۱۳۸۸ مهر ۲۸, سه‌شنبه

خداحافظی

خداحافظی
..
یک دوست وبلاگی نوشته بود:
" خداحافظی غمگین ترین شعر دنیاست "
..
نوشتم:
یه موقع هائی هم خداحافظی شیرین میشه !
همسایه بدجنس که از محله ، می ره ، با علاقه تمام باهاش خداحافظی می کنی .
از بیمارستان که می خوائی بیای بیرون ، از هم اتاقی که خداحافظی می کنی ،
بیشتر شیرینه تا تلخ باشه ، چون خداحافظی از مریضی هست و سلام به سلامتی.
تقریبا همیشه خداحافظی از چیزی ، سلام به چیز دیگری هستش.
از گردن کلفت محل ... حالا ... وقتی دارن می برند خاکش کنند ، با وجودی که
از مرگ آدما خوشحال نمی شی ، خدا حافظی یه شیرینی به یادت می مونه .
چون خداحافظی از اون ظالم ، سلام به محیطی با ظلم کمتر از قبل هستش ، البته
این هم یک جور امیدواری یه .
البته بجای گردن کلفت محل ، می شه اسم آدمای دیگه ای هم گذاشت ، اونوقت
می بینی ، خداحافظی ، می تونه چقده شیرین باشه ! مگه نه ؟
موفق باشید
..
26 مهر 1388 - 18.10.2009

۱۳۸۸ مهر ۶, دوشنبه

صدای قدم


صدای قدم
‫‫..
‫در سایه شعر « سهراب سپهری »
‫..
‫بسراغ من اگر می آئی ، محکم و پیوسته بیا ،
‫صدای قدمت ، باز بلند آهنگ باد ،
‫که به آهنگ قدم های تو قلبم به صدا برخیزد ،
‫هرچه از دور ، به نزدیک ترم می آئی ، ضربه یه قلب من افزون گردد ،
‫صدای قدمت ، حال که از خاک به گوشم پیچید ،
‫وه که آهنگ قدمهات ، چه زیباست و هم بی تردید ،
‫این صدا را همه یه خاک شنید ،
‫ در گوش ِ دگر تنهایان ، در این خاک چرخید ،
‫همه آگاه شدند ،
‫هم جواران و دگر تنهایان ،
‫گوشه چشمی به من و شوق ِ ز دیدار ، همی اندازند ،
‫همه چون لشگر ِ آماده به خط ،
دیده ای بر من و ، دید ِ دگر ، به قدمهای ِ بسویم نزدیک ،
‫ زیر لب چند تَنی ، کوته و آرام به گفتند تبریک ،
‫اندکی بود حسد ، آنکه چرا او را نیست ،
‫اندکی بَهر ِ تماشای دو دلدار ، به دل مشغولی ،
‫قدم ات سست نگردان که دلم می لرزد ،
‫نگهی سوی ِ چپ و راست نیانداز ،
آنگاه نفسم می لرزد ،
‫‫مبادا که تو را باز بدارند از راه ،
‫دیدار من و تو ، به افکار شد و خاک میانش حائل ،
‫خاطره ، کم رنگ ، ز دور ها ، که از فکر گذر کرد ،
‫گفته ها ، آنکه ز لبهات سفر کرد ،
‫همه را دوست بدارم بسیار ،
‫همه را می شنوم شاکر وار ،
‫همجواران ، همه یه تنهایان ،
‫هم ردیف و ، خط بالا ، خط پائین ، همه را می شنوند ،
‫وَه که دیدار ِ دلی از دلدار ،
از برای ِ همه یه تنهایان ، خواهشی پا بر جاست ،
‫این زمان هم ، برای ِ همه شان ، یک رویاست ،
زیر چشم بَر گذر ِ لحظه یه ما ، می پایند ،
‫در نهان ، دیدن خود ، از طرف ِ خاصه یه خود ، می خواهند ،
پس ‫کلامی خوش و خوب ، از برای ِ دل ِ آنها بر گو .
‫..
‫سوز
۱۳ شهریور ۱۳۸۸ − 04.09.2009

۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه

تفاوت ‌ها

تفاوت ‌ها
..
دوستی در وبلاگش نوشته بود:
"کاش می شد زمان رو در شیرین ترین قسمت زندگی متوقف کرد"
‫..
‫تشخیص ما از زندگی در مقایسه کردن تفاوت هاست.
‫اگر چیزی همواره آنچنان باشد که همیشه هست متوجه حضور آن نمی شویم.
‫همانطور که هوا همیشه در اطراف بشر بوده و بدون وجود آن نمی شد
‫یک دقیقه زندگی کرد، ولی هزاران سال آن را لمس می کردیم ولی
‫آنرا درک نمی کردیم. انسان وجود هوا و اهمیت وجود آن را نمی دانست.
‫ولی خورشید و نبود آن را کاملاً حس می کرد، چون وجودش روشنائی بود و
نبودش تاریکی و آندو را با هم ‫مقایسه می کرد.
‫وقتی هم زمان را در شیرین ترین قسمت آن متوقف توانیم کرد، دیگر
‫از نبود شیرینی ها دلگیر نیستیم و از بدست آمدن شیرینی ها احساس
‫دریافت نداریم تا از بدست آوردن آن خوشحال باشیم.
‫زندگی با کم و کاستی هایش زیباست و امیدواری همیشه این است
‫که ایکاش همیشه فقط زیبائی ها باشد.
..
سوز
19 اردیبهشت 1388 - 19.05.2009

