‏نمایش پست‌ها با برچسب شب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شب. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ دی ۶, یکشنبه

شب یلدا ۶، ساز و ضربی

شب یلدا ۶، ساز و ضربی

..

امشب شب ِ یلداست، ینی، بلندترین شب

بشکن بزن و شادی بکن، تا بگذره شب

تخمه هندونه، گلپر زده، پسته شکفته

با هندونه وُ ، انارو، با قیسی تو سفره

سیب یا پورتاقال یا که نارنگی

با هم بخورین، با مریضی، باید به جنگی

با خنده میشه، بر همه یه دردا، بخندی

لبخند بزنی، خنده کنی، خیلی قشنگی

با، قِر تو کمر، دستا به رقص، لب ها به خنده

تنبک نزنی یو، ساز نزنی، یه جاش می لنگه

مادر شوهر و، خواهر شوهر، ماچ کن وُ بوس کن

مادر زنُ ، یک وری بغل کرده وُ بوس کن

که لاچ (کلاچ) را بگیر، دنده بذار، دستی رو، ول کن

اخما تو خلاص کن، بابا جون، ابرو رو شل کن

خرمای ِ بمُ ، حاجی آباد، گردوی شِمرون

با کیشمیش ِ سبزه، بی دونه، بخور عزیز جون

اون آقا بزرگ، اهل ِ دِله، خودش می دونه

قِر، از توو کمر بیرون نیاد، با درد می مونه

حالا با دست، حالا با دست

آقایون دست، خانوما رقص (دو بار)

حالا برعکس، حالا برعکس

خانوما دست، آقایون رقص (دو بار)

..

سوز

۳۰ آذر ۱۳۹۴ -  21.12.2015

۱۳۸۷ شهریور ۲۱, پنجشنبه

‫‫رویا


رویا
‫..
‫مرا آزرد ، برگشتن به بیداری
‫گفتم ای خواب ، چرا دیگر نمی آئی
.‫
بباغِ کوچه هایِ پَرچین دار و ، رو باز ِ تو ای خواب
‫به پَرچین ، نازک شاخه ی نیلوفران ، پیچ خورده پُر تاب
‫مَه آلوده شبی بود ، پُر از ، پَرتو ِ مهتاب
‫.
او نشسته ، پُر چین لباسی روشن و ، کرم بژ مایل رَنگ
اطراف تیره ، نزد او کمی روشن تر و مایل ، به آبی رَنگ
‫روی سوی دیگر داشت ، پیش رَوَم یا نه ، با خودم در جنگ
.‫
‫او بود در آن صحنه ، ولی نه ، در چنان دسترس
‫من کوشیده ام خود را ، و آغاز سخن ، پُر ترس
قلبم می تپید از شوور ، نیم نفس تند ، از شوق آن دیدار
مملو از ذوق ، پا به پا می گَردم دُور خود ، هم چنان پَرگار
.‫
‫می خواستم او را متوجه خود سازم ،
‫می خواستم دل خود به او به بازم
‫.
‫اما گویا او مرا نمی دید ،
برای خود ، از رویاهاش صحنه می چید
‫خود را آزاد می دانستم ، ولی نمی توانستم بسوی اش به رَوَم
‫گوئی ناپیدا بَند ِ شرم ، بسته است ، همه دوُر و بَرَم
.‫
‫چرا توان آن نداشتم بسویش به رَوَم ،
چرا پس او مرا نمیتوانست دید
‫این فضای مَه آلود آبی رنگ ،
خواب بود و بیداری ام بَر چید
..‫
‫سوز
11.08.2008