۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

آزادی از دید فلسفی و سیاسی

آزادی از دید فلسفی و سیاسی
--
آزادی : ‫‫امکان گرفتن تصمیم و انتخاب چیزی ، بدون فشار برای گزیدن
آن از امکانات موجود ، ‫بعنوان آزادی تعریف شده است.
( اختیار فرد به استفاده ی بدون فشار یکی از امکانات ، از بین شرایط
موجود و تصمیم به انتخاب آن )
‫آزادی به : ( آزادی مثبت ) استفاده از موقعیت ها و توسعه امکانات
و توانائی ها .
‫آزادی از : ( آزادی منفی ) امکانی یا حالتی که کس دیگری آن حالت
و موقعیت را مزاحم و مانع نباشد. ‫ ( آزادی از تحت فشار بودن ) .
‫آزادی عقیده : آزادی گفتار و سخن ، ابراز عقیده ، گسترش و توسعه
ایده و عقیده ، در کلام ، نوشته ، ‫عکس و هم چنین استفاده از تمام
امکانات موجود برای انتقال آن بدیگران.
آ‫زادی فردی و انسانی : در سال ۱۷۸۹ در فرانسه ، توضیح حقوق
انسانی و فردی بعنوان یکی از متون اصلی دموکراسی‫ و آزادی اعلام شد.
کوروش بزرگ ، در بیش از ۲۵۴۷ سال پیش آزادی : مذهب ، کار ،
زبان ، محل اقامت و محل پرستش را اعلام کرد ، بردگان را آزاد کرد
و مقرر کرد :
هیچکس حق ندارد ، کارگری را بزور یا بدون مزد بکار گمارد. ‫‫
کورش بزرگ ، اجازه داد مردم پرستشگاه های خود را تعمیر کنند
و به روش و با مراسم خود خدا را به پرستند.
-
سوز ‫
17.03.2008

‫‫ابر یاران


‫‫ابر یاران
..
شُرشُره آبِ دماوند ، اندکیش ، نیز بُووَد ، ز ِ آب هیرمند ، ‫‫
در میان رود اَروند ، غرش آب سپید رود، هوهه ی ارس به لبخند ، ‫
گوش ِ با پندار میخواهد ، سینه یه دلدار میخواهد ،
‫‫از گذشته ، از درونِ تلخ تاریخ ، داستان های پُر از ، افکار میخواهد ، ‫‫
ابر ِ بالا ، آب ِ پائین ، لحظه یه دیدار میخواهد ،
.
گرمی یه روزش ، و ِ را از سیستان پرواز داده ،
‫‫دیگری از زابلستان ، چون بخاری ، که ی ، وِرا بر باد داده ، ‫‫
وان دگر از کامیاران ، یا که از کهسار گیلان ، ‫‫
سردسیر و یا، ز ِ ماهان ، یا ز ِ دشت چال داران ، ‫‫
با ‫پَر‌‌‌ ِ باد ، از میان ِ کوهساران ، جمله را پرواز داده ،
.
چون ز سردی یه هوا با هم شده ، همراه گشتند ،
دوستان را درمیان آن مکان هم زیر و رو، در آب گشتند ، ‫‫
آن بخاران گشته آب ، در سرازیری یه کوه ، جاری شدند ،
در پس هر برگ و سنگ ، پرسان ز ِ ، دی ، یاری شدند ،
.‫‫
تا که یار ِ ، بستر رود فلان ، یابند شاید ،
یا در این آبگیر و ، یا ، سد ِ د‌ِزَش دیدار باید ،
گشته همراه یکی یو ، رود چالوسش ، گذر بود ، ‫
همره پیشین ، پل زاینده رودش ، در سفر بود ، ‫
.
گردش آب و ، بخار ، ابر و زان پس ، یخ شدن ، ‫
بعد از آن ، چون اشک ، از شاخ و به سنگ جاری شدن ، ‫
داستان ِ گردش و ، سیر و سکون ِ ‫، آب باشد ،
گرچه در خشک شاخه ای هم ، اندکی در خواب باشد ، ‫‫
.
داستان ها دارد این ، آب ِ سخن گویِ گذر ‫، کن ، ‫
نکته ها بینی در آن ، گوشش بده ، قدری نظر کن ، ‫‫
.
از دو یار آب ِ رود ، یک ، آب روئی ، بر راست رفته ، ‫
در کنار گندمی خاکش نهان ، چون ، خواب رفته ، ‫
گندم ِ خفته ، ز جوش ِ خاکِ خشک و آب تر ، بیدآآ ر ، گردد ، ‫
شد ، چو یارش ، خاک و آب ، دستی زده بر پای ، گردد ،
.
‫‫جوی چپ ، یار دگر را ، می کِشد ، در باغ جاری ، ‫
میدهد ، بر تاک و گل ، بر میوه و در کار ، یاری ، ‫
آب هایند عاشق و بر عاشقان ، چون راز داری ، ‫
پوشش اند و ، یاورند و می کنند ، هر روز کاری ، ‫
.
یک زمان ، آرش ، کنار چشمه ای ، تیری به در کرد ، ‫
ابرهای پوچ و پُر ، و ز ، آب باران را ، گذر کرد ، ‫
ابر ها ، تیر‌‌‌‌ ِ‌‌‌‌ ‌‌‌، عاشق ِ مهر وطن را ، یار دادند ، ‫
تیر ِ عشق را ، از دوش خود بر دیگری هم ، باز دادند ، ‫
این به آن ، بر کول خود ، تیر ِ گذر ، پرواز ، دادند ، ‫
ابرها ، تیر را ، رو ، رو ، کنان ، با هلهله ، آواز دادند ، ‫‫
.
همرهی از آب آموز ، همدلی ، اندر جهان بین ، ‫
بهر زایش ، بهر رویش ، نقش او هم ، در میان بین ، ‫
.
آب را ، عشق میهن ، عشق دیدار هم و هم خانگی ست ، ‫
رود و کوه و خاک و دشت ، ابر را ، در هیچ جا ، بیگانه نیست .
.
سوز
07.01.2008

