‏نمایش پست‌ها با برچسب گرسنه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گرسنه. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۲ مهر ۱۸, سه‌شنبه

اگر من خدا بودم

 اگر من خدا بودم 

.. 

اگر من خدا بودم، نمی گذاشتم یک انسان از گرسنگی بمیرد 

نمی گذاشتم یک نفر از سرما و نبود گرما یخ بزند. 

برای همه مردم در هر کجا که بودند خورد و خوراک در دسترس شان 

قرار می دادم، تا آنقدر گرسنه نباشد که حق یک انسان ضعیف را 

پامال کنند تا خودشان به نان و نوائی برسند. 


فکر انسان ها را بر پایه ای بنا می کردم که همواره آماده به کمک 

به دیگران باشند، نه اینکه امکانات دیگران را دزدیده برای خود بخواهند. 

 

نمی گذاشتم یک نفر بخاطر منافع خودش، انسانهای دیگر را 

تحت کنترل خودش بگیرد و از آنها برای زیاد کردن مال و دارائی 

های خودش استفاده کند و در مقابل، پول بخور و نمیری به 

آنها بدهد و از این راه ثروت خود را زیاد کند.  

..

سوز 

۳۱ تیر ۱۳۹۱ -  21.07.2012 



۱۳۹۷ شهریور ۱۴, چهارشنبه

آیا می شود از خدا شکایت کرد؟

آیا می شود از خدا شکایت کرد؟
..
حسن آقا می گفت که به بینم، ما از دست خدا به کی باید شکایت کنیم؟
از این زنده‌گی بی مفهوم و بی سر و ته، خوشم نمی آید که همه اش بخواهیم و میل داشته
باشیم که، چنین بشود و آرزو داشته باشیم که چنان بشود،
ولی برای هر میل و آرزوی کوچک مدت ها باید زحمت بکشیم و ناراحتی به بینیم و
تحمل های جوراجور داشته باشیم تا به یک خواسته مان برسیم، آن هم نه به طور کامل...
خب چرا این جوری هست؟‌
برای چی؟
اگه خدا خودش را، یک بار با اسم یهوه معرفی می کند، یک بار به اسم پدر و یک بار
به اسم الله،‌ یکی می گوید شیوا یکی می گوید اهورامزدا، ما کدام اش را بایستی قبول کنیم؟
می گویند مهربان است و قادر است و بخشنده و خیلی چیزهای خوب دیگه
که ما خوش‌مان می آید،
ولی گرسنه‌گی و محرومیت های بیشتر مردم دنیا را که می بینیم، مهربانی اش
مورد شک قرار می گیرد.
نداری و زیر ظلم و ستم بودن بیشتر مردم را که می بینیم، بخشنده‌گی و قادر بودن اش
جای سئوال دارد.
بچه که بودیم، چه خواسته ها و آرزوهائی داشتیم که برآورده نشدند
و حسرت به دل، زمان گذشت.
جوان تر که بودیم هی عاشق این و هواخواه اون یکی می شدیم
و با نرسیدن های بسیار، زمان گذشت.
مشغول کار که شدیم رقابت های کاری، همکاران بدخواه و حسود و کارشکن که نگرانی و
اعصاب را تحریک می کرد.
خوشی ها و دل خوشی ها و رسیدن ها به چیزی، نسبت به نرسیدن ها، بسیار کمتر است.
این همه زحمت و تلاش برای چه چیزی است آخر؟
به طبیعت و پرنده ها که نگاه می کنی، نر های بی چاره، چقدر ادا و اطوار در می آورند و
پر هاشون را رنگی می کنند و به شکل های مختلف در می آورند
که نظر ماده را جلب کنند تا بتوانند دو ثانیه یک قیق بکنند و بروند پائین.
بعدش چقدر به دنبال خوراک و حشره می گردند و خوراک جوجه ها را تامین می کنند و
دائم در تلاش هستند تا جوجه ها پر در بیاورند و بروند دنبال کار خودشان.
که چی؟
آهو، گاومیش، گوزن و گورخر بی چاره برای کمی علف خوردن بایستی دائم مراقب
دور و بر خودشان باشند که گرگ، شغال، ببر، پلنگ و شیر ها، برای دریدن و تکه پاره
کردن شان در اون نزدیکی نباشند و یا هنگام آب خوردن از لب رودخانه، خودشان و یا
بچه شان در چنگ  سوسمار، با صد ها نیش دندان سوسمار، مرگ را حس نکنند؟
ولی خب با این همه نگرانی و مراقبت، باز هم خوراک درنده‌گان می شوند.
خب برای چی؟
خروس در بین مرغ ها با غرور سینه اش را جلو داده راه می رود و قوقولو می خواند
و گاهی  روی یکی از مرغ  ها می پرد و یک قیق می کند و باز دوباره دانه چیدن...
یک موقعی صاحب خانه مثل همیشه که برای دانه دادن، بین مرغ ها راه می رود، به
خروس نزدیک می شود و ناگهان دست دراز کرده و او را می گیرد...
چند ثانیه بعد از آن، خروس و مرغ های دیگر، انگار که هیچ اتفاقی نه افتاده است،
