‏نمایش پست‌ها با برچسب آزاده. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آزاده. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ تیر ۳۱, شنبه

سوز دل

سوز دل

..

سوز ِ دل ِ دردمند ِ تنها را، دردمند ِ تنها می داند-

سوز ِ دل ِ سخن ِ ناهنجار را، درشت سخن شنیده می داند-

سوز ِ دل ِ بی مهری از یار را، دل شکسته می داند-

سوز ِ سرما و نبود ِ آتش و بی پناهی را-

نوک ِ انگشت و بینی و لاله های ِ گوش های یخ زده می دانند-

سوز ِ هجران و درد ِ فراق را، عاشقان ِ دور از یار، می دانند-

سوز و درد ِ شلاق و کابل و زنجیر را-

به بند در افتادگان ِ حاکم ِ ظالم و شقی، دانند-

سوز و درد ِ گلوله در سینه را-

آزاده و مبارز، و فدائی یه وطن داند-

سوز ِ آواز ِ دل سوختگان، و نوای ِ سازی غم نواز را-

از راه ِ گوش، به دِل راه یافتگان ِ دل سوخته می دانند-

سوز ِ دل و ، داغ ِ مرگ ِ فرزند را-

مادران ِ به سوگ ِ فرزند نشسته می دانند-

سوز ِ دل و نگرانی از، فرزند مبارز را-

مادر ِ منتظر به آزادی فرزندش از بند، می داند-

آزاده اند و به حکم ِ حاکم ِ ظالم به زندان اند-

چرا که سوز ِ دل ِ ستم دیدگان، به دل دارند-

سوز ِ حسرت و آه ِ سرد، بر فرصت ِ از دست رفته را-

ز ِ دست دادگان ِ زمان و دریغ گویان ِ برآن، دانند-

سوز و خشم و تأسف و طغیان ِ درون ِ دل را ، پدری بَر در ِ خانه،-

هنگام ِ دریافت ِ مهریه برای ِ دختر ِ اعدام  شده اش داند-

سوز ِ تاثر و هیهات را، ساک ِ فرزند ِ مرده اش، در دست-

مادری هاج و واج و درمانده، جلوی ِ زندان ِ فلان، داند-

سوز ِ مادری که سالهای ِ دراز، در شب و تب و یخ و گرما-

فرزند به پرورد و ، کنون، مرگ ِ او در گمان دارد،-

مادری که اگر خود ِ خدا هم، روح ِ فرزندش را ازو بگرداند-

چنگ زَنَد به سینه اش که خدا؟! ز ِ چه رو ، فرزند ِ من بیازارد-

مادری که از خدا، به خود ِ خدا شکایت می کند که خداااا،-

خدا، پس رحم و مروتت کو؟ مگر بچچه ام چه گناهی کرده بود؟

خداااا، عظمتت رو شکر، مگه بچچه ام چیکار کرده بود؟

خدااا، دلت به حال ِ این مادر ِ بیچاره نسوخت، که بچه ام را، ازمن گرفتی؟

سوز ِ دل مادری که اجازه ندارد، بر سر ِ خاک فرزندش گریه کند، که داند؟

سوز ِ دل برادری که برای وداع و بخاک سپاری خواهرش اجازه ندارد،-

به سر ِ خاک ِ خواهرش برود، چه کسی داند؟

سوز دل ِ داغداران ِ عزیز از دست داده که نمی توانند، سوم یا هفتم

یا چهلم یا سال از دست دادن ِ عزیزشان را بگیرند، که داند؟

سوز ِ دل ِ خانواده ای که عزیزی را از دست داده اند ولی اجازه ندارند که-

فامیل را در به خاک سپردن ِ عزیزشان در کنارشان داشته باشند، و-

بجای فامیل ِ نزدیک، ماموران امنیتی در کنارشان هستند، که می داند؟

سوز ِ دل ِ مادری که هر بار که، در ِ خانه به صدا در می آید-

و یا تلفن زنگ می زند، هراسان و امیدوار،-

منتظر شنیدن ِ خبری از فرزند ِ گم شده اش می باشد، که می داند؟

.

