۱۳۹۸ اسفند ۱۹, دوشنبه

آفتاب نیمه شب

آفتاب نیمه شب
..
در گوشه ای، در جائی از دنیا، تو خواهی دید که
شرق همان غرب است
همان جائی که آفتاب غروب می کند
بغل دست ِ همان جا هست، که آفتاب طلوع می کند
و جائی که شب به پایان می رسد
همان جائی هست که روز آغاز می شود
و غرب در مقابل شرق نیست،
در زاویه ای با صد و هشتاد درجه اختلاف،
بلکه شرق و غرب در  کنار هم هستند
و می توان دید که همیشه غروب و طلوع را
نباید انتظاری طولانی داشت  
در جائی بین غروب و طلوع آفتاب،‌  
دوازده ساعت فاصله هست و
در جائی دیگر فقط ده دقیقه فاصله...
و در جائی دیگر غروب نمی شود که طلوع باشد
همه چیز نسبی هست و هیچ چیزی حتمی و قطعی نیست
پس سخت نگیر و راحت باش  
از جائی که هستی، دنیا چنین دیده می شود
جای ات را عوض کن، پس دید ات عوض خواهد شد
با آن چه که آموخته ای چنین تصوری داری
آموخته های دیگران را هم مرور کن
دید ات عوض خواهد شد
و اگر در سفینه ای فضائی، بالای زمین باشی
می بینی که طلوع و غروبی برای آفتاب نداری
و همیشه خورشید را در کناری داری
قسمتی از کره زمین را تاریک می بینی 
و قسمت بیشتر آن را روشن خواهی دید
«نور بر تاریکی پیروز است»
و در آن جا خواهی دید که کشور و قوم و ملت را تفاوتی نیست
و به مهمان فضائی خود، نمی توانی بگوئی که آن جا امریکا هست
و به زبانی غیر از زبان آن جا که آسیا هست صحبت می کنند
مهمان فضائی تو، کره ای را می بیند که تو از آن آمده ای
و برایش فرقی ندارد که از کدام نقطه ای از آن کره آمده ای
برای دیگران... مردمان کره زمین، مردمان کره زمین هستند
و برای دیگران، مردم کره زمین فرقی با هم ندارند.
و در آن جا خواهی دید که نور بر ظلمت و تاریکی پیروز است
و خواهی دید که
نور خورشید بر هر کره ای از منظومه شمسی که می تابد
قسمت روشن آن کره، بیش از قسمت تاریک آن است
و آن زمان خواهی دید، که نور بر  تاریکی پیروز است
زیرا همه سیاره ها در کهکشان ها، کروی شکل هستند.
..
سوز
۱۸ بهمن ۱۳۹۸ -  07.02.2020
.

۱۳۹۸ اسفند ۱۷, شنبه

چی بود، کدام؟

چی بود، کدام؟

..

بوی گل سنبل را با نفس به درون سینه کشیدم، خوشبو بود.

آبجوی داخل جام را سر کشیدم، گوارا بود

چیپس سیب زمینی نمکی را چشیدم، خوشمزه بود

موسیقی ملایم و دل پسندم را از یوتیوب می شنوم، آرامش دارم

حالت مَلَنگ و این جوری، آن جوری را در اثر خوردن

مشروب الکلی، حس می کنم و احساس بی خیالی دارم

نه نگران آینده هستم و نه به گذشته افسوس می خورم...

آیا این است بهترین  زنده‌گی؟

.

یا این که چند دور، دور کعبه بزنم

چندین نماز در جاهای مختلف بخوانم

و پیاده از جائی به جای دیگر دوان دوان بروم

و چند سنگ به یک سنگ دیگر بزنم

آیا این است بهترین  زنده‌گی؟

.

یا این که، کنار دیواری سنگی بایستم

و دائم خود را تکان بدهم و سرم را جلو و عقب ببرم

و چیزهائی را زیر لب تکرار کنم

و خواست و آرزوی خودم را

روی کاغذی در شکاف سنگ بگذارم

آیا این است بهترین  زنده‌گی؟

.

یا این که یکشنبه ها به کلیسا بروم

و به سخنان کشیش گوش کنم

و آرزو کنم که خداوند روزی مرا امروز بدهد

و برای  صلح و آرامش مردم دنیا دعا کنم

و پولی کم را، به صندوق کلیسا هدیه کنم

آیا این است بهترین  زنده‌گی؟

.

یا این که به رودخانه ای مقدس بروم

و سر ِ خودم را در آن جا، زیر آب بکنم

و دعا های مختلف بخوانم که

دنیا برای مراد و آرزوی من بچرخد

آیا این است بهترین  زنده‌گی؟

.

یا این که هدایا و پول را

به مجسمه ای طلائی هدیه بدهم

که خود آن مجسمه نمی تواند استفاده کند

و عود و مواد خوشبو را بسوزانم

و امید داشته باشم که سلامت و سعادت

به سراغم بیایند و راحت و رفاه داشته باشم

آیا این است بهترین  زنده‌گی؟

.

