‏نمایش پست‌ها با برچسب وبلاگ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب وبلاگ. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷ آذر ۱۸, دوشنبه

مفید بودن


مفید بودن
‫در وبلاگی نوشته بود...
‫زیبای غمگین ... قسمت ۳
راه چاره اش جز خودکشی برای زیبای غمگین چه میتواند باشد.
‫------ -------
‫... راه چاره ای بنام خود کشی اندیشیده ای ؟
‫اگر به اینجا رسیده ای که حاضر شده ای از خودت بگذری ،
‫که وجودت ، بودنت ، برای خودت اهمییت ندارد . بدان که
‫بودن تو ، برای خیلی های دیگر با اهمییت است .
‫بودن تو ، برای آنها ، امید است ، زندگی است .
تو با بودنت و انجام کارهایی برای دیگران ، می توانی مفید باشی .
‫این جسم ، این روح ، که چندین سال زحمت پدر و مادر باینجایش
‫رسانده است ، با ارزش است ، تو با دیدن ناملایمات و رنجش زندگی
‫نمی بایست آن همه ارزش را نابود کنی .
‫خودت را در بست ، در خدمت برای دیگران قرار بده ،
‫‫تو دیگر نیستی ، یا برای خودت نیستی .
‫برای کم کردن مشکلات ‫دیگری تلاش کن...
‫از نظافت و رو براه کردن خانه ای که شاید مادر ندارد ، تا
‫کمک و همراهی به پیرمردی ، پیرزنی که هم صحبت میخواهد
‫و یا کمک برای انجام کارهای روزانه اش لازم دارد.
‫چنین می توانی خود را و رنجش و ناملایمات زندگی خود را ،
‫در خدمت بدیگران فراموش کنی ، و می بینی ، احساس ‫
‫قدردانی و تشکر آنها چه به زبان و چه با نگاه و حرکاتشان ،
‫امیدی و مفهومی زیبا به ادامه یه زندگی ات می دهد .
‫..
‫سوز‫
17.07.2008 - 16:40

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

وبلاگ

وبلاگ

..

‫‫به پیری جوان شد ز گفتار او

روانم، نشاید شدن با وی ام، روبرو

‫‫ستوده مرا وُ همین صفحه ام

سرود وُ نوشتی، که بَر کرده ام

.

چو شعر وُ سروده، ز ِ من دیده ای

جوانم، تو پندار چو خود، کرده ای

‫‫مرا داده لینکی، که پیدا کنم

به سبکش ورا، وب ، تماشا کنم

.

‫‫بدین سان جوانان کنند، صفحه رو

مرا صفحه دیدی، ندیدست رو

‫‫به وب سازی اش، بُد ، نوین ایده ها

گرافیک وُ فورم وُ فراوان، ادا

.

‫‫تو را دخت زیبا، هنوز سال هست

مرا، سال ِ دیگر، نوازد به شصت

‫‫و لیکن جوان است، چو اندیشه ام

شبان وب نویسی، شده پیشه ام

.

به پندار وُ افکار، دارم اند، بسی

بسال وُ زمانه به آخر، نمانده بسی

نوشتن به سایت وُ، بلاگ است، غنیم

بگرما، نه باد است، خوش آید نسیم

.

‫‫نوشتن بُده کار ِ من، از زمانی، جوان

به تکثیر وُ گستر، نبوده توان، آن زمان

‫نمایم به وب بر، نوشته عیان

که خوانند وُ دانند، دیگر کسان

.

‫‫که روح من از، خاک ایران بُوَد

توانم، ز شور آفرینان بُوَد

‫‫بسان ِ بزرگ مرد ِ والای ِ توس

بدارم دلی پر، ز آلام روز

.

‫‫که جُور ست، بزرگان ملل را، مدار

ربودند ز بوم وُ ز مردم، ز کشور قرار

‫ستانندمان، کان وُ نفت وُ جوان

به مردان دولت هم وُ ، انفیان

‫به انکار والا تباران این مرز وُ بوم

ز خارج بکوشند وُ خائن، همی اندرون

.

‫بسازند همین خوار، پیشین من

که شاید کنند، خویش، هم پیش من

‫‫چه اندک نگاشت، اصل وُ ایمان من

نه پرورد چو کوروش، ‫جز ایران من

.

‫‫ندارد جهان چون، فریدون وُ جمشید ِ کی

نیارد زُدود، فخر ِ پیشین، ز ِ وی

.

‫‫بفردوسی وُ حافظ وُ سعدی وُ مولوی در جهان

نبُد دست یازی، کسان را ، توان

.‫‫

سوز

16 اسفند 1386 - 06.03.2008