۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه

چراغ امید

چراغ امید
‫..
تو در نگاه ِ من همانی که در رویاهایم می جستم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌،
‫به نرمی یه نسیم ِ مرطوب و معطر ِ برگهای ِ درختان ِ نیمه شب‌،
‫در دلم خزیدی و به همه جای دلم سر زدی و از آن گذر کردی‌،
‫−
حال احساس ِ وجود ِ دوباره یه تو‌، در اتاقک های تو در تویه
‫قلبم را می جویم‌.
‫لذت ِ وجود ِ نسیم ِ گذرت را در تک تک اتاقک های قلبم‌، کم دارم
‫و به دنبال ِ احساس ِ وجود ِ دوباره یه تو‌،
در این اتاقک ها در جستجو هستم.
‫−
‫غم ِ نداشتن و یا پیدا نکردن ِ اثری از تو‌، نگرانی را در وجودم پخش می کند
‫و قبل از پایان جستجو‌، گویا به شکست از نداشتن تو‌، تسلیم شده ام
و ‫غم دارد وجودم را فرا می گیرد‌.
-
ولی من چراغ امید را در دلم روشن می کنم‌.
‫امید ِ دیدار ِ دوباره‌،
امید ِ گذر ِ نسیم ِ وجودت از قلبم‌،
امید ِ لبخند ِ قبول از تو
‫..
‫سوز
۲۷ آبان ۱۳۸۸ − 18.11.2009

۱۳۸۸ آبان ۲۸, پنجشنبه

‫آزاده

‫آزاده

‫..

‫ساقی بده ، جام ِ دگر

‫از غم بدارم بر حذر

‫-

پُر کن دگر پیمانه را

‫روشن بساز این خانه را

‫غرقه بکن ، غم را به مِی

‫تا دور دارم ، خود ز ِ وِی

‫-

‫غم را برون باید نمود

‫از سوگ و آه ، من را چه سود

‫بر کوب دشمن ، سر به مشت

‫باز آر همت ، پشت به پشت

‫-

‫گر دوری اش ، پیمان کنی

‫جان هم بدان ، ارزان کنی

‫باز سرفرازی حاصل است

‫مام ِ وطن ،خوش با دِل است

‫-

‫صد بار مُردن ، در نبرد

‫بهتر کزان ، مانی بجا با روی زرد

‫چون شیر ِ نر ، پرخاش کن

‫دست ِ دراز ، بر جاش کن

‫-

‫خفت به تن ، زَر در بغل

‫آزاده را ، نَبوَد عمل

‫آزاد رو ، چون شیر ِ نر

‫از خفت ِ خواهش گذر

‫-

‫با سربلندی ، باشَدا ، انجام ِ کار

‫چون شیرمردان ، با بزرگی کارزار

‫گر ، از بدن جانت رَوَد ، در کارزار

‫صد بار بهتر ، از اسیری در نزار

‫-

‫گر خفت آن دشمنان ، گردن نهی

‫هم خاک ِ میهن را دهی

هم روح ِ پاک ات را نهی

-

‫در مِهر ِ گردون ، نام نیک باقی بمانْد

بدنام را روزگار ، ‫بر خاک ، فشاند

خوش نام را، با یاد خوب ، بر سر نشاند 

-

‫بر سربلندی ، کوشش ِ انبوه باد

‫با نام ِ نیکان می شود ، نام ِ تو ، یاد

‫..

‫سوز

 ۲۷ آبان ۱۳۸۸ − 18.11.2009

۱۳۸۸ آبان ۲۵, دوشنبه

سلام آخر

سلام آخر
..
یک دوست وبلاگی ، در قسمت نظر ها نوشته است:
" سلام دوست عزیز قشنگترین سلام ، همون سلام آخره ،
چقدر زیباست لحظه ی آخر زندگی ،
سلام به دنیای اون طرف
خداحافظ دنیای محدودیت "
------------ -----------
نوشتم:
یک کم صبر کن ، چرا این قدر با عجله ؟
برای چی ؟ زیباست لحظه ی آخر زندگی ؟
از کجا آورده ای ، چه دلیلی ، چه مدرکی ، چه شاهدی داری که اونطرف دنیای
محدودیت نیست ، که از این دنیای محدودیت ها خداحافظی می کنی ؟
و سلام به دنیای اونطرف می دهی ؟
از اونطرف که جز حدس و گمان ها و تصور های واهی چیزی در دست نداری ؟
هان ؟ اگه کسی رفته و بر گشته و تعریف کرده ، کو ؟ کجاست ؟

" آهوی ناگرفته به دشت مبخش "

از زمان محدودی که داری ، از این محدودیت ها استفاده کن ،
مفید باش و از مفید بودن لذت به بَر!
----- -------
چه انگیزه ای ، چه هدفی در نظر است که دنیای یه آنطرف ِ نادیده را ،
اینطور با آب و تاب و رویائی به تعریف می آورند و چیزی را که خودشان
هم فقط در تصور و خیال می توانند مجسم کنند ، برای دیگران تبلیغ می کنند؟
..
سوز
۲۴ آبان ۱۳۸۸ - 15.11.2009

۱۳۸۸ آبان ۱۶, شنبه

درد نامه

درد نامه
..
یک دوست وبلاگی در وبلاگش درد نامه ای در باره " تیسفون " نوشته بود
-----    ------
برایش در نظرگاهش نوشتم:
درود بر شما با دردنامه تیسفون
درد نامه ها بسیار است
از پل سی و سه پل که زیر پایه اش را به اسم تونل مترو ، سوراخ می کنند
و بعد آب را به زاینده رود باز می کنند که شاید این پل زیبا و بی نظیر فرو به ریزد.
بر سر راه رودخانه نزدیک آرامگاه کوروش بزرگ سد می زنند
که آب بالا بیاید تا مقبره بزرگ مرد تاریخ ، نشست به کند .
----  ----
آنها که از حسادت دارند منفجر می شوند با دست عوامل مختلف
در صدد تخریب و نابودی آثار با ارزش و تاریخی ایران هستند.
ای آنهائی که حسادت ، حتی به مردگان ، ولوله در جانتان انداخته است ،
با نابود شدن ارزشمند ها ، ارزش شما بالا نمی رود .
با حقیر کردن دیگران و پائین آوردن ارزش آنان می خواهید ،
حقارت خود را در حد آنان به بینید ، شاید دلتان کمی خنک شود
که آنها هم در حد و مرتبه شما هستند.
ولی خودتان هم می دانید که چنین نیست
و با حقیر کردن دیگران ارزش شما بالا نمی رود .
بدانید که این تلاش شما در خراب کردن های دیگران و دیگر چیز ها ،
آشکار خواهد شد و ننگ بد جنسی و دورنگی هم به حقارت تان اضافه خواهد شد.
از اسکندر کبیر ، یاد به گیرید که دو بار به بازدید آرامگاه کوروش کبیر رفت ،
و دستور داد در حفاظت و نظافت و مراقبت از آن آرامگاه به کوشند
و نام نیک از خودش بجا گذاشت .
ای پلید اندرون ، ای کج اندیش ، حالا که قدرتی در دست داری ،
ننگ و پلیدی و بدی بر خودت و نامت اضافه مکن .
در حمایت از آبادی و نگهداری ارزش های مردمان بکوش
و از این راه نام نیکی برای خود ذخیره کن .
کار پلید و اهریمنی در هر زمان و از دید همگان نکوهیده و زشت است .
از اهریمن و کار های اهریمنی تا ابد الاباد به زشتی یاد خواهد شد ،
پس بکوش نام نیک از خود بجای گذاری.
..
۱۶ آبان ۱۳۸۸ - 07.11.2009

۱۳۸۸ آبان ۱۳, چهارشنبه

یاد خدا

‫‫یاد خدا
‫..
‫مردم ز جور ِحاکم ِ ظالم ، خدا خدا به کنند
‫بگذار به دلخوشی و سُرور ، یاد خدا به کنند
.
‫در شهر و برزن ِ ما ، همه مردم دعا به کنند
بر کار ِ نیک و در ، حکایت مرد ِ خدا به کنند
.
‫به بازار و در کوچه ، زنی با چادر است و یا، رو باز
‫هر کَس به دل ِ خود ، مِی خورد یا نماز، به پا به کُنَد
.
کِیْ ؟ خوردن مِی و رفتن به عالم هپرووت گناه مردم بود
‫که گفت ، حاکم شهر با جزای ِ آن ، بهشت بنا به کند
.
‫در آن سرا بگیرند گردن حاکم شهر ، که چرا با زور
‫شدی تو مانع ِ مردم ِ مست ، که یاد خدا به کنند.
‫..
‫سوز
۱۳ آبان ۱۳۸۸ − 04.11.2009

۱۳۸۸ آبان ۱, جمعه

‫‫سلام

‫‫سلام
‫..
یک دوست وبلاگی نوشته بود :
« ‫البته بعضی از سلامها هم مثل خداحافظی میتونه تلخ باشه‫ »
‫درست و بجا گفته اند ، گاهی سلام یا دیدار مجدد بجای اینکه با خوشی آغاز شود‫
‫می تواند ناخوشایند باشد ، مثل سلام گرگ که میگن بی طمع نیست .
‫یا سلام صاحبخانه ،
اگر چه ، با خوشروئی و لبخند به مستاجری که اجاره خانه اش عقب افتاده است.
‫یا سلام یکنفر طلبکار به بدهکارش که ، از جانب بدهکار ، ناخوشایند است و
بدهکار می خواهد ‫نگاهش را از مسیر ِ نگاه طلبکار به دزدد ،
مبادا که نگاه سئوالی یه طلبکار را ، جوابی باید داد.
سلام ِ آقای « ب » به « آقای گ » ، به خواستگار ِ دختری ،
‫که ‫آقای « ب » دوست داشت ،‫ ولی برای آقای « گ » خواستگاری شد . ‫
‫چون آقای « ب » باندازه کافی پول نداشت
و نمی توانست به خواستگاری دختر مورد علاقه اش برود ،
‫‫ولی آقای « گ » بخاطر وضع مالی یه خوب ، حالا از هر راه ... که بوده ... ؟
‫توانسته بود نظر ِ خانواده دختر را برای ازدواجشان موافق سازد ،
و آقای « ب » ناچار به خاطر ‫شرایط موجود ، گاهی با آقای ‫« گ »
روبرو می شود و مجبور است به او یا سلام بدهد یا ‫سلام او را جواب بدهد.
‫و چه تلخ است سلام مامور اعدام که به سراغ زندانی می آید و می خواهد او را
به طرف ‫محل اجرای حکم اعدام به بَرَد . مامور میخواهد خود را
مهربان نشان بدهد و با حرکاتی ‫عذر خواهانه رفتار می کند ،
ولی در هر صورت ، دیدار او و همه حرکات او به نظر محکوم ‫ناخوشایند است
و نمی خواهد هیچ کدام از آنها را و حتی خود مامور را به بیند.
‫..
‫سوز‫
۳۰مهر ۱۳۸۸ − 22.10.2009