و سوز ِ دل ِ من، در همدردی، با مادری، با پدری، برادری یا خواهری دردمند،

با تپش ِ قلبی دردناک و خونی غمناک و با حسرت ها و نا امیدی ها همراه،

چو ناتوانی در چاه، با نگاهی در راه، در آرزوی زمانی است که مردمان را

در جهانی آباد، در سرزمینی آزاد، و فریاد ها شاد، نظاره گر باشد.

..

سوز

18 اسفند 1390 – 08.03.2012 


۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه

آزاده گان

آزاده گان
..
در کشور های دیکتاتوری و یا رهبر مداری
آزاده گان انسان هائی هستند که بجرم انسان دوستی، بجرم اعتراض
به نادرستی در کار ِ قدرت مداران، از اجتماعی آزاد، جدا نگهداشته
می شوند. از داشتن آزادی های طبیعی و معمولی محروم میشوند،
برای خوابیدن شان و بیدار بودن شان زمان گذاشته شده است.
برای خوردنشان تصمیم گرفته می شود، برای دستشوئی رفتن شان
زمان و تعداد تعیین شده است. با تحقیر با آنها صحبت می شود، با
تهدید با آنها صحبت می شود.
وعده های برگشتن به حق استفاده از آزادی های معمولی بهشان
داده می شود. امید های بدست آوردن امکانات ِحمایت و برخورداری
از مزایائی دیگر، بآنها وعده داده می شود، و اگر قبول کردند که به
اشتباه خود اقرار کنند و بی نقص بودن پیشوا و رهبر را تایید کنند:
فیلم و داستان از آنها بدیگران نشان میدهند که دیگران را از اقدام
به چنین اعتراضی باز دارند و آنهای دیگر را که اعتراض کرده اند و
هنوز مقاومت می کنند به همکاری راغب و مایل سازند.

"همیشه روش ِ کار در مورد مخالفان دیکتاتور یکسان است."

مقاومت کردن در مقابل قبول نادرستی، باعث شکنجه های بیشتر ِ روحی و
بدنی  میشد و میشد تا جائی که توان ایستادگی در آن ساعت
تمام می شد و فرد مقاوم، بی هوش و بی حرکت باقی بماند،
آنوقت فرصتی داده می شد تا بدن، خود را باز سازی کند ،
و وقتی که توان تحمل شکنجه را داشت،
دوباره شکنجه آغاز می شد.
در نهایت شکنجه ها، فرد را از خود بیگانه می ساخت و به قبول ِ
هر چیزی راضی می شد. یا این که روح مقاومت آنقدر بالا بود
که شکنجه، عمر فرد مقاوم را به پایان می رساند.
بسیار بسیار کم پیش آمده است که مقاومت کننده ها،
شکنجه گر را از رو برده باشند، زیرا شکنجه گر همواره به نوع
دیگری از شکنجه روی می آورده که امید داشته توسط آن
بتواند مقاومت فرد آزادی خواه و مبارز را در هم بشکند.

آدمهای خطاکار ِ دیگری، مثل دزد و متقلب و خلاف کاران دیگر،
غیر از مخالفان سیاسی، در زندان شکنجه دریافت نمی کنند.

در یک کشور دیکتاتوری، آزادگان در بند هستند.
شکنجه برای وادار کردن افراد آزاد اندیش، آزاد فکر،
و آزادی خواه است، تا حاکم منطقه یا کشور را تایید کنند و
از او اطاعت کنند و بکار او ایراد نگیرند.
پس وجود کشور های دیکتاتوری مخالف آزادی است
پس کشور های دیکتاتوری اصلا نباید وجود داشته باشند.
..
سوز
20 اردیبهشت 1389 -  10.05.2010

۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه

آقایان علما ۲

آقایان علما ۲

‫..

ابوعلی سینا دانشمند، فیلسوف و پزشک‫ بزرگ ایرانی بود.

‫می گویند که او را گفتند، ای خواجه:

‫شراب طول عمر را کم می کند.

‫ابوعلی سینا گفته است:

‫ما به پهنای زندگی و عمر، کار داریم، نه به طول آن

‫−

‫پهنای ِ زندگی؟! واقعا جای تامل دارد!

