۱۴۰۵ تیر ۲۵, پنجشنبه

سوگنامه برای وطنم

 سوگنامه برای وطنم 

.. 

خوابم نمی بُرد، بلند شدم رفتم آشپزخانه و لیوانی نوشابه ریختم و

کمی آب لیموی تازه چکاندم و کمی آب گاز دار… هوا گرم بود.

خب یک کم بهتر شد، و گاهی جرعه ای سر کشیدم، برای تکمیل 

حالم، رفتم بالکن و پیپ را چاق کردم و چند پُکی زدم و در حال 

تکیه به نرده کنار بالکن، به پیپ که پُک می زدم… 

باز به یاد کشته شده های ۱۸ و ۱۹ دی افتادم، چهل هزار انسان 

پیر، جوان و بچه های هشت ساله هم… آمار که درست نیست  

شاید آن طور که می گویند بیش از صد هزار انسان… 

اشک در چشمم جمع شد، فکر کردم که این اشک چیست؟ 

اشک ِ لشکر اندوه و تاثر، هجوم ِ احساس تنهایی و بی حمایتی 

و تنها بودن این مردمی که از نداشتن ها به ستوه آمده بودند و 

حق زیستن خود را فریاد می زدند، اشک را جاری می کرد… 

.

چه کسی این فریاد ها را خواهد شنید؟ 

فریاد ِ 

«من هم می خواهم»، 

فریاد ِ 

«من هم انسان هستم و حداقل های زنده گی را می خواهم». 

این فریاد ها خاموش شد و اعتراض های خواستن 

برای حداقل های زنده گی، با تیرها و گلوله های مردمانی که 

از این مردم نبودند، جواب داده شد. بیگانه هایی که 

از خارج اجیر شده بودند و با پولی که به آن ها داده شده بود و 

وعده اش را داده بودند، تا وجدان و انسانیت و احساس خود را 

نادیده گرفته و مردم را به گلوله به بندند. 

فریاد های آزادی خواهی کوتاه شد و از گلو و دهان،  

به درون سینه ها رفت و در درون می جوشید. 

در حالی که به نرده کنار بالکن تکیه داده بودم و اشک در چشمان،  

دیدن را مشکل کرده بود، به ذهنم رسید که این چهل هزار کشته،‌ 

هشتاد هزار پدر و مادر دارند، هشتاد و یا صد هزار خواهر و برادر 

دارند، چند صد هزار پسر عمو و پسر خاله و عمه و خاله دارند. 

همه این انسان ها متاثر شده و در غم و اندوه فرو رفته اند که چی؟

که چند نفر، چند صد نفر و یا هزار نفر، به سود و درآمدی زیاد برسند. 

پول پرست هایی که این انسان ها را در محرومیت قرار داده و 

زنده گی ِ آن ها را نابود کرده اند که خودشان پولی بیشتر داشته باشند؟ 

ننگ بر ثروت و پولی که از بدبختی و کشتار مردم به دست می آید.

این شرکت های سازنده های اسلحه های جنگی،‌ و آن ها که جنگ ها 

را به وجود می آورند و وجود دیکتاتور ها را بر سرزمین ها حمایت 

می کنند تا اسلحه ها و محصولات جنگی شان را به فروش برسانند، 

این ها را می توان به دراکولاهای از راه دور و غیر مستقیم، تشبیه کرد. 

دراکولا، از مکیدن خون از گردن قربانی های خود، زنده گی می کرد.

دراکولا های جنگی، از ریختن خون مردمان در جنگ های بین مردم، 

پول به دست می آورند، پس آن ها هم، نوعی دراکولا هستند 

که از ریختن خون مردم، زنده گی شان را می گذرانند. 

جنگ ها باید، تمام شوند! مردم در همه جا، بایستی برای بهتر 

شدن جهانی که کره زمین است، با هم و برای هم تلاش کنند. 

.. 

سوز 

۳۱ اردی بهشت ۲۵۸۵ شاهی -  ۱۴۰۵ هجری خورشیدی

21.05.2026


هیچ نظری موجود نیست: