۱۴۰۳ خرداد ۲۰, یکشنبه

فیس و افاده

 فیس و افاده

..

دو تا خانم توی ماشین نشسته بودند و داشتند می رفتند برای خرید،

این دو تا از سال ها پیش باهم دوست بودند، آدم های خوبی بودند،

گاهی به این و آن بدون توقع کمک می کردند.

ناگهان تصادف خطرناکی کردند،

یک دزد ماشین ، که با سرعت ماشین دزدی را می راند و از چراغ قرمز

مسیرش رد شده بود، با ماشین این دو خانم، تصادفی شدید کرد.

خانم ها را بردند بهشت، ولی مقداری دم در ورودی بهشت معطل شدند

تا به داخل فرستاده شوند.

یکی از خانم ها پرسید که آیا توی بهشت، مرکز خریدش کجا هست؟

اون مورد سئوال و مامور بهشت پرسید که:

مرکز خرید برای چی تون هست؟

خانم گفت که می خواهیم کیف و لباس های شیک بخریم و...

مامور بهشت گفت این جا کسی برای پُز دادن، هر روز لباس عوض  

نمی کند و برای فخر فروختن، کیف چند هزار دلاری دست نمی گیرد

و برای نمایش، هر روز یک کفش از مدل جدید نمی پوشد.

خانم ها نگاهی به هم کردند و گفتند: اَه... چقدر خسته کننده هست،

جای دیگه ای نیست که مرکز خرید داشته باشد؟‌

مامور بهشت گفت چرا، در جهنم هست، اون جا فروشنده ها دروغ

می گویند و مبلغ ها را بالا نشان می دهند تا خانم ها فکر کنند که

گران ترین چیز را خریده اند تا احساس رضایت بیشتری بکنند و

خانم ها دائم به همدیگر فیس و افاده می فروشند و خودشان را

مغرورانه بهتر از دیگر خانم ها نشان می دهند و...

دو تا خانم، نگاهی به هم کردند و بعد...

خانم ها گفتند پس ما میریم جهنم، توی بهشت حوصله مون سر میره.

..

سوز

۰۷ بهمن ۲۵۸۱ شاهی – ۱۴۰۱ هجری

27.01.2023


هیچ نظری موجود نیست: