکاهم 

‫بَر اوج رَوَم ، چنان که شاهم 

..  ‫ 

‫سوز 

۳۱ تیر ۱۳۸۷ -  ‫21.07.2008