به دانه چیدن مشغول هستند. خروس گرفتار پس از آن سر بریده، پرها کنده شده،  
پخته و سرخ شده روی سفره، خوراک لذیذ برای ما می شود.
ما هم، دست کمی از حیوانات درنده نداریم، پرنده ها را شکار می کنیم، آهو و گوزن
و بز کوهی را خوراک خود می کنیم و گاو و گوسفند ها را در محدوده های خودمان
نگهداری می کنیم و از شیر و گوشت و پوست استخوان شان هم استفاده می کنیم.
این حیوانات موقع کشته شدن، درد و ناراحتی حس می کنند تا ما، به لذت خوراکی
و مزه گوشت و کباب برسیم.
که چکار بکنیم؟
در دنیائی هستیم که درد و ناراحتی و گرسنه بودن ها و مریضی ها بسیار بیشتر
از خوشی ها و لذت ها هست.
مردم به فکر خودشان و در تلاش برای گذران زنده‌گی خودشان هستند و اگر کمی
احساس انسانی داشته باشند و پول یا فرصت بیشتری از نیاز خود داشته باشند،
به انسان های درمانده ی دیگر کمک می کنند، وگرنه خدا و خالق بزرگ و قادر و
بخشنده برای مردم درمانده و گرسنه کاری نمی کند،
مگر انسان های دیگر کاری بکنند.
خدای بخشنده و قادر و مهربان و کریم و هر چی اسم و صفت خوب که هست و  
ما برای خدا قائل هستیم، جلوی بمب اتمی را در ژاپن نگرفت و دویست هزار
انسان پودر شدند و یا از اثر بمب اتمی درد و ناراحتی کشیدند و جان دادند.
هزاران سال است که از قبیله های کوچک تا قبیله های بزرگ و بعد از آن
شهرها و کشور های مختلف به همسایه شان حمله می کنند و آن که قوی تر است
از امکانات ضعیف تر استفاده می کند... دارائی ها، زن و بچه و اسب و گاو
گوسفند و هرچه هست را، صاحب می شوند و خدای عادل، هیچ کاری نمی کند.
در جنگ های جهانی اول و دوم در حدود صد میلیون انسان کشته شدند و
زجر کشیدند و سوختند و شکنجه شدند، ولی خدای مهربان و بخشنده و کریم
نه مهربانی نشان داد و نه کریم بودن را.
در روسیه یا شوروی سابق استالین بیست میلیون انسان تحصیل کرده و آموزش
دیده را به نام حفاظت از انقلاب کارگری کشت، در چین کومونیست، مائو حدود
هشتاد میلیون انسان را به اسم محافظت از انقلاب کارگری کشت.
در حال حاضر در هر کجای دنیا یک دیکتاتور دارد مردم را مجبور می کند
که به میل او زنده‌گی کنند، یا باید مدل موهای سرشان را به مدل موی سر رهبر
اصلاح کنند یا عقیده ای جز عقیده ی رهبر را نبایستی داشته باشند.
خدا و خالق و آفریننده، در کجای این زنده‌گی قرار دارد که همه اش، امید
ها و آرزو ها را به او آویزان کرده ایم و امیدواریم که یک زمانی از سوی
او شنیده یا دیده شود و تقاضای ما برآورده شود؟
شاید هم آن ها که زرنگ و فریب کار بودند و مال مردم را می خوردند و حق
ضعیف ها را پایمال می کردند، به فکر افتادند و خدا را ساختند که جلوی
شورش مردم را بگیرند تا خطری از سوی جمعیت بدبخت شده توسط
این ها، برای شان پیش نیاید.
یک امید واهی و بزرگ و قوی و مهربان و بخشنده که پاداش تحمل
این مردم بدبخت را خواهد داد و فقط در خیال می توان آن را دید، ساخته شد،
که مردم به جای انتقام و حق طلبی و ایستادن در جلوی حاکم ظالم،
که خطر کشته شدن و زخمی شدن و آواره شدن را داشت، جلوی
این خدای بزرگ بایستند و جزای این ظالم را از اون خدای خیلی قوی
و خیلی توانا بخواهند که به این بیچاره ها کمک خواهد کرد.
با این امیدی که مردم ضعیف به جزای ظالم و ستم کار از سوی خدا داشتند، آن
ستم کاران به ظلم خود ادامه دادند و هر کاری که خواستند کردند، و ستم دیده ها
هم در خلوت از خدای توانا و قادر خواستند که آن ظالم را جزا دهد.
.
سال ها گذشت و ظالم بر ظلم خود باقی ماند و به ستم کاری ادامه داد و
مظلوم هم به دعا کردن پیش خدای قادر و مهربان ادامه داد که خطر کم تری
داشت و ترس از مورد اذیت قرار گرفتن از سوی اوباش و گماشته های ظالم
را نداشت.
و گذشت آن چنان که گذشته است، ظالم بر ظلم خود ثابت و مظلوم بر دعای خود ثابت.
و هر دو راضی، از وضعی که هست.
راضی بودن ضعیف ها، از رفتار خودشان با شرایط موجود که بهترین وضع
و کم خطر ترین حالت را دارد که انتقام از ظالم را به خدا سپرده اند.