یا این که خودم را، در خودم پنهان کنم

با خوردن آبجو و ویسکی و الکل های دیگر

حالت بی خودی و مَلَنگی و بی مسئولیتی را حس کنم

و لبخند بی خودی زدنم، با نگاه بی ارزش به دنیا، 

خوش بودن زمان را، در نگاه بی تفاوت به دنیا بدانم،

آیا این است بهترین  زنده‌گی؟

.

یا خواندن کتابی که با باور های من هماهنگ است

و سر تایید تکان دادن به موضوع های آن

و شاید خواندن چیز های جدید از آن که نمی دانستم

و تایید آن که خب، این ها را یاد گرفتم  

آیا این است بهترین  زنده‌گی؟

.

یا حساب و کتاب کردن درآمد روزانه

که امروز استفاده ای بیشتر از دیروز داشتم

و آن چه که خریدم و فروختم سود آور بود

و امروز سود بیشتری داشته ام از دیروز

آیا این است بهترین  زنده‌گی؟

.

زنده‌گی، دل خوش بودن به دل خوشی های اندکی هست که

برای دیگران، آن چنان با ارزش نیست. 

..

سوز

۱۶ اسفند ۱۳۹۸ -  06.03.2020

۱۳۹۸ آذر ۱۹, سه‌شنبه

باید که رفت

باید که رفت

..

گرچه می شد، خوش به ماند روز تو

ناچشیده روز را، باید که رفت

خوب گذشت یا، این که بد

در میانه چاره نیست، باید که رفت

خوب بودی تو در این سال ها، یا این که بد

نیست فرصت، چون زمان، از دست که رفت

با خوشی ها، روز و شب، بر تو گذشت

یا که با درد و غم و اندوه، ولی باید که رفت

سود ِ ما، یا که زیان در پایه، چیست

مال بسیار اندوخته هم، باید که رفت

نان خشک را خورده ای، یا گوشت مرغ

خورده و ناخورده از روی مراد، باید که رفت

دل خوشی هامان از آن باشد که هان

نام نیک را داشتیم، در حال ِ رفت

هم چو نور یک جرقه، کوته است این عمر ما

تگ، درخشید و خموش، در جا که رفت (تگ، صدای جرقه)

حاصل عمر را، یادی و نامی هست به جا

نام نیک برجا گذاشت، باید که رفت

مِی به دست و یار در بر، حاضر است

بی شراب و یار و باده، نامراد، باید که رفت 

باده نوش و، مست و، هم بسیار مست  

جام ها را ز دست بگذاشته، باید که رفت

بر نماز و، گر دعائی، شب و روز

جانماز ها، جا گذاشته، باید که رفت

با هزار نوکر و چاکر، در کنار و، دور و بر

بی مراقب یا که همراه، بایست که رفت

گر سواره رفته ای، در طول ِ عمر

بی کجاوه، تنها و تک،  باید که رفت

یا که درویش بوده ای و، مال ندار

بی گلیم و بی قبای ژنده ات، باید که رفت

گر همه دنیا، به دست ات بوده است

دست خالی، بی مال ها ، باید که رفت

گر دلی بشکستی از راه خطا و اشتباه

خود ولی، با یک دل بشکسته ای، باید که رفت

مال به دست ات آمده بسیار، اما کنون

واگذاشته این همه مال و منال، باید که رفت

ای خوش آن که، بشنود چند بار در حال و بعد

نیکی اش بسیار بود، از دنیا که رفت

..

سوز

۲۳ آذر ۱۳۹۸ -  14.12.2019

۱۳۹۸ مهر ۹, سه‌شنبه

بد نام کردن مردم ایران...

بد نام کردن مردم ایران...  

با شعر های به ظاهر دلسوزانه

..

شعری در مدیا ها به گردش در آمده است که ایرانی را مقصر 

و گناهکار وضع امروز ایران می نامد.

«یگانه دشمن ایران ِ امروز است ، ایرانی».

این شعر فقط می تواند از سوی دشمن ایرانی باشد.

همه ما می دانیم، آن که زیر علم و کتل، سینه زنان در محرم عزاداری می کند 

و شاید خود را گِل مالی می کند،‌

آنی نیست که برای کوروش در هفت آبان بزرگداشت برگزار می کند.

این خانم ها با قیافه هايی که آرایش غلیظ دارند و لباس هائی که اگر خانم های معمولی 

با این وضع، در شهر و خیابان ظاهر شوند، گشت ارشاد، به علت بدحجابی، آن ها را 

به زور سوار ماشین های گشت می کنند... آمده اند و جلوی علم و بیرق، 

عکس های بد حجابانه می گیرند، 

یا وقتی که «سگ گردانی»، در خیابان ممنوع است و گشت ارشاد سگ ها را 

از صاحبان شان  بزور می گیرد و با خود می برد... 