۱۳۸۸ شهریور ۱۵, یکشنبه

اسارت ذهنی

‫اسارت ذهنی
‫..
‫باز کن در ، باز کن در
‫بسته ای درهای ذهن ات ، به زنجیر ِ هراس از آتش دوزخ .
‫نمی خواهی بیاندیشی چه سان در بند موهوماتی اسیر گشتی.
‫به چرخان تو ، کلید ِ روشن اندیشه را ، در« قفل ِ زنگار بسته » یه
‫سنت و رسمی که از آبا و اجدادت ، به سان ِ بسته ای نگشوده اش ،
‫به میراث برده ای آنرا.
‫باز کن این باور ِ در بسته را ، نگاهی کن در آن جویا ، چه گفتند ات ،
‫که هر فکری ‫، در آن صحنه گریزان کردند و ممنوعه .
‫چرا اندیشه را رفتن در اینجا و در این قصه ، چنین بیزار می سازند؟
‫چرا فکری در این باره ، در این باور ، چنین گناه آلود می باشد؟
‫
‫تو را مجبور می سازند که این باور ، باوری یکتاست ،
‫که این باور ‫چراغ ماست .
‫که این باور مقدس باشد و تو در اندازه ای نیستی
‫که بر این بسته یه باور ، نگاهی تازه اندازی.
‫نگاهی تازه بر این باور ِ دیرین ، تو را از راه می دُزدَد .
‫تو را درمانده می سازد ، ز راهی که ، تو را سوی ِ بهشت آرد .
‫تو گر این راه را که ما گفتیم نه پیمائی ،
‫رهی کوتاه ، ‫جهنم رفتن ات ‫را از برایت ، تازه می سازد.
‫
‫همین ترس است « زنگار بسته زنجیری » دور ِ بسته یه فکری ،
‫که از دورها ، دست در دست ، به دستان تو آوردند .
‫کلیدش باشد اندیشه .
‫به چرخان کلید ِ فکر ، توی « قفل ِ باور ِ کهنه » و پُر ابهام ،
‫که از ‫سالهای دیرین ، بر این بسته نشان باشد.
‫
‫پس از هزاران سال ، آیا اندیشه ای کوتاه تر دارم ،
‫از آن عصری ‫که با چخماق آتش را بر افروختند.
‫هزاران اندیشه است امروز اینجا ،
‫بزرگ مردان اندیشه ، ‫مشاور ، ‫پند آموز ، یاورم هستند.
‫
‫چه تضمینی است برای افکاری که مردانی که ، هزاران سال
‫ پیش از این ، بهشت را راهنما گشتند ، ‫بهتر باشد ‫از ،
‫افکار مردم ِ امروز و ‫‫استادان اندیشه ، ‫با تفکر ها ، تعقل ها.
‫
زمانی در میان مردمی ساده ، اندیشه ای والا ، از نو درخشید.
‫به آنهائی که با خواهش یا که ناچاری ، خواسته ها ، آرزوها را ،
‫به بت های ‫بت خانه آویز می کردند ، نشان داد او که :
‫این چوب است و ‫این سنگ است که دستان من و تو
‫ساخته است آنرا ، ‫ترا چیزی نمی آرد.
‫سپس بر آرزوها و رویاها ،
‫تواناترین بُت را ، با فکر ها و تخیل ، در تصور برپا و بنیاد کرد.
و آنرا که به او باورش باشد ، بهشتی رویائی دارد او ، پاداش.
‫آنچه را دوست داری در این بهشت و آخرت باشد.
‫و آنانی که ، کم باور اند و شک آورند او را ،
‫آتش و مار و جهنم بعد از این دنیا ، جای کافرین باشد .
‫
‫این تصویر ها و وحشت های بی پایه ، زنجیر و قفل هستند ،
تفکر را و اندیشه را .
‫پاره کن زنجیر اوهام و خرافات را .
‫‫به چرخان تو کلید پاک اندیشه را ،
‫باز کن قفل ِ وحشت ذهنی و فکری را.
‫
‫با دانسته های امروز و زمان خود، بی‌اندیش .
..
۰۹ شهریور ۱۳۸۸ − 31.09.2009  