خدا هم که مجازات کردن ظالم را گذاشته برای یک موقعی در آخرت که دیگه
ما ها با حسرت و بدبختی، عمرمان به سر آمده و به خواسته هایمان نرسیده ایم،
و ظالم هم خوشی هایش را داشته و هر کاری که خواسته کرده است…

می ترسم اون دنیا، خداوند بخشش کردن اش گل کند و ظالم ها را به بخشد.
اون وقت، چی؟
..
سوز
۱۲ شهریور ۱۳۹۷ -  03.09.2018

۱۳۸۹ آبان ۲۷, پنجشنبه

خدمت - ۲

خدمت - ۲ 
..
وقتی به ، این همه نا آگاهی و نمیدانم ها می رسم ، آنقدر با شراب
خودم را پُر می کنم ، تا جائی که شراب ، بر من ، خواسته و میل ِ من 
مسلط می شود ، تا این که راه رفتن و فکر کردن و دیدن برایم مشگل است
و تنها رضایتی که می توانم به دست بیاورم ، خوابیدن است.
.
با خوابیدن ، از دیدن و فکر کردن آسوده می شوم و به پوچی و بیهودگی
یه زندگی فکر نمی کنم.
شروع و انتهائی برایه جهان نمی بینم.
.
وجودمان را شروع ، و پایان زندگی مان را مفهومی نمی توانم داد.
.
بنابر این مفهومی برای آن می سازم ، و دلیلی برای ِ آن می تراشم 
و آن را یک دلیل مورد قبول و منطقی می توان دانست :
که از وجودمان برای ِ خدمت به دیگران استفاده کنیم.
که وجود ما برای خدمت به دیگران است.
این دلیل می تواند بیهودگی و پوچی یه زندگی مان را رنگی منطقی بدهد.
.
اگر هم هیچ دلیل ِ منطقی و منظورداری ، برای زندگی ، تولد و مرگ نتوان یافت ،
خدمت به دیگران از بودنمان ، فایده ای را نتیجه می دهد که خالق را هم
در مقابل عمل انجام شده قرار می دهد.
وقتی هر شخص و هر انسانی سعی در کمک به دیگری داشته باشد
تا گذران ِ زندگی را برای دیگری آسان تر کند ، می شود گفت حاصل و
نتیجه ای از زنده بودن داشته است.
اگر چه در انتها برای این مفهوم از خلق شدن ها و خدمت کردن ها هم ،
بر آورد عقلانی و منطقی نمی توان تصور کرد . ولی ما با خدمت به دیگران
به زندگی مفهوم و معنا می دهیم ، تا آمدن و شدنمان را مفید دانسته باشیم.
و خالق را در مقابل این مفهوم زیبا « خدمت » شرمسار سازیم.
.
لازم نیست که خود را گول به زنیم و به خود به گوئیم که خدا به ما وظیفه
داده است و به ما قدرت داده است که به ضعیفان و محتاجان کمک کنیم.
ما می بینیم که به مردم ِ محتاج ِ کمک ، باید کمک کنیم و در اندازه یه توان و
امکانات خودمان به محتاجان ، کمک می کنیم. 
اگر خدا می خواست ، می توانست خیلی راحت تر از ما انسانها 
به انسانهای دیگر کمک کند ، (آنطور که راهنمایان بهشت ندیده 
و نشناخته برای خدا ، امکان قدرت قائل می شوند)
.
پس چرا خدا ، به مردم ِ بیچاره در دنیا ، در  آسیا ، در شمال و جنوب امریکا و