وبلاگ

وبلاگ

..

‫‫به پیری جوان شد ز گفتار او

روانم، نشاید شدن با وی ام، روبرو

‫‫ستوده مرا وُ همین صفحه ام

سرود وُ نوشتی، که بَر کرده ام

.

چو شعر وُ سروده، ز ِ من دیده ای

جوانم، تو پندار چو خود، کرده ای

‫‫مرا داده لینکی، که پیدا کنم

به سبکش ورا، وب ، تماشا کنم

.

‫‫بدین سان جوانان کنند، صفحه رو

مرا صفحه دیدی، ندیدست رو

‫‫به وب سازی اش، بُد ، نوین ایده ها

گرافیک وُ فورم وُ فراوان، ادا

.

‫‫تو را دخت زیبا، هنوز سال هست

مرا، سال ِ دیگر، نوازد به شصت

‫‫و لیکن جوان است، چو اندیشه ام

شبان وب نویسی، شده پیشه ام

.

به پندار وُ افکار، دارم اند، بسی

بسال وُ زمانه به آخر، نمانده بسی

نوشتن به سایت وُ، بلاگ است، غنیم

بگرما، نه باد است، خوش آید نسیم

.

‫‫نوشتن بُده کار ِ من، از زمانی، جوان

به تکثیر وُ گستر، نبوده توان، آن زمان

‫نمایم به وب بر، نوشته عیان

که خوانند وُ دانند، دیگر کسان

.

‫‫که روح من از، خاک ایران بُوَد

توانم، ز شور آفرینان بُوَد

‫‫بسان ِ بزرگ مرد ِ والای ِ توس

بدارم دلی پر، ز آلام روز

.

‫‫که جُور ست، بزرگان ملل را، مدار

ربودند ز بوم وُ ز مردم، ز کشور قرار

‫ستانندمان، کان وُ نفت وُ جوان

به مردان دولت هم وُ ، انفیان

‫به انکار والا تباران این مرز وُ بوم

ز خارج بکوشند وُ خائن، همی اندرون

.

‫بسازند همین خوار، پیشین من

که شاید کنند، خویش، هم پیش من

‫‫چه اندک نگاشت، اصل وُ ایمان من

نه پرورد چو کوروش، ‫جز ایران من

.

‫‫ندارد جهان چون، فریدون وُ جمشید ِ کی

نیارد زُدود، فخر ِ پیشین، ز ِ وی

.

‫‫بفردوسی وُ حافظ وُ سعدی وُ مولوی در جهان

نبُد دست یازی، کسان را ، توان

.‫‫

سوز

16 اسفند 1386 - 06.03.2008 


‫ایده های کومونیستی

ایده های کومونیستی

--

‫‫با درود به گروه ....

‫در ابتدا با دیدن صفحه ی شما تصور کردم یک سایت فرهنگی

پیدا کرده ام که از اینترنت میتوانم کتابهای مختلف را بخوانم ‫و خوشحال

بودم ، ولی دیدم اکثر کتابها در سایت شما در مایه ی کمونیستی است.

سیستم کمونیستی حدود هفتاد سال در شوروی ‫و چین تجربه شد و

نتیجه اش عقب ماندگی از پیشرفت همزمان جهانی بود. شوروی با آن

عظمت و زمین های حاصلخیز ، ‫میتوانست به دنیا گندم صادر کند ،

ولی خودش وارد کننده ی گندم از امریکا بود. صنعت اتومبیل سازی

اش را هم در ایران ‫دیدیم... و حالا که دیگر

اصلا کشوری بصورت کمونیستی اداره نمیشود .

