۱۳۹۰ آذر ۲۸, دوشنبه

دفاعیات شیطان


دفاعیات شیطان
..
شکایت ِ شیطان ، از خدا به مردم
.
آقائی با ظاهری آراسته به در ِ دفتر وکیل دعاوی چند ضربه زد و داخل شد و گفت:
آقا من می خواهم که شما ، متن دفاعیه مرا در روزنامه ها منتشر کنید.
آقای وکیل با تعجب و حالت سئوالی در نگاهش ، در حالی که کمی ابروهایش را
در هم کشیده بود ، کمی چانه اش را جلو داد و سرش را به عقب کشید و
یکوَری به سمت راست به دسته صندلی چرخانش تکیه داد ، و سئوالانه گفت:
هنوز نمی دانم  چه چیزی را و چرا باید در روزنامه منتشر کنم ؟
معمولن باید متن شکایت را به دادگاه ارائه دهم تا قاضی راجع به آن تصمیم بگیرد.
.
آن آقا گفت : قاضی در این قضیه ، مردم هستند و من می خواهم مردم را به قضاوت
دعوت کنم و از خدا شکایت کنم ، چون از این همه لعنت که مردم به من می فرستند
خسته شده ام .
من در این جا فحش خور ِ مفت و مجانی ، بین کارهای خدا و مردم حریص و طمع کار
شده ام .
خدا یک خانم خوشگل و خوش آب و رنگ خلق می کند و مردم که هوس ، بر جانشان
چنگ می زند و می خواهند دوباره و چندباره نظر به این زیبا رو بیاندازند ، مدام به من
فحش و لعنت می فرستند ، آخه من این وسط چکاره هستم؟
خدا زیباروئی را ، خلق کرده است و مردم دلشان می خواهد این زیبائی را به بینند ، و
این وسط به خاطر هوس خود و تما یل به آن زیبا رو ، به من فحش می دهند.
.
خدا خودش در ذات بشر ، میل به زیبائی پرستی را قرار داده است ، بشر را حریص و
طمع کار آفریده است و همه انسان ها می خواهند همه چیز خوب را خودشان داشته
باشند و در این راه ، از دروغ گفتن و پرده پوشی و خیانت و تظاهر و ریا کردن ، ترسی
ندارند و بعد از این که کارشان را کردند ، با نظر به کاری که کرده اند ، می بینند از
نظر اخلاقی و انسانی جور در نمی آید ، فوری به من لعنت می کنند و می گویند
که شیطان گولم زد.
ای بابا اصلن من از منظور اونا خبر نداشتم ، مگر من در یک ثانیه در چند جا
می توانم باشم ؟ من که خدا نیستم که در همه جا حاضر و ناظر باشم و به اندازه
همه آدمهای روی زمین هر روز و هر شب با هر آدمی در کنارش باشم تا او را
گول بزنم.
یعنی اگر این طور باشد ، پس باید من چند میلیارد شیطان باشم که با هر آدمی
در طول بیست و چهار ساعت همراهش باشم تا بتوانم او را فریب بدهم.
.
و اگر مردم چنین فکر می کنند ، باید خودشان را درست کنند و از خدا شکایت کنند
که چرا این همه شیطان در کنار هر آدمی قرار داده است؟
خدا که این همه فرشته های خوب و گوش به فرمان و مطیع و تصدیق کننده دارد ،
خوب به تعداد آدم ها ، فرشته های خوب را با آنان همراه کند .
.
اون روزی که خدا آدم را آفرید و به فرشته ها گفت که به آدم سجده کنید و به آدم
احترام بگذارید ، اون همه فرشته ، دستور خدا را بدون یک ذره فکر ، دربست قبول
کردند و به آدم سجده کردند.
خوب من یک کم عقلم را بکار انداختم و فکر کردم که این چیه که من به اون سجده
کنم؟ مگر چه تحفه ای هست اون؟
خوب من فقط خود ِ خدا را قابل سجده می دانستم و برایم سخت بود که به چیزی
غیر از خداوند سجده کنم و برای همین ، یک خورده به اندیشه ام مراجعه کردم و
مقایسه کردم که ، خب اون که از جنس خاک است ، ولی جنس من از اون بهتر است ،
پس چرا باید به اون جنس پائین تر از خودم احترام بگذارم ؟
من که فرشته درگاه خدا هستم چرا به اون چیزی که از گِل درست شده احترام به گذارم؟
.
نه نه ، من از عقل خودم استفاده کردم و بدون فکر چیزی را قبول نکردم ، ولی خدا
غضب کرد که چرا حرف او را کور کورانه قبول نکردم و مثل فرشته های دیگر فوری
برتر بودن ِ آدم را قبول نکردم.
در اصل ، خدا باید از فرشته های دیگر دلخور و غضبناک می شد که ای فرشته های
احمق ، این همه جلال و جبروت مرا دید ، ولی فوری به آدم سجده کردید.
مگر شما نمی دانید که هیچ چیز و هیچکس به جز خداوند برای سجده کردن
شایسته نیست؟
.
خوب حالا ، من بر ضد آدم بودم و مخالفت ِ خودم را با آدم اعلام کردم ، خدا ،
چرا این همه فرشته هایش را به حمایت آدم ، مامور و همراه آدم ها نکرد که
من به اصطلاح نتوانم گولشان بزنم؟
.
به نظر می رسد خود ِ خدا هم یه جورائی می خواست که آدم ها فریب بخورند
و برای جهنمی که ساخته است مواد و موضوع داشته باشد.
به من بگوئید ، وقتی هر چیزی به جز با اراده یه خدا انجام نمی شود ،
چطور من توانستم بر خلاف میل خدا کاری بکنم؟
البته اگر خدا می خواست که من هم از دستور او پیروی کنم ، اجازه نمی داد
که این فکر را بتوانم در مغز خودم به چرخانم و از پیشنهاد او سر پیچی کنم.
.
یعنی نعوذبالله ، زبانم لال ، من بر خلاف اراده یه خدا کاری کرده ام؟
اگر خدا نمی خواست ، که نمی توانستم .
امکان ندارد که من بر خلاف اراده و خواست خداوند کاری کرده باشم ، در
توانم نیست و اگر بگویم که به میل خودم و بر خلاف اراده و خواست خداوند
کاری کرده ام ، انکاری است ، بر اراده و میل خداوند ِ بزرگ ، که امکان ندارد.
.
پس اگر من به اصطلاح نافرمانی نمی کردم ، و انسان را توسط حوا فریب
نمی دادم ، این همه انسان ، هزاران سال به درگاه خدا روی نمی آوردند و
هر کدام تقاضای خودشان را نمی گفتند.
یکی می خواهد که ثروتمند بشود ، یکی می خواهد که مهر و محبت اون یکی
را جلب کند ، یکی می خواهد که دشمنش ناتوان شود و او بر دشمن پیروز
شود ، یکی می خواهد در تجارت موفق باشد و پول فراوان به دست آورد و
همه این ها به خداوند روی می آورند و از درگاه خدا درخواست می کنند ،
و بعضی به ناله و گریه می افتند که آرزوی آنها بر آورده شود.
.
آیا همه این کارها را من بر دوش خدا گذاشته ام ؟
خدا که از آینده خبر دارد و می دانست که در چند هزار سال آینده چقدر
از مردم ، خدا خدا خواهند کرد و از دست حاکم ظالم ، از دست کشور
همسایه ظالم ، به خدا شکایت خواهند بُرد و از او کمک خواهند خواست.

