‏نمایش پست‌ها با برچسب بسیجی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بسیجی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه

ندا، ۴


ندا، ۴
..
ندا جان آن نگاهت ، نگاه ِ پر ز ِ رازت ، شد جهانی
چنان است آن نگاه ، گویا ز ِ من اسرار خوانی
نگاهت را ، تمنا و تحکم با سئوال همراه باشد
به آزاد خواهی ، تمام ِ مردمان ، همراه خوانی
..
سوز
12 تیر 1388 – 03.07.2009

ندا، ۳

ندا ۳
‫..
ندا از جان جدا کردی بسیجی
‫نگاهش جاودان کردی بسیجی
‫ندا و آن نگاه ِ پس چرایش‫
جهان را ماندگار کردی بسیجی
‫
‫جهان را با نگاهش باز خواهد
‫چرا ، من را در اینجا خوار خواهد
‫نگاهش پُر ز معنا ، بر من و توست
‫به آزاد کوشی ات ، تکرار خواهد
‫..
‫سوز
۱۰ تیر ۱۳۸۸ − 01.07.2009

۱۳۸۸ تیر ۱۲, جمعه

‫‫ندا - ۲

ندا - ۲
‫..
‫ندا را بی ندا کردی بسیجی
‫جهانی ، پر صدا کردی بسیجی
‫نگاه آهوی معصوم ، ندا ، شد
‫نماد مردم ِ ایران بسیجی
.
‫صدا ، از بَهر ِ آزادی بلند شد
‫ندا ها را ، ز ِ‫ خون ها ، جامه ، تر شد
‫ندایت را بلند ، آزاد سَر د ِه
‫ندا های جهان ، همراه تر شد
.
‫که دزدان جملگی با هم نشستند
‫به غارت ، مال ما ، پیمان به بستند
‫ستان مام ِ وطن از بردیا ها
‫‫نشان ، نیکان که آزاده پرستند
..
‫سوز
۱۱ تیر ۱۳۸۸ − 02.07.2009
------ -------- -------
‫تابلو نقاشی بنام چشمان از :

Tim O'Brien - 'Eyes' "Neda" iran

http://www.drawger.com/tonka/?article_id=8147




۱۳۸۸ تیر ۹, سه‌شنبه

ندا... Neda

ندا... ‫Neda
‫..
‫ندا ، را بی ندا کردی بسیجی
‫تو ، کا‫ری بی خدا کردی بسیجی
‫چو ، سر دسته ، نهیبی بر شما زد
‫تَنی از جان ، جدا کردی بسیجی
‫
‫ترا گفتند ، دشمن در کمین است
‫پسر یا دختری ، شاید همین است
‫بهشت و حوری اش ، در خاطر آور
‫رسیدن هم به آن ، راهش همین است
‫
‫که کشتن در رَه ، اَل لَه ، ثواب است
‫امام ِ غایبت ، پا در رکاب است
‫همو ناظر، به مُلک و اُمت خود
‫که رهبر ، نایبش ، در رأس کار است
‫
امام ِ جمعه و آخوند و رهبر
‫همه دارند ، بسی اموال در بَر
‫خورند از مال مردم تا به تیهو
‫سرابت می دهند ، از آب کوثر
‫
‫بسیجی جان تو هم فرزند مائی
‫ازین بوم و ، تو هم از این سرائی
‫فریبت می دهند ، آخوند و ملا
‫حقیقت در کجا ، تو در کجائی
‫
‫کدام آخوند ، در شهر و کناره
‫به جنگ ِ هشت سال ، فرزند داده
‫بهشت و حوری اش شیرین نماید
‫تو را آهو به دشت ، نگرفته داده
‫‫
‫بسیجی ، مِهر دید ، اندر اسارت
‫پس از تیری که او زد ، با جهالت
‫ندامت در دلش ، آتش بر او زد
‫هزار افسوس بود ، سیما و حالت
‫
‫ندا ، چون خواهرم ، صغرا ، سکینه
‫بمن ، فرمانده گفت ، دشمن همینه
‫بزن !!! سهمی به بَر از آب کوثر
بجایش داده اند ، آب خزینه
‫‫..
‫سوز

۹ تیر ۱۳۸۸ − 30.06.2009