آنها که شصت سال، هفتاد، هشتاد یا نود سال عمر دارند،

‫آیا در پهنای زندگی شان چه کرده اند؟‫

‫وقتی به طول زندگی خود نگاه می کنند، آیا

‫از عرض و پهنای زندگی شان راضی هستند؟

‫آیا عمل شان درست بوده است؟

‫−

‫آیا ساکت نشستن در برابر ظلم و تحمل بی احترامی و بی عدالتی،

‫و خودداری از اعتراض به آزار شدن مردم،

‫برای ِ طولانی کردن ِ عمر، آیا ارزش این طول ِ عمر را دارد؟

‫آیا برای ادامه یه عمر و طولانی تر کردن ِ آن، باید به عقیده و آرمان ِ زندگی

‫پشت کرد و در هر حالی به ادامه و طول عمر ِ بیشتر اندیشید و نه چیز دیگری؟

‫−

‫آنها که معلم دین و مذهب و اخلاق و آزادی و آزادمردی و آزادگی بوده اند،

‫و مردم را به عدالت، به حمایت از درماندگان دعوت می کردند و شغل آنها

‫هدایت مردم بسوی خداوند است، آخوند، ملا، واعظ، روحانی...

‫چرا پس تقریبا همه شان، ساکت نشسته اند؟

«چند صد هزار نفر ساکت، پنج شش نفر حق طلب که اعتراض کرده اند»

−

‫از کودکی بیاد داریم در مراسم عزاداری محرم، ده روز تا، تاسوعا و عاشورا 

‫سخنرانی ها در تجلیل از مقام امام حسین (ع) بود و دلاوری های او و دفاع از

‫حق و مبارزه با ناحق، مبارزه با زور، مبارزه با بی خدائی، مبارزه با بی دینی.

‫.

‫کجا هستند آن منادیان ِ آزادی خواهی به رَوِش امام حسین (ع)؟

آخوند ها، ملا ها، حجت الاسلام ها و مخصوصا آیت الله ها وظیفه دارند

‫در صف جلو و جزو اولین افرادی باشند که،

‫صحنه های دفاع مردم ایران در مقابل ‫ظلم و زور حکومت را آرایش می دهند.

‫.

کجا هستند ملایان و آخوند هایی که مردم را در هر فرصتی به مظلومیت

‫‫‫امام حسین (ع) می گریاندند و جور و ظلم حکومت و اسلام دروغین حاکمان

‫زمان علی (ع) و امام حسین (ع) را نکوهش می کردند.

‫می گفتند معاویه و یزید، نماز هم می خواندند ولی اسلام دروغین داشتند.

آنها فرزند پیامبر، نوه پیامبر را کشتند و به اسلامی بودن ‫تظاهر کردند،

‫زیرا می خواستند حکومت را در دست خود نگه دارند.

.

‫‫اگر امروز و این روزها، ملایان و آخوند ها با همان لباس که

‫نماد راهنمای مذهبی بودن آنان است، در صف های مردم نیایند و

‫به ظلم حکومت اعتراض نکنند، دیگر جائی در میان مردم نخواهند داشت.

‫. 

‫آخوند و ملا، کلماتی هستند که بلافاصله این افراد را در ذهن ظاهر می کنند

‫و استفاده از این کلمات، به هیچ وجه، بی احترامی به این اشخاص نیست.

‫−

‫آخوند ها و ملا ها و یا روحانیون، این روزها و امروز باید در صف اول ِ مردم

‫در خیابان ها راه بروند و به روش حکومت اعتراض کنند. اگر حکومت به آنها

‫هم حمله کرد و آنها را هم کتک زد و بازداشت و زندانی کرد، آن وقت همه مردم و

‫روحانیون می بینند و باورشان می شود که این حکومت، ‫ظاهری اسلامی دارد

‫ولی ‫حکومتی ظالم ‫است و بر خلاف انصاف و انسانیت عمل می کند.