کوبای عقب نگهداشته شده هم زور میزند که ‫سیستم را حفظ کند ،

که یعنی مثلا ، ما اینهمه سال اشتباه نکرده ایم و

همچنان فقر و نداری را بر مردم کوبا مسلط نگهداشته اند. ‫

حالا کسانی که دنبال ایده های کمونیستی میروند ،

بدنبال تابوتی روان شده اند که مرده ای تویش نیست ،

‫بهتر است وقت‫ و انرژی و پول خود را صرف چیزی دیگر کنند که

امید به فایده ای یا ثمری از آن باشد.

‫بقول آقای خمینی ، کشور های معروف به جهان سوم

«کشور های عقب نگهداشته شده» هستند نه کشور های عقب مانده .

و بقول یکی از بزرگان «به بین چی میگه نه بین کی میگه» حرف

منطقی و درست را که با واقعییت مطابق است ، ‫حتی از بچه هم باید

قبول کرد ، و به خاطر اینکه به علم و آگاهی یه گوینده ، اطلاع درستی

نداریم ، نباید گفته اش را رد کرد.

‫من خود را در این دنیای یه تئوری ها و سیاست ، کار آموزی بیش

نمیدانم ، ولی آنچه از جوانی مورد سئوال برایم بوده ، ‫اداره یه یک

کشور با سیستم کمونیستی بود ، و از پدرم میپرسیدم ،

این سیستم اگر درست است ، چرا پس عقب مانده است؟

‫چنین بنظر میرسد که ، برای در دست نگاه داشتن بازار کار و تولید ،

و در مقابله با رقبای کاری و با استعداد ، ‫کشور هائی که با هوش بودند ،

با کمک های نهان و آشکار خود ، به پای گیری و تبدیل کشور های

رقیب ، به سیستم ‫سوسیالیستی ، کمونیستی کمک کردند و آنها را

برای استقرار قدرت ، بنام «حکومت مردم »

و «حکومت توده ها» یاری دادند.

‫کشور های کمونیستی هم با نام های دهان پر کن و ایده ئولوژیکانه ،

سال های سال مردم را مشغول تبلیغات توخالی و خوش نما کردند و

جامعه را عقب نگاهداشتند.

‫مخالفان ِ حکومت را پنهان و آشکار به نام های مخالفان ،، انقلاب ،،

یا ، سد راه پیشرفت ،، مردم ،، ‫نابود کردند و ‫ از میان برداشتند و

با دیکتاتوری ِ ترس و وحشت ، ابراز وجود را خطرناک نشان داده

و بیان عقیده را خفه کردند. ‫در حالیکه

خود ِ همین گردانندگان حکومتی ، سد راه پیشرفت ،، مردم ،، بودند.

با نگاهی به تاریخ دیده میشود ، مردم با استعداد شوروی و

مردم زحمت کش چین سالهای سال زیر خفقان دولتی ، ‫تحت فشار

و زیر خط زندگی معمولی روزگار را گذراندند و جرأت

دم برآوردن نداشتند ، زیرا با اتهام بخطر ‫افتادن ،، انقلاب ،، از همان

حداقل معیشت هم محروم میشدند و معلوم نبود چه بر سرشان میامد.

‫مردم اروپای ‫شرقی زیر فشار و نفوذ حکومت های انقلابی یا

تحمیلی یه کمونیستی ، سالهای دراز در محرومیت ‫و نداری و فقر مادی

و فرهنگی دست و پا میزدند و اگر اعتراضی میکردند

مثل مردم چکسلواکی ، بصورت ‫میلیونی قتل عام میشدند و فریادشان

بجائی نمی رسید ، زیرا با بر چسب انقلابی یه ،، حکومت مردمی ،،

موافق نبود.

حالا طرفداران کمونیزم و حکومت ‫کمونیستی یا پرولتاریا ، دنبال چه

چیزی هستند و چه رویائی در سر دارند، ‫با چه سابقه ای از این

نوع حکومت ، میخواهند مردم را طرفدار این سیستم ،، ورشکسته ،،

نمایند و چه چیزی را ‫میخواهند بشارت دهند ،

تا خود را نماینده و راهنمای ِ نجات مردم وانمود کنند.