در افریقا ، به مردم  ِ محتاج و گرسنه و دچار قحطی و خشکسالی ، کمک نمی کند؟
یا خدا ناتوان است ، یا نمی بیند و یا اصلا آنطور که برای ما توضیح می دهند و در
ذهن ما جا انداخته اند ، نیست؟
خدائی برای ما ساخته اند که قادر و توانا و مهربان و آگاه به همه چیز است و 
حتا یک عده می گویند برگ درختی از شاخه نمی افتد مگر به اجازه یه خدا ،
پس مرگ ِ این همه آدم در اثر گرسنگی ، سیل ، زلزله ، با چه حکمتی قابل توجیه
و قابل درک است؟ 
برای راحت کردن خود از فکر کردن و یا از ترس ِ از دست دادن ِتصّور  ِ ، خدائی که با آن همه
عظمت و بزرگی برای خود ساخته ایم ، مسائل را و علت ها را به گردن خدا می اندازیم
و اینکه حکمت اوست و ما نمی فهمیم ، از موضوع رد می شویم و می گذریم؟
چه حکمت و فلسفه و توجیهی برای مرگ یکباره و در عرض دو سه ساعت
و برای عده ای حدود دویست وپنجاه هزار تا سیصد هزار نفر ، 
در حادثه یه سونامی ، می توان تصور کرد؟
.
چرا یک افریقائی ِ گرسنه در محیطی به دنیا می آید که خشکسالی هست
و او با گرسنگی و فقر و کمبود های زندگی به سر می بَرَد.
چرا بسیاری از انسانها در این سرزمین از گرسنگی می میرند؟
آیا خالق ، آفریدگار یا خدا ، توانائی یه آن را ندارد که به این بیچارگان کمک کند؟
.
ما انسانها ، با کمک به این افراد محتاج ِ کمک ، خالق را شرمسار می کنیم .
به او نشان می دهیم که ، یا توانائی ندارد که به انسانهائی که خلق کرده است
امکانات زندگی بدهد ، و یا مهربان نیست ، چون مردمی را که خلق کرده است ،
با گرسنگی می کُشد.
اگر قدرتی را که راهنمایان بهشت ، برای خدا متصور هستند واقعی بود ،
او با یک اشاره ، یا با یک اراده ای که می کرد ، می توانست در آن سرزمین ها 
باران به باراند ،می توانست گاو و گوسفند و مرغ و خروس به این سرزمین ها 
روانه کند و مردم محتاج خوراکی را از گرسنگی نجات دهد.
 .
بسیاری از مردم خود را از فکر کردن فرار می دهند ، می گویند این حکمت خدا هست!
فکر کردن کار مشگلی ست ، و اکثر مردم دوست دارند پیش آمد ها و
کاستی ها را به حساب حکمت خدا به گذارند ، تا از بی دلیل و بی منطق بودن و
ندانستن علت ِ پیش آمد ها فرار کنند و خود را با به اصطلاح با اراده و خواست ِ خدا در گیر نسازند .
پس :
از هر زمانی که می توانیم ، و در هر زمانی که می توانیم ، و بهر اندازه که
می توانیم ، وظیفه یه ما ،
خدمت به دیگران و آسان تر کردن ِ گذران زندگی یه دیگران است.
.
به قول سعدی بزرگ اندیشه و دقیق بین ،
عبادت به جز خدمت ِ خلق نیست -- به تسبیح و سجاده و دلق نیست 
..
سوز 
18 آبان 1389 – 09.11.2010