‫−

‫حالا، اگر روحانیون جنبشی از خود نشان بدهند و با مردم حرکت کنند، آبروئی

‫برای خود دست و پا خواهند کرد و بعد از این هم در میان مردم اعتبار و احترامی

‫خواهند داشت، و در آینده، مردم آنها را روحانی نما نخواهند گفت.

‫مردم نخواهند گفت: ملا ها از هر طرف باد بیاد، بادش می دهند.

‫در آینده کمتر آدمی خواهد گفت:

‫واعظان کین جلوه بر محراب و منبر می کنند

‫چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

‫−

‫آقایان بیائید به طول زندگی ی خود پهنا بدهید، معنا بدهید.

‫چه می گوئید آقایان؟

‫چه می کنید آقایان؟

چه شده است ‫آقایان؟

‫از آموزش ِ آزادگی ی ‫‫‫امام حسین (ع) به مردم، آیا خودتان اندک بهره ای برده اید؟

‫آیا از آزاد گوئی های زینب کبرا و افشاگری اش و تبلیغ این آزاد گوئی های آن شیر زن

‫اندک بهره ای برده اید؟

‫از روایت: رطب خورده منع رطب چون کند، از پیامبر اسلام چه آموخته اید؟

آن حضر‫ت نشان می دهد:

«‫آنچه را که به مردم توصیه می کنی، خودت اول انجام بده»

اگر به مادر آن پسر می گوید برو و فردا بیا ( در حالیکه جمله امروز و فردا یکی است)

‫و فردای آن روز به پسر می گوید: پسر جان خرما نخور!

‫برای این است که پیامبر خودش در آن روز خرما خورده است. و فردا خود را

‫موظف می بیند که خرما نخورد. بعدا، نخوردن خرما را به دیگری توصیه می کند.

‫این است درس پیامبر اسلام: آنچه را از رشادت و شجاعت ِ امامان به مردم

‫آگاهی می دهید، خودتان اول انجام دهید، شما الگو باشید .

‫شما نمایندگی تان برای ‫‫‫امام حسین (ع) و امامان بیشتر است تا بقیه مردم.

‫..

‫سوز

 اول آذر ۱۳۸۸ − 22.11.2009


۱۳۸۸ آبان ۲۸, پنجشنبه

‫آزاده

‫آزاده

‫..

‫ساقی بده ، جام ِ دگر

‫از غم بدارم بر حذر

‫-

پُر کن دگر پیمانه را

‫روشن بساز این خانه را

‫غرقه بکن ، غم را به مِی

‫تا دور دارم ، خود ز ِ وِی

‫-

‫غم را برون باید نمود

‫از سوگ و آه ، من را چه سود

‫بر کوب دشمن ، سر به مشت

‫باز آر همت ، پشت به پشت

‫-

‫گر دوری اش ، پیمان کنی

‫جان هم بدان ، ارزان کنی

‫باز سرفرازی حاصل است

‫مام ِ وطن ،خوش با دِل است

‫-

‫صد بار مُردن ، در نبرد

‫بهتر کزان ، مانی بجا با روی زرد

‫چون شیر ِ نر ، پرخاش کن

‫دست ِ دراز ، بر جاش کن

‫-

‫خفت به تن ، زَر در بغل

‫آزاده را ، نَبوَد عمل

‫آزاد رو ، چون شیر ِ نر

‫از خفت ِ خواهش گذر

‫-

‫با سربلندی ، باشَدا ، انجام ِ کار

‫چون شیرمردان ، با بزرگی کارزار

‫گر ، از بدن جانت رَوَد ، در کارزار

‫صد بار بهتر ، از اسیری در نزار

‫-

‫گر خفت آن دشمنان ، گردن نهی

‫هم خاک ِ میهن را دهی

هم روح ِ پاک ات را نهی

-

‫در مِهر ِ گردون ، نام نیک باقی بمانْد

بدنام را روزگار ، ‫بر خاک ، فشاند

خوش نام را، با یاد خوب ، بر سر نشاند 

-

‫بر سربلندی ، کوشش ِ انبوه باد

‫با نام ِ نیکان می شود ، نام ِ تو ، یاد

‫..

‫سوز

 ۲۷ آبان ۱۳۸۸ − 18.11.2009