چطور این خانوم با سگ و با حالت «بد حجاب» در جلوی عَلَم و سلام، ایستاده 

و عکس می گیرد... پس از خودشون هستند و مزدور.

این ها، اون هائی نیستند که برای کوروش بزرگداشت می گیرند و آریا اندیش 

و ایرانی خواه باشند.

رئیس مجلس اسلامی می گوید که ایرانی ها قبل از اسلام وحشی بودند 

و با اسلام متمدن شدند... 

یعنی که این سالوس و عراقی زاده، خود را ایرانی نمی داند و خود را عرب 

و آورنده ی اسلام می داند که می گوید ایرانی ها وحشی بودند،  

و یک زمانی هم گفته بود که کوروش، بیش از یک آدم کش نبوده است.

این ها دشمنان ایران هستند، آیا مردم ایران می خواستند که یک چنین ضد ایرانی، 

رئیس مجلس ایران باشد؟‌

نه که نمی خواستند.

آن که شهنامه می خواند، به دُل دُل و کوفه کاری ندارد.

آن که لنین پرست است که از کوروش، به دستور حزب اش بد می گوید.

شکم باره و بر زبان قرآن، آخوند است و نه مردم عادی.

این یاوه گو، همه را با هم مخلوط کرده  و نمی داند که چه می گوید.

این کدام عقل گُم کرده است 

که ایرانی را با چنگیز و حجاج و عمروعاص یکی می خواند؟

او دیوانه ای بی فرهنگ و دانش و معلومات است که همه چیز را قاطی کرده 

و به ایرانی نسبت می دهد. 

خودش در میان کی و چی و هستی، علاف و ویلان است،‌ نمی داند چه را 

به که، نسبت می دهد.

«ز ِ باد آمد خبر، تاریخ در گوش زمان می گفت»

و این بی سواد و بی فرهنگ، که عشقم را «اشغم»‌ نوشته است،‌

صحبت تاریخ را در گوش زمان شنیده است که می گوید فرزندان ایران خیانت کار هستند 

و روس و انگلیس نه!

معلوم است که این شعر را برای تبرئه روس و انگلیس گفته اند 

که عامل اصلی بدبختی امروز  مردم ایران هستند و به این وسیله و با این شعر 

و موسیقی متن، خود ایرانی را مسئول بدبختی و نابسامان بودن وضع امروز معرفی می کند.

آیا رهبر مذهبی، فرمانده بسیج و... آن ها که دستمال فلسطینی به گردن می اندازند، 

نماینده ی مردم ایران هستند؟‌

نه که نه.

مسئول بیمه های اجتماعی می گوید که ما به مردم غزه و لبنان حق بازنشستگی می دهیم.

مسئول سپاه می گوید که ما در مدت چهل و پنج روز روستاهای غزه و لبنان را 

آباد کردیم و برق دادیم و جاده ها را آسفالت کردیم...

پس چرا به مردم کرمانشاه و سر پل ذهاب پس از زلزله، این سرویس را نمی دهند؟‌

برای این که این ها ایرانی نیستند و فقط به فارسی صحبت می کنند.

در دقیقه 00:02:23 ویدئو، به روسی نوشته... و شعر فارسی، 

با خط نستعلیق اون بالا نوشته و عشق را اشغ نوشته است

و فروغ عشق را «فوروگه ایشک» نوشته و بر فشان را «بر سه شان» نوشته 

و خورشید از دامن را «دومان» یعنی دامن...

این یک سند آشکار از روسی بودن این نوشته و شعر است که خود ایرانی را مقصر 

و گناهکار به نمایاند و به گفته ی شاعر تبهکار... انگلیس و روس بی گناه هستند...

می خواهند مردم ایران را منفعل و شرمنده از خود بکنند که بی عرضه هستند و 

باری به هر جهت...، ولی مردم ایران در مقابل روانشناسی و مردم شناسی های 

انگلیس و روس و پول بی حساب، که خمینی را بزرگ می کنند، چه می توانند بکنند؟‌

.

مثل زمان مصدق که  بدخواهان ایران، می گویند مردم ایران صبح می گفتند 

زنده باد مصدق و شب می گفتند زنده باد شاه...

که یک اتهام بزرگ بر مردم ایران است و حالا می دانیم که مردم صبح 

طرفدار مصدق بودند، 

و  با مردم شب که از سوی «سیا» اجیر شده بودند و با پول امریکائی ها 

لات و لوت های شهرنو را به خیابان آورده بودند فرق داشتند.

مردم عادی به فکر آب و نان شب شان هستند 

و در فکر و کار سیاست و تعیین روش اداره کردن مملکت نیستند که… 

این کار مردان دوراندیش و سیاسی کشور است، و نه مردم عادی… 

.. 

سوز 

۰۸ مهر ماه ۱۳۹۸ -  30.09.2019 

……….