‏نمایش پست‌ها با برچسب #تلاش. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب #تلاش. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ دی ۱۹, چهارشنبه

بی تو تنها، با تو، من تنها ترم

بی تو تنها، با تو، من تنها ترم
..
من، بی تو تنهایم ولی
با تو، خودم، تنها ترم  
وقتی که تنها هستم به تو فکر می کنم
من خودم هستم، که به تو فکر می کنم
وقتی که تو هستی، خودم تنها تر می شود
فکر من، جسم من، برای توست
کم خوابی، خسته‌گی، برای من مهم نیست
دیگر به خودم فکر نمی کنم
آنچه می خواهم برای تو هست
دیگر خودم را نمی بینم
خودم، را تنها و بی توجه رها کرده ام
و فقط برای رضایت خاطر تو، در تلاش هستم
اما بدون تو
من، به خودم، توجه می کردم
ولی با تو، من، خودم را تنها رها می کنم
خودم، تنها می ماند
و من هرچه دارم، با تو،‌ در میان می گذارم،  
انرژی، وقت، توجه و تلاش هایم برای تو هست
.
حالا که به گذشته می نگرم
حالا که بدون تو هستم
می بینم که چقدر، خودم را سال های سال، تنها رها کرده بودم
خودم، تنها بود، آنچه بود، توجه به تو بود، آنچه بود، تو بودی
آنچه بود، فکر و تلاش برای بر آوردن خواست های تو بود
و وقتی به گذشته می نگرم، می بینم که
هرچه که خودم، می خواست، در درجه دوم بود
و نیم نگاهی به خودم بود و سر تکان دادن ِ من، با این جمله که
خیلی خب باشه بعد
و وقتی که خودم، درخواستی از من داشت
من را در محضوری  می دیدم که کاری واجب تر داشت
و نمی توانست خواسته ی خودم را، برآورده کند
و خودم، در انتظاری دلخورانه، صبر می کرد،  
در حالی که نگاهش به من بود که، چرا پس اینطوری؟
و می بینم که من را، در تنگنائی می دیدم که خواسته ی تو را بر آوردن،  
واجب تر و لازم تر می نمود، تا خواسته های خودم را...
تو بودی، و خواست تو بود که، در درجه اول قرار داشت
دلم فشرده می شد که چرا خواسته ی خودم را، بی جواب می گذارم؟‌
من، کمی از خودم، احساس خجالت می کردم
وقتی که نگاه سئوالی اش را بر من می دیدم
که خواسته و انتظار بر نیاورده اش را، به بعد ها وعده می دادم
و در حالی که کمی شانه ها را بالا کشیده بودم
به حالتی که من را به بخش، مجبورم بروم...
خودم را تنها می گذاشتم و کارم، برآوردن خواسته های تو، بود  
و تو بودی که، من را از خودم دور کردی
و خودم، تنها و بدون یار، مانده بود
.
من و خودم، حالا دوتائی با هم هستیم
و من برای خودم، کارهائی را می توانم انجام دهم
که وقتی که تو بودی، برایش انجام نمی دادم
شاید بتوان گفت که طبیعت ما را این جوری ساخته است
و تو، نمی توانی مقصر باشی
وقتی که در فیلم های طبیعت می بینم که
همه حیوانات نر، و پرنده گان نر،
همه جور خودشان را تغییر شکل می دهند و رقص می کنند
و نمایش می دهند که توجه ماده را جلب کنند،  
تا شاید بتوانند به ماده نزدیک تر شوند...
نه تو را مقصر می شناسم، و نه من را
این در نهاد مان هست که خودمان را فدای خواست او کنیم.  
..
سوز
۱۲ دی ۱۳۹۷ -  02.01.2019

۱۳۸۷ شهریور ۲۴, یکشنبه

تنهائی

تنهائی
..
در تنهائی شناورم ، دست و پا میزنم و سختی یه آن نگرانم میکند .
نه تنها نیستم ، چپ و راست و جلو و پشت من هم دیگران شناورند .
من با تلاش و کوشش خودم باید جلو بروم ،
درست است که فامیل و دوستان در کنارم هستند .
ولی هر کدام هم باید تلاش خود را داشته باشند که جلو بروند. 
ساحل دور است ، ساحل دیده میشود ، اما باید تا آنجا کوشید.
” این دریای اجتماع ما هست ”
هرکسی باید سعی و تلاش اجتماعی یه خودش را بکند ،
برای پیشبرد زندگی ، حتی با ساده ترین فرم آن.
اگر کسی با رفتار تند و خشن و بی ادبانه و خودخواهانه
با اطرافیانش در تماس باشد ، آیا مورد توجه است ؟  نه ،
همه او را ترک میکنند و تنها می گذارند . حتی فرزندان و همسر هم
مایل نیستند فاصله شان را با او کم کنند و از او دوری می گزینند ،
و یا اینکه با بی میلی کاری برایش میکنند.
چون هیچکس ، هیچکس مایل نیست مورد بی احترامی قرار بگیرد
و حقیر انگاشته شود ، و بازهم جلو بیاید و بشما خدمت بکند
( بگذریم از مواردی که شخص از روی ناچاری و اضطرار ،
با نارضایتی درونی و با بی میلی یا فرصت طلبانه و سود جویانه ،
ولی اجباراً ظاهری خدمت کننده دارد ).
با احترام بدیگران ، با صرف وقت برای خدمت بدیگران ،
شما مورد توجه قرار میگیرید.
با محبت بدیگران شما موجودیت آنها را تأیید کرده اید و آنها را لایق و
مناسب ِ این دوست داشتن یا این خدمت دانسته اید. درآن زمان می بینید
که تنها نیستید ، کسانی را دارید که برای ایشان فکرتان مشغول است و
هدفی دارید که در روز و شب برای آن در فکر و تلاش باشید ،
پس شما تنها نیستید.
..
سوز
13:20  14.09.2008