آیا قدرت من ، زبانم لال ، از قدرت و اراده و خواست خدا بیشتر است که
توانسته باشم بدون اینکه خدا بخواهد ، این همه کار ها را هزاران سال
به گردن خداوند گذاشته باشم؟
.
نه نه نمی شود ، خدا خودش می خواسته که چنین بشود.
من هم در این وسط قربانی شده ام و بیخودی فحش می خورم.
.
اگر فرض کنیم که من انسان ها را فریب داده ام ، یعنی که من کار خودم را
خوب انجام داده ام و این یک امتیاز برای من است که کارم را خوب انجام
داده ام و برای خوب انجام دادن ِ هر کاری پاداشی در انتظار است.
و پاداش ِ من لعنت و نفرین و گوش شیطان کر و... نیست.
.
به خوبی انجام دادن ِ کاری ، دلیل ِ درست بودن ِ آن کار نیست.
کار ِ درست انجام دادن درست است ، ولی کار را به خوبی انجام دادن
می تواند درست نباشد. یعنی اخلاقی و انسانی نباشد.
.
مثلن یک نفر قرار می شود که از یک نفر دیگر ، چیزی به دزد و یا او را ناکار کند ،
اگرچه انجام دهنده یه اون کار ، کارش را به خوبی انجام داده باشد ، ولی
کار ِ درستی را انجام نداده است.
.
تا حالا من هزاران سال از خدا عمر گرفته ام و آزادانه هر کاری را بر علیه هر
آدمی می توانم انجام دهم ، پس یک تایید و پشتیبانی برای کارم دارم و آن
حمایت و پشیبانی از طرف خداوند است. و گرنه خدا می توانست عمر مرا بگیرد
تا دیگر نتوانم آدم ها را فریب بدهم.
.
همانطور که برای گول زدن ابراهیم برای قربانی نکردن ِ فرزندش ، برای گول زدن ِ
عیسی مسیح برای پریدن از بلندی و خیلی موارد دیگر ، سعی کردم ولی اون ها
در مقابل وسوسه های من مقاومت کردند و تسلیم نشدند و به جایش در پیشگاه
خداوند ارج و مقام و منزلتی بیشتر پیدا کردند ، پس وجود ِ من و وسوسه های ِ
من یک جور هم کمک ، برای عزیز تر شدن آنها بود .
.
خوب حالا به مردم ، به آدم ها ، می گویم : خودتان را درست کنید .
لج بازی و غرور خود را ملایم تر کنید ، تا نگویند از خر شیطان بیا پائین.
هوس ها و تمایل به بهره برداری های بی انصافانه و نابجا را کنترل کنید و برای ِ
پاک نشان دادن ِ خود به من فحش ندهید ، و گناه ضعف و سستی هایتان را
به گردن ِ من نیاندازید .
.
بعد اون آقا گفت :
خوب آقای وکیل محترم ، شما این کار را برای من انجام می دهید ؟
آقای وکیل در حالی که ابروهایش را بالا کمان کرده بود و چشمانش را گشاد ، با
حالتی که موافقت را نشان می داد ، سرش را کمی به سمت ِ پائین و به سمت
نفر دست چپش چرخاند و با تکان های تاییدی بسوی ِ همکارش گفت :
خوب این طور که شما مطرح کرده اید شانس این را دارید که مردم به نفع شما
قضاوت کنند ، و قبل از تمام شدن ِ جمله اش ، رویش را به اون آقا کرد و جمله
اش را به پایان رساند و بعد پرسید :
ولی بفرمائید مزد کار ِ مرا چطور می خواهید پرداخت کنید ؟
آقای شیطان گفت : قول می دهم تا مدتی شما را وسوسه نکنم.
..
سوز
21 آذر 1390 – 12.11.2011 

هیچ نظری موجود نیست: