‏نمایش پست‌ها با برچسب همسر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب همسر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ آبان ۱۲, سه‌شنبه

دوستت «نه» دارم ۳

دوستت «نه» دارم ۳
..
به «نه» گفتن، خرابم کردی، ای دوست
ز ِ بادام  ِ تن ام، بَر کنده شد، پوست
که می انگاشتم ات، چون نصف ِ بادام
کنون که می روی، پس بوده ای، پوست
..
سوز
۳۰ شهریور ۱۳۹۳ -  21.09.2014


۱۳۹۳ بهمن ۷, سه‌شنبه

دوستت نه دارم

دوستت نه دارم
..
درون ِ خلوت ِ کوچه
قدم هایم صدا می داد
تو گوئی از میان کوچه های ِ خلوت ِ قلبم،
ز ِ تنهائی ندا میداد
صدای ِ این قدم هایم
شدند تکرار و باز تکرار
نمی خواستم شنیدن، باز صدایش را
ولی باز بهتر بود، شنیدن از صدائی که
چو بر می خواست، ز ِ یک آوار
ز ِ آوار از بنائی که من داشتم، بنام عشق
و یا یک، خانواده با، زن وُ  با، سه چهار فرزند
به یک تنها کلامی بد، خرابش کرد، بهم در ریخت، چنان آوار
صدای این قدم هایم، اگرچه باز، تکرار ِ تکرار است
ولی دارد صدائی که، از آنسوی دیوار نومیدی ست،
که می پوشد صدای آن،
صدای ِ آن بنائی که پس از سی سال، شدست آوار
فقط یک کلام است آن، برای این همه سالها، خط ِ پایان
فقط یک واژه گردیده، خط ِ پایان
برای این همه سالها
که پنداشتم، که من مردی که سالها باشد، که می کوشم
برای همسر وُ فرزند ِ خود، همواره می جوشم
نه فرزندم کلامی خوش، گویدم در گوش
برای کم، هواداری و دلگرمی، پدر را که گرفتار است،
نه بانوئی که سی، هفت سال، برایش، جان فشان بودم
کلامی که بنا بنهاد، دو تائی زندگانی را «دوستت دارم»
و یک تغییر، کمی کوچک، بنام «نه» در آن پیدا «دوستت /نه/ دارم»
جدا سازد پس از سالها، «دو با هم» زندگانی را
چنان نیرو بُوَد در یک کلامی، این چنین کوچک بنام «نه»
و آیا این زندگی باشد؟ که با این دو حرف  ِ بی ارزش
بنام «ن» و بعدش «ه» ، دگر بیشتر نمی ارزد، کلام ِ عشق
دگر هیچ است وفاداری
دگر هیچ است تلاش هایت و کوشش ها
برای بر نشانیدن، خط ِ لبخند، به روی یار؟
کجا پس می توان بشمرد، بدهکاری و اقساط را
برای کلبه، کاشانه، که یار ِ من در آنجا بود
آیا برای که؟ در این سالها، دوشیفته کار می کردم
بدهکاری برای بانک و هم ماشین
تحمل ها و سرمای زمستان را، با سر ِ انگشت، لاله های گوش، نوک ِ بینی
و گرمای تابستان و پاک کردن، عرق های پیشانی به دست هایم و یا دستمال
اضافه ها شنیدن از رئیس و باز تحمل ها
و از مردم شنیدن ها و نشنیدن
کجا رفتند همه اینها؟
برای چه، تحمل ها؟ برای چه، به خفت ها، تن سپردن ها ؟
برای این دو تا حرف بهم چسبیده، بی معنی و پر اسرار ؟
همین حالاست که احساسم ازین افسوس
برایم می نماید خود،
چرا پس من، چو همکارم
نرفتم در پی یه عشق وُ، به فکر خود نبودم من؟
چرا، چون خانه را محبوب می داشتم
چرا، چون خانه را من دوست می داشتم
چرا، چون خانه را، با دلبری در آن، معشوق می دانستم
چرا هر لذتی را من، بدون یار در آن خانه، مردود می دانستم
چرا، دیده را از دیدن ِ پیکری زیبا، من کور می خواستم
چرا پس لبخندکی شیرین، به غیر از یار، ناجور می دانستم
به فکر ِ خود، آنجور نمی خواستم
به فکر ِ خود، فقط خود را نمی خواستم
به فکر ِ خود، هر آن چیز را با...، بجز با یار دور می خواستم
چه بودست آن؟ همه فکر وُ همه رویا
چه بودست عشق، همه حرفهای بی معنا؟
وفاداری، زن و شوهر، پدر فرزند
همه در هم، همان ها قالبی باشند، که در بند می دارند مردی را
پدر نامش، و یا همسر، که مانند است به یک اسبی، در بند ِ عصاری
بدور خود همی گردد و یک چشمش به بیرون از مکان دارد
و چشم دیگرش را بسته می دارند، مبادا ماند او از کار
و آیا، از همان اول، به دو حرف، بیشتر نمی ارزید، تمام  کار ِ دنیا هم
و آنهم «نه» همی باشد، که از اول نمی بوده و در آخر نخواهد بود
همانند همین «بیگ بنگ» که از هیچش پدید آمد
و هیچ است بنگ ِ آن، در آخر وُ  پایان
..
سوز
دوشنبه 09 دی 1392 – 30.12.2013

۱۳۹۱ اسفند ۱۸, جمعه

مقام زن

تقدیم به زنان به مناسبت روز جهانی زن
مقام زن
..
افراد کمی، ز ِ نام ِ زن‌، ترس دارند
هر جا که زن است‌، برآن حصار می دارند
در بطن ِ زنی، وجودشان پا به گرفت
با چنگ و دهان‌، به سینه اند، شیر خوارند
.
با دست ِ زنان، خوراک آمد به دهان
در بچه گی است‌، قدم قدم‌، دست ِ زنان
با عشق ِ زنان، تلاش دارند شب و روز
تا با نگهی‌، قرار گیرد‌، تن و جان
.
بر راحتی یو‌، رفت و شدی بی پروا
چون، خانه یه خاله، گفته بودی آقا
با همسر ِ خود که در تلاش است شب و روز
آسوده و امن‌، به خوان نشستی آقا
.
چون مادر ِ ماست‌، مقام ِ زن، بالا هست
هان، دختر ِ ما، مادری از فردا هست
پس خواهر ِ ما‌، عمه شدی بر فرزند
از هر دو طرف‌، محبتی والا هست
.
بر نصف ِ جهان‌، جسم ِ زنان جای گرفت
آن نصف ِ دگر‌، ز ِ قلب ِ مردان بگرفت
گر‌‌، دو نیمه از نصف ِ جهان جمع کنی
بینی که زن است که کل ِ دنیا بگرفت
..
سوز

18.اسفند 1391 - 08.03.2013

۱۳۸۷ اسفند ۱۴, چهارشنبه

‫ زنان

زنان
برابری حقوق زنان و مردان
..
بیاد اون روزهایی که در تبریز نزدیک میدان ساعت
به مدرسه یه ابتدائی مخلوط میرفتم افتادم.
نه اون موقع و نه در طول چهل سال بعدش
هر وقت دستم بدست دختری می خورد
یا با زنی دست می دادم، هیچوقت بفکر این
نبودم که از طریق تماس دست یه جوری
احساسی بمن دست بدهد یا حالی به حالی بشوم.
یک وقتی شنیدم که می گفتند، یک مرد نباید بلافاصله
بعد از یک زن روی همان صندلی به نشیند، چون گرمای
بدن زن را از طریق صندلی حس می کند. واقعا از تعجب
چشمها مات، دهان باز، ماندم که یعنی چه؟
این چه شخصی است که به این چیزها فکر می کند؟
این فقط یک بیمار روانی می تواند باشد که به این
چیزها فکر می کند. در نظر این افراد، یک زن فقط بعنوان
یک انگیزه یه هوس و شهوت و یا خدمتگزاری دیده می شود،
آنها به یک زن بعنوان یک انسان نگاه نمی کنند.
آنها از خودشان و محیط اطرافشان چیزی دریافت نمی کنند.
فکر آنها همچنان در هزار و چهار صد سال پیش منجمد شده است.
مرد و زن تکمیل کننده یه یکدیگر هستند، 
یکی کامل نیست و آن یکی هم ناقص نیست. 
هر کدام مشخصات فیزیکی دیگری دارد نسبت به آن دیگری.
خواهر و برادر، هردو در شکم یک مادر پرورش پیدا کرده اند،
هر دو از یک پدر و مادر بوجود آمده اند، هر دو در یک محیط
بزرگ شده اند. حالا اگر هزار و چهار صد سال پیش، برای دختر
حق ارث کمتری قائل شده اند، دلیل کم ارزش تر بودن دختر نیست،
شرایط خانواده آنزمان به این صورت بوده است.
زنان استقامت و پایداری در خیلی چیز ها را دارند که مردان ندارند، 
این مردان هستند که برای رضایت زنان، 
چه مادر، چه همسر، چه مادر زن، همه جور زحمتی می کشند.
حالا اگر برای زنان درجه برتری را نمی دهید، لااقل
برابری حقوق زن و مرد را در برسمیت بشناسید.
زنان هم می بایست از حقوق مساوی با مردان برخوردار باشند.
..
‫سوز 
 ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ - 12.02.2009 
. 
سه سال اول ابتدائی را در تبریز بودیم و بعد دوباره به تهران برگشتیم.