‫ بامید روزگار بهتر

-

‫ سوز

01.03.2008

‫‫راز

راز
..
‫‫حافظا باز بگو، با من از این راز بگو
حافظ طناز بگو، حافظ ْ‌ دل باز‌ ْ بگو ‌(‌ چشمِ‌‌ دل باز، دلباز )
‫فاش بگو، باز بگو، نغمه ی غمّاز بگو
وقتِ سحر، آبِ حیات، چیست در آن راز بگو
‫پهن شده سفره ی دل، همدل من ساز، بگو
سّر ِ نهان، غنچه ی لعل ِ لبِ آن ناز بگو
‫مرغ‌ ِ حق و، کوک شدن باز به آن، ساز بگو
هوی‌ ِ شباهنگ و شب و ظلمت‌ و پرواز بگو
‫شآه پر ِ ، پرّ ه ی پندار، به پرواز بگو
آن توان را که دهد ات، اوج به پرواز بگو
‫سَسَل این نکته بر او، همچو نیاز است بگو
بَر او پرده کشیده، بَرَت، از دیر چو باز است بگو
..
= سَسَل  نام
----      ----
گاهی فکر میکردم این شاعر های بسیار بزرگ و مهم ما،
چرا در تمام عمر فقط همین دیوان شعر را گفته اند،
یا سعدی با این عظمت و بزرگی که اشعارش حکیمانه
و ضرب المثل وار، روزانه در میان ‫مردم ما استفاده میشود،
فقط دو تا کتاب نوشته،
یا حافظ با اشعار بدین زیبایی و پر معنا فقط یک ‫ کتاب دارد و
فردوسی با چنین سروده های حکیمانه و محکم
و حماسی ِ شور انگیز، در طول سی سال،  
فقط یک کتاب نوشته دارد‫. ولی وقتی خودم خواستم
احساسی را که در من می جوشید و حالت رقصی،
‫ترانه ای، و لطیفی که، از جمله ای یا موضوعی در ذهنم
مجسم شده بود را، بنویسم و روی کاغذ بیاورم،‫ ‫دیدم،
این نه به آنست که تو پنداشته ای.
طبعی روان میخواهد و چشم درونی یه جویان،
که در بایگانی های ذهن ‫بگردد و اندیشه کند تا
کدامین لغت را در بر، چی، بنشاند.
حالتی ترّنمی میخواهد، مانند نت موسیقی،  
که جمله ات را به چه سان، حالت موزون بخشد،
جمله ات خوب ولی ناموزون، جمله موزون ولی نا مفهوم.
‫دیدم به این سادگی ها هم نیست،
که کنار گود به نشینی و به تو گودی ها بگی، لنگش کن.
اون که تو گود هست و دارد زور میزند،
خودش هم میفهمد که اگر چه بکند، چه خواهد شد،
ولی اون توان لازم و شرایط انجام عمل، میسر نیست.
‫چهار تا سطر ریتمیک نوشتن، یکساعت فقط وقت می برد،
اون هم ‫یکساعتی که باید شرایطش مهییا باشد،  
دور و برت کسی، توجه ات را منحرف نکند‫،  
بچه ات ازت، چیزی نخواد، یا صدای موزیکش که ازش
چیزی نمیفهمی ‫مانع تو نشود که بتوانی فکر کنی
و یا چند تا چیز دیگر...
‫اما وقتی میخواستم شعر حماسی، مثل فردوسی بگم
واقعاً دو سه برابر این یکی شعر ها وقت میخواهد.
‫روحشان شاد، ‫حافظ، سعدی، فردوسی، نظامی،
رودکی، مولوی، و دانشمندان، ابوعلی سینا، خیام، ‫
بیرونی، خوارزمی و همه آنانکه به بشریت خدمت کردند.
آنها راهنمایان تابناک علم و ادب و تاریخ مردم هستند.
..
سوز

24.02.2008

‫‫دلیل

دلیل
..
آره عزیز ، جونم واست بگه ‫
خیلی چیز ها هست که آدم میدونه و ، میبینه که
درست فکر میکرده و شواهد و نتیجه کار ، رو هم
میبینه که دلیل انجام اون عمل بوده است.
یعنی در نتیجه ی انجام چنین کاری هست که چنین
نتیجه ای میدهد اما براش دلیلی ، یا مدرکی نداره .
اگه بخواهد با حرف و استدلال هم اون رو ثابت کنه .
چون به نفع طرف نیست که قبول کنه ،
شروع میکنه به استدلال و انکار ،
که تو در اشتباه هستی و خیال میکنی.
و یا با تمسخر میگه که این هم شد دلیل ،
این ها یک فکر هایی هست
که تو پیش خودت فکر کردی و هیچ دلیلی که ثابت کنه
حرفت درسته در دست نیست . ‫
اونموقع هست که یا کوتاه میا ی ،
یا خودت را به اون راه میزنی تا از دردسر فرار کنی.
..
‫سوز
09.01.2008