۱۳۸۸ شهریور ۵, پنجشنبه

شیوه استالینی

شیوه استالینی
..
شیوه استالینی محکوم است.
آیا مردم با اسم استالین مخالف هستند ، یا با شیوه عمل او
در مورد مردم و کشتارهای دسته جمعی اش؟
‫مسلم است که با شیوه عمل او مخالفت می شود.
‫آیا اگر اسم او مثلاْ بجای استالین − امیروف بود − آیا روش او
‫مورد انتقاد نبود؟
‫چرا، آنموقع هم مردم از شیوه و روش - امیروفی - ‫انتقاد می کردند.
‫پس « شیوه عمل » بطور کلی مورد انتقاد است و برای شناسائی
شیوه و روش ، نام معروفترین استفاده کننده از آن شیوه را بر
‫روی آن روش گذاشته اند.
‫روش استالین ، وادار کردن مخالفین خودش ، ‫به زور به تایید
‫او و راه او و سیستم اداره کردن او بود.
آیا اگر استالین ریش می گذاشت و لباس یک کشیش را می پوشید ،
‫یا لباس یک ملای مسلمان را بخود می پوشید ،
‫و قیافه مردانی را که در راه راهنمائی مردم بسوی خدا ‫، کار می کنند
‫بخود می گرفت ، آیا عمل و روش او مورد تائید قرار می گرفت ؟
‫مسلما نه ، همانطور که از کشیش های متعصب قرون وسطای اروپا
‫ابراز تنفر می شود.
‫چند ماه پیش ، دادگاه بین المللی،
رهبری آفریقائی را به جنایت علیه بشریت‫ محکوم کرد .
‫مردی با کت شلوار و کراوات که ۲۰۰,۰۰۰ نفر را به کشتن داده بود.
‫فرقی‫ نمی کند که شخص رهبر، چه لباسی بر تن، و چه ظاهری داشته باشد.
‫و در کجای دنیا باشد ،
‫باید رفتارش ، عملش و گفتارش مورد قبول و پسند مردم و جامعه باشد.
‫با اظهار اینکه ، من چنین کارهائی را برای خدا انجام میدهم و همه باید
‫دنباله رو ، راهی باشند که من نشان میدهم و اگر موافق نظر من نباشند ،
‫مردم را بدستور من ‫کتک می زنند ، بازداشت می کنند و اگر
‫بازهم بر عقیده خود پافشاری کنند ، ‫کشته می شوند . این شخص دارد
بنام خدا ، با ظاهر فریبی و ‫عوام فریبی و ادعای خدمت به خدا ،
‫کاری خلاف انسانیت و بشریت می کند و او محکوم است، حالا هرچقدر هم
‫میخواهد ریش داشته باشد و هر چقدر می خواهد عمامه اش بزرگ باشد.
--
‫مَثلی است معروف :  الاعمال بالنيات.
‫نیت های مردم و منظورشان با ، عملشان مشخص می شود.
‫اگر کسی مردم را با زجر و شکنجه و کشتار ، وادار به کاری می کند ،
‫او نیتش پلید است و کارش خطاست ، اگر چه به زبان می گوید این
‫کار ها را برای خیر و صلاح مردم و رضای خدا انجام می دهم.
‫..
‫سوز
‫ ۳۰ امرداد ۱۳۸۸ − 21.08.2009

۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

چرا تایید رهبری؟

چرا تایید رهبری؟
..
واقعا چه چیز باعث می شود بعد از اینکه رفسنجانی و پسرانش در تلویزیون
جمهوری اسلامی از طرف احمدی نژاد ” دزد ” خوانده می شوند ،
و بعد از آن هم رهبر در نماز جمعه می گوید که نظرات من
به احمدی نژاد نزدیکتر است .
یعنی من هم آنها را ” دزد ” اعلام می کنم .
با این حال رفسنجانی می گوید که باید از رهبر پیروی کرد.
رهبری را که ، رفسنجانی با وجود نداشتن شرایط لازم ، به زور به رهبری
نشانید و با وجودی که به او توهین می کند ، می گوید از رهبر پیروی کنید!
-
یا رفسنجانی می خواهد با همان وضع سابق به تجارت کلان و بی قاعده
و قانون خود ادامه دهد . یا به او گفته شده که اگر ما را تایید نکنی ،
کارهای خلاف شما را علنی تر خواهیم کرد ، و او را وادار به تایید کرده اند.
یا رفسنجانی فکر کرده است ، فعلا موافقت خود را نشان بدهم تا
خود را پیدا کنم تا بعدا بتوانم اقدامات خود را انجام بدهم
که رهبر را از رهبری خلع بکنم.
اما آنچه به نظر می رسد ،
با این تایید از کسانی که می خواهند او را نابود کنند ،
رفسنجانی حکم مرگ خود را ، مُهر تایید زده است.
..
سوز
1 شهریور 1388 